Wednesday, October 14, 2009

صدور احکام حبس برای فعالین مدنی آذربایجانی در رشت

۱٣٨٨ - ۱٣ اکتبر ۲۰۰۹سه‌شنبه ۲۱ مهر

ساوالان سسی : شعبه یک دادگاه تجدید نظر استان گیلان ودود اسدی و حسین رحیمی از فعالین مدنی آذربایجانی در رشت را به ترتیب به یکسال و شش ماه حبس تعلیقی محکوم کرد.

بر اساس حکم صادره از سوی دادگاه تجدید نظر، که به صورت شفاهی به اسدی ابلاغ شده است این فعال مدنی آذربایجانی به اتهام تبلیغ علیه نظام و قومیت گرائی به یکسال حبس محکوم شده که این حکم به مدت پنج سال به حالت تعلق در آمده است.همچنین حسین رحیمی فعال دانشجویی آذربایجان در رشت نیز به شش ماه حبس تعلیقی و ۱۰۰ هزار تومان جریمه محکوم گردید.

جلسه رسیدگی به پرونده این دو فعال آذربایجانی روز سه شنبه ۵ خرداد ۸۸ در شعبه یک دادگاه تجدید نطر استان گیلان به ریاست قاضی امیر ناصری برگزار شده بود و حکم صادره در روز۳ مهر ۸۸ به صورت شفاهی در اجرای احکم دادگستری گیلان به این افراد ایلاغ شده است. مسئولین قضائی از ابلاغ کتبی حکم به این فعالین امتناع می کنند.

پیش از این شعبه یک دادگاه انقلاب رشت به ریاست قاضی مصطفوی نیا طی حکمی ودود اسدی و حسین رحیمی از فعالین آذربایجانی در رشت را به ترتیب به تحمل یک سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم نموده بود. نامبردگان اوایل مرداد ۱۳۸۷ توسط ماموران امنیتی رشت بازداشت و پس از تحمل بیش از یکماه بازداشت موقت در بازداشتگاه اداره اطلاعات رشت به قید وثیقه از زندان آزاد شده بودند. این فعالین در مدت بازداشت تحت شکنجه جسمی و روحی قرار گرفته و جهت دادن اعترافات دروغین تحت فشار بوده اند.

فرانت لاین(سازمان بين المللي براي حفاظت از مدافعان حقوق بشر) در روز هشتم اوت و وزارت امورخارجه آمریکا در ۱۵ اوت ۲۰۰۸ با صدور بیانیه های جداگانه بازداشت ودود اسدی را محکوم و خواهان آزادی وی شده بودند.

Tuesday, June 02, 2009



آذربايجانين اونودولموش و غريب بؤلگه لري)همدان، قزوين، زنجان و مركزي اوستانلار(

ساوالان هالماتانلي

بيلديگينيز کيمي 85 ايل بوندان اؤنجه فارس حاکيمييتي ايراندا ايش اوستونه گلير و ايران مملکتينده ياشييان غئير فارس اينسانلار اؤزلليکله تورکلر، فاشيستي سيياست لره معروض قاليرلار . فاشيستي سيياست لر اساسيندا آذربايجان ايالتي تجزييه اولور و اوندان نئچه بؤلگه آيريلير. آذربايجانين تجزييه سي ياواش ياواش و چئشيتلي شکيل لرده قاباغا گئدير و بو گونه قدر آذربايجان نئچه اوستانا تجزييه اولونوب کي عيبارتدير: باتي آذربايجان، دوغو آذربايجان، اردبيل، زنجان ، همدان، قزوين و مرکزي اوستانلار. آذربايجانين بير پارا شهرلريده او بيري اوستانلارا وئريليب کي اؤرنک اولاراق آستاراني آد آپارماق اولار.گونئي آذربايجان ميللي حرکتي قئيد اولونموش بؤلگه لرين بير سيراسيندا فاشيستي سيياست لره قارشي موباريزه يه باشلاييب و بو گونه قدر اؤنملي و گؤزه گلين نتيجه لره چاتيب آما ايستر- ايسته مز بير سيرا بؤلگه لرده اونودولوب . اونودولموش بؤلگه لرده (همدان،زنجان و قزوين و مركزي اوستانلار) آشاغيدا قئيد اولونان يوللار اؤنر وئريلير.

1- هر ايل همدان ، زنجان ، قزوين و مركزي بؤلگه لرينه اؤزل بير هفته ايختيصاص وئرينسين کي همدان هفته سي،زنجان هفته سي ، قزوين هفته سي و مركزي اوستان هفته سي آدلانسين. بو اؤزل هفته لرده سيته لر ، وئبلاقلار، كلوب لار و باشقا اينتئرنئت ساحه لري قئيد اولونان بؤلگه لري مئحورييتده قويسونلار و چاليشسينلار تا بو اونودولموش بؤلگه لرين تاريخ ، فرهنگ ، اقتصاد و... مسئله لرينه اؤنم وئريب و اونلاري آرتيخراق تانيدديرسينلار.

2 - قئيد اولونموش بؤلگه لرين هر بيرينه اؤزل بير سيمگه تعريف اولونسون.بيلگي سايار ايشينده چاليشانلار، قئيد اولونموش بؤلگه لره و آذربايجانين باشقا بؤلگه لرين هر بيرينه اؤزل بير سيمگه طرراحليق ائله سينلر. بو سيمگه اولا بيلر كي هر بؤلگه نين بير گؤرملي يئري يا آدليم شخصييتلريندن بيري يا نئچه سي يا بونلارين تركيبي اولسون. بو سيمگه آذربايجان بؤلگه لرينه اؤزل بير كيمليك و اؤزلوك ياردا بيلر.

3 - همدان،زنجان ، قزوين و مركزي بؤلگه لريني آرتيخراق تانيدديرماق اوچون اؤيرنجي درگيلرينده اؤزل سايلار چيخماليدير. آذربايجانين چئشيتلي بؤلگه لرينده چيخان اؤيرنجي درگي لري بو قونويا اؤنم وئرملي ديرلر نيسه بيلي يوردلاردا اولان اؤيرنجي لره اويانيش وئرمك بيزيم بيرينجي ايشيمزدير.اگر بير جامعه نين اؤيرنجي لري بير قونودا اويانسا ، بالا بالا جامعه ده ياشييان باشقا اينسانلاردا اوياناجاق و بو مسئله نين اؤنمي ني دوشونجكلر.

4- همدان ، زنجان ، قزوين و مركزي اوستان لاريندا اولان بيلي يوردلارلا گوجلو ايلگي قورولماليدير. بيلديگينيز كيمي قئيد اولونموش بؤلگه لرده تكجه زنجاندا بير پارا گؤزه گلين اؤيرنجي حركاتي گؤرونور. ميللي حركتده اولان اؤيرنجي لر تحصيل لرينه داوام وئرمك اوچون ائلييه بيلرلر قئيد اولونان بؤلگه لرين بيلي يوردلاريني اولوييتده قويالار. مثلا ليسانس ، يوكسك ليسانس و... مقطع لرين ايدامه وئرمك اوچون قئيد اولونان بؤلگه لره گئده لر.يا اوردا اولان اؤيرنجي لرله ايلگي قوروب و اوردا بير پارا فرهنگي ايشلر يولا سالالار. مثلا كولترل سرگيسي يا آذربايجان كانسرتي قورماق و بو كيمي ايشلر.

5- همدان،زنجان ، قزوين و مركزي بؤلگلرينده ايشلري ياخجي قاباغا آپارماق اوچون ايش تيملري تشکيل تاپماليدير.

6- قئيد اولونموش بؤلگه لره اينتئرنئت ساحه سينده اؤزل وئبلاقلار و وئب سايتلار يولا دوشملي دير.

7- آذربايجان ميلتين تشويق ائده ک تا بايرام اَييام لاريندا قئيد اولونموش بؤلگه لره سفر ائده لر.بو آماجا يئتيرمک اوچون ايسفند آييندا رئکلاملار اولماليدير.

8- قئيد اولونموش بؤلگه لرده چئشيتلي اَيياملاردا اؤزلليکله بايرام اَيياملاريندا کيتابلار، درگيلر و... تؤهفه اوچون ياييلماليدير. يوخاريدا دئييلن ايشلر تكجه بير پارا اؤنرلردير كي يازانين ذئهنينه يئتيريب . باشقا اؤنرلر بونلاردان داها گؤزل و فايدالي اولا بيلر. موباريزني قاباغا آپارماق اوچون لازيمدير آذربايجانين تبريز و اورمو كيمي بؤلگه لرينده حاكيمييتين فيشارين آزالداق و آسيميله اولان بؤلگه لرده مثلا قزوين ده فرهنگي موباريزه ني گوجلو شكيلده باشليياق.

بو مقاله نين گلجك ده داوامي اولاجاق!!!

Friday, May 29, 2009

برگزاری دادگاه دو فعال آذربایجانی در رشت


ساوالان سسی : جلسه رسیدگی به اتهامات ودود اسدی و حسین رحیمی از فعالان مدنی آذربایجانی روز سه شنبه ۵ خرداد ۸۸ در دادگاه تجدیدنطر استان گیلان برگزار شد.

پیش از این شعبه یک دادگاه انقلاب رشت به ریاست قاضی مصطفوی نیا طی حکمی ودود اسدی فعال حقوق بشر آذربایجانی و حسین رحیمی دانشجوی رشته ساختمان جهاد دانشگاهی رشت را به ترتیب به تحمل یک سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم نموده بود.

اسدی و رحیمی اوایل مرداد سالجاری توسط ماموران امنیتی رشت بازداشت و پس از تحمل بیش از یکماه بازداشت موقت در بازداشتگاه اداره اطلاعات رشت به قید وثیقه از زندان آزاد شدند.

اتهام این فعالین تبلیغ علیه نظام و قومیت گرائی عنوان گردیده است و طبق حکم صادره از سوی دادگاه بدوی مستندات قاصی پرونده برای صدور این حکم فعالیت های دوران دانشجویی ودود اسدی در دانشگاه آزاد اردبیل و دست نوشته ها وکتابهایش و تشکیل جلسات کوهنوردی ترکها در رشت توسط وی است.

لازم به ذکر است که علی نجفی وکیل دادگستری وکالت ودود اسدی در دادگاه تجدید نظر را بر عهده داشته و دادگاه این فعالین به صورت غیر علنی برگزار شده است.

فرانت لاین(سازمان بین المللی برای حفاظت از مدافعان حقوق بشر) در روز هشتم اوت و وزارت امورخارجه آمریکا در ۱۵ اوت ۲۰۰۸ با صدور بیانیه های جداگانه بازداشت ودود اسدی را محکوم و خواهان آزادی وی شده بودند.

ودود اسدی دانشجوی رشته زمین شناسی دانشگاه آزاد رشت، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اردبیل و مدیر مسئول نشریه دانشجویی توقیف شده" سحر" می باشد که پیشتر نیز درجریان تظاهرات اعتراض آمیز ۱۳۸۵ شهرهای آذربایجان در اردبیل بازداشت و پس از تحمل بیش از ۴۰ روز حبس آزاد شده بود.

Thursday, March 19, 2009



« آنها به نام اسلام پان فارسیسیم را به ما تلقین میکنند»

رادیو آزادلیق (بخش آذربایجانی رادیو اروپای آزاد) ، خدیجه اسماعیل اوا
http://www.azadliq.org/content/Article/1506330.html

ودود اسدی، از فعالین حرکت ملی آذربایجان به حکم صادره از سوی دادگاه انقلاب رشت در دادگاه تجدید نظر اعتراض نموده است. وی بر این عقیده است که محاکم ایران به اعتراض وی هیچ اهمیتی نخواهند داد و ممانعت از حبس وی اجتناب ناپذیر است. ودود اسدی پیش از اجرای حکم زندان با رادیو آزادی مصاحبه نموده است.

- آقای اسدی آیا حکم شما صادر شده است؟

بله، ده روزی میشود که حکم من معین و ابلاغ شده است و یک سال از آزادی محروم کرده اند، دادگاه رشت ادعا می کند که من بر علیه نظام تبلیغ کرده ام و گفته ام که حکومت کنونی حکومت فارس است و حکومتی اسلامی نیست و حکومتی ظالم و فاشیست است. حسین و محسن رحیمی دو تن دیگر از دوستانم همزمان با من بازداشت شده بودند که برای حسین نیز حکم شش ماه حبس تعزیری صادر شده و حکم محسن که برادر کوچکتر است هنوز مشخص نیست.



- محکومیت آنها به زندان بر چه اساسی است ؟

بر اساس همین اتهاماتی که به من زده اند. ما ترکها همیشه تابع اسلام بوده ایم و نصف ایران را ترکها تشکیل می دهند اما آنها با نام اسلام سعی در فارسیزه کردن ما دارند. ما از حق داشتن مدارس به زبان ماری و خواندن و نوشتن به این زبان محروم هستیم . برای تبلیغ و آموزش زبان فارسها و تمدن آنها در بین سایر ملل جهان صدها کلاس تشکیل داده اند و یا در رابطه با تاریخ دروغین و ساختگی ایران کتابهایی نوشته و به کتابخانه های چین هدیه داده اند. در همین کتب تاریخی، ترکها را وحشی وعقب مانده نشان داده اند اما ما نسل جدید آذربایجان نمی توانیم این موضوع را قبول کنیم.



سی سال پیش در جریان انقلاب اسلامی ایران مردم ما در تبریز و دیگر شهرهای آذربایجان به خیابانها ریختند ونظام شاهنشاهی پهلوی را سرنگون کردند تا بلکه ملت آذربایجان زیر پرچم اسلام و با معیار برادری پیشرفت کند. این همه در این راه شهید دادیم اما ملت ما در راه انقلاب همانند آجر به مصالح اولیه انقلاب استفاده شد اما نتوانستیم نتیجه ای از این همه فداکاریها بگیریم و ملت ما هنوز صاحب یک مدرسه به زبان مادری خود نیست.چشمان مادران و خواهران فعالان آذربایجانی را گریان می گذارند و آنها را در مکانهای نامعلومی در بازداشت موقت نگه می دارند. فعالین آذربایجان را محاکمه و با صدور احکام طویل المدت زندان،عمر آنها را می پوسانند. آنها مرا به "تبلیغ علیه نظام" متهم می سازند حال آنکه من تنها حقوق ملی ام را مطالبه کرده ام و اگر مطالبه حقوق ملی تبلیغ بر علیه نظام است پس می توان گفت که موضع حکومت بر علیه حقوق ملی ما آذربایجانیها است.



تحقیر ترکها و پست شمردن آنها در کدام کتابها نوشته شده است؟

در ایران تمام کتب تاریخ، ترکها را تحقیر و پست می شمرد و خصوصا کتب درسی دوره راهنمایی ، ترکها و رهبران دولت های آنها را خونخوار و افراد عقب مانده ای معرفی می کنند. آنها می نویسند که پادشاهان فارس کارهای جاودانه ای انجام دادند و حقوق بشر را اجرا می کردند.اکثر شهرهای ایران از جمله اصفهان، شیراز و تهران در زمان صفویان آباد شده اند حال چرا در تاریخ چنین افتراهایی را به ترکها نسبت می دهند؟ این تحقیر و پست نشان دادن تاریخ ما از زمان رضا شاه پهلوی آغاز شده و تا کنون نیز ادامه دارد. حال آنکه در آن دوره لالایی مادرانمان به زبان ترکی آذربایجانی نیز ممنوع بود و به والدین کودک امکان نامگذاری فرزندشان با نامهای ترکی را نمی دادند. گفتنی است که وضعیت اقتصادی استانهای ترک نشین در ایران بسیار بد است بیش از نصف رشت ترک است اما برای لقمه ای نان محتاجند. چه گناهی داریم که نمی توانیم لقمه ای نان را در وطنمان به دست آوریم و جاده هایمان خراب است؟



ادعا می شود که تعداد زیادی از ترکها در هیات حاکمه ایران هستند وبه همین خاطر وضعیت ترکها در ایران مطلوب است نظرتان در این باره چیست؟

در ترکی مثلی هست که می گوید:«کسی که دلش به حال ملت و زبانش نمی سوزد چه فایده ای دارد حتی اگر خان وسلطان باشد» بله فکر شما را قبول دارم. اکثر اهالی ایران یعنی بیش از 30 میلیون نفر ترک هستند.اگر دقت کنید از فوتبالیستها گرفته تا سیاستمداران ونظامیان ترک هستند اما متاسفانه تفکر آنها تفکر فارسی است وبه همین خاطر آنها در خدمت آن سیستم هستند.



آیت الله خامنه ای در شعار هایش می گوید:«آذربایجان بیدار است وتکیه گاه انقلاب است» اما هنگامی که رئیس جمهور افغانستان می آید با او به خوبی به زبان فارسی صحبت می کند اما زمانی که رئیس جمهور آذربایجان می آید با استفاده از مترجم با او صحبت می کند حال آنکه او زبان ترکی را به خوبی می داند.



در کتاب ادبیات دوره راهنمایی نوشته اند گویا تیمور لنگ میرود قبر فردوسی را باز می کند و می بیند که آنجا گلستان است اما زمانی که قبر پدر بزرگش را باز می کند می بیند که پدر بزرگش غرق در خون است و تف می کند و برمی گردد این را کدام تاریخ می نویسد وکدامین منبع آنرا تصدیق می کند؟ اینها همه دروغ و انحراف است.کتاب فردوسی در ایران کتابی جهت اختلاف انداختن بین ایران وتوران است وکتابی جهت تحقیر و پست شمردن ترکها و تبلیغ پان فارسیسم است.همه این مسائل مایه تاسف است ومن در پشت دین اسلامی که اینها تبلیغ می کنند افکار و سیاست خوبی نمی بینم.



آقای اسدی شما را کی دستگیر نمودند؟

بلافاصله پس از برگزاری مراسم عروسی ام مرا دستگیر کردند.



-آیا در استناداتی که برای صدور این حکم در دادگاه عنوان شده اشاره ای به اجرای موسیقی و آواز ترکی در مراسم عروسی تان شده است؟



علت این بازداشت به پیش از اینها برمی گردد.من زمانی که در دانشگاه آزاد اردبیل دانشجو بودم مدیر مسدول نشریه دانشجویی سحر بودم ودر آن نشریه مطالبی در رابطه با فرهنگ وتمدن و ادبیات شفاهی ملت آذربایجان چاپ ومنتشر می کردیم اما نمی توانستند ما را دستگیر کنند چون ما هیچ کار غیر قانونی انجام نمی دادیم .ماموران وزارت اطلاعات به من گفتند که:« ما منتظر بودیم که تو عروسی کنی و ما در حین مراسم عروسی تو را دستگیر کنیم».



ما نه ضدیتی با خدا داریم و نه ضدیتی با هیچ ملتی. ما میگوییم که ما آذربایجانی ها نیز انسان هستیم وزبانی داریم. حقوق ما را پایمال نکنید. اگر اعمال سیاست از طریق ظلم و زندان امکان پذیر باشد آن موفع در خاکی که ما زندگی می کنیم دری تعبیه کنند و بگویند آذربایجان زندان است.



آقای اسدی رشته تحصیلی شما چیست؟

رشته من زمین شناسی (جئومورفولوژی ) است. ابتدا دردانشگاه آزاد اردبیل تحصیل می کردم اما بعد از مدتی به خاطر وضعیت خانوادگی ام به رشت برگشته و آنجا ادامه تحصیل دادم.



آیا شما تحصیلاتتان را به پایان رسانده اید؟

یک سالی هست که از دانشگاه فارغ التحصیل شده ام و ۲۹ سال دارم واگر آقایان از ادامه تحصیلم ممانعت نکنند در صدد ادامه تحصیلاتم هستم.



آیا به حکم صادره از سوی دادگاه انقلاب رشت اعتراض خواهید نمود؟

دوستان به من سفارش کردند که وکیل بگیرم اما در اینجا واضح و مشخص است که دادگاهها چگونه عمل می کنند .حقوق ما در قرآن کریم به رسمیت شناخته شده است وهمچنین در ماده ۱۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی تصریح شده است که همه ملیتهای ساکن ایران با هم برابرند ودر مفابل فانون از حق برابری برخوردارند اما آنها حتی به فانونهایی که خودشان نوشته اند نیز اعتنایی نمی کنند.

در کیفر خواستی که برای اینجانب صادر شده نوشته است که گویا من گفته ام حکومت ایران حکومتی فاشیستی است این اتهام افترایی بیش نیست.سوال من این است که آیا با زندانی کردن من مسدله حل می شود؟ من برادر و فامیل وخاندان و وطنی دارم. بگذارید ملت آذربایجان بداند که به چه نامهایی فرزندان آنرا به زندان میبرند وعمر آنها را تباه می کنند.من در مهلت معین به حکم صادره اعتراض خواهم کرد تا پرونده به دادگاه تجدید نظر ارجاع شود اما فکر نمی کنم که این اعتراض من نتیجه مثبتی داشته باشد و حکم صادره از سوی آنها از ابتدا معین شده است.

ودود اسدی فعال ملی و مدنی آذربایجانی پیش از این نیز دستگیر شده بود. او دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اردبیل است. وی با مقالاتش در نشریات دانشجویی وسخنرانیهایش در مراسمات دانشجویان مشهور است.

اسدی پیش از این در می ۲۰۰۶ بدنبال چاپ کاریکاتوری در روزنامه رسمی دولتی ایران که آذربایجانیها را به سوسک تشبیه کرده بود بازداشت شده بود. علت دستگیری وی شرکت در تجمع اعتراصی و اعتصاب غذای دانشجویی در اعتراض به عمل توهین آمیز روزنامه ایران در دانشگاه آزاد اردبیل بود. اما مسئولین علیرغم بازداشت موقت او به مدت چهار ماه تا کنون هیچ اتهامی به وی وارد نکرده اند.



علیرغم اینکه اصل ۱۵ قانون اساسی ایران ، حق تحصیل به زبان مادری ومدافعه از فرهنگ ومدنیت را برای تمامی ملیتها به رسمیت شناخته اما درخواست آذربایجانیها مبنی بر تحصیل به زبان مادریشان(ترکی آذربایجانی) محقق نمی شود.بر اساس منابع مختلف در ایران بین ۲۰ تا ۳۵ میلیون آذربایجانی زندگی می کنند.



وزارت امور خارجه آمریکا در گزارش سالانه اش در رابطه با وضعیت حقوق بشر تصریح می کند که آذربایجانیهای ایران به دلیل تبعیضهای زبانی و اتنیکی از جمله ممنوعیت تحصیل به زبان ترکی در مدارس و تعویض نامهای جغرافیایی مناطق معترض هستند.



سازمان عفو بین الملل فعالین آذربایجانی در ایران که در راستای دفاع ازحقوق ملیشان فعالیت می کنند را در معرض فشار، حبس وشکنجه خوانده است و آنها را زندانی عقیدتی می نامد.



لینک گزارش رادیو آزادلیق : کلیک کنید
http://www.azadliq.org/content/Article/1506330.html


«Onlar islam adı ilə bizə farsçılığı təlqin edirlər»

İran azərbaycanlılarının milli hüquqları uğrunda hərəkatın fəalı Vədud Əsədi
08.03.2009
Xədicə İsmayılova
İran azərbaycanlılarının milli hüquqları uğrunda hərəkatın fəalı Vədud Əsədi barəsində çıxarılan məhkəmə qərarından apellyasiya (təcridi-nəzər) şikayəti verib. Amma bildirir ki, İran məhkəməsi bunu nəzərə almayacaq və onun həbsi qaçılmazdır. Vədud Əsədi həbsindən əvvəl «Azadlıq» radiosuna müsahibə verib.

-Vədud bəy, artıq sizə hökm oxunub?
-10 gün olar hökm kəsilib. Bir il azadlıqdan məhrum ediblər. Rəşt məhkəməsi iddia edir ki, mən sistemin əleyhinə çıxmışam. Guya mən demişəm ki, bu fars nizamıdır, islam nizamı deyil. Bu faşist və zalım nizamdır. İki dostlarım, iki qardaş Hüseyn və Mvsüm Rəhimini də tutublar. Hüseynə 6 ay həbs kəsiblər, balaca qardaşının isə hökmü bəlli deyil.

-Bəs onları nəyə görə həbs ediblər?

- Eyni ittihamlar əsasında. Amma biz həmişə İslama baş əymişik. İranın yarısı türkdür. Amma onlar islam adı ilə farsçılığı bizə təlqin edirlər. Biz öz ana dilimizdə məktəbdən, yazı-pozmaqdan məhrumuq. Dünyada isə fars dilini və mədəniyyətini başqa xalqlar arasında təbliğ etmək, öyrətmək üçün yüzdən çox məktəb yaradıblar. Ya da ki, Çin kitabxanalarına İranın yalançı və qondarma tarixini yazıb hədiyyə verirlər. Həmin tarix kitablarında isə türklər vəhşi, geri qalmış millət kimi göstərilir. Biz yetişən yeni nəsil isə bunu qəbul edə bilmərik. Bu qədər şəhid verdik, millətimiz inqilab yolunda çarpışdı amma bu fədakarlığın cavabını ala bilmədik. Millətimiz öz ana dilində bir məktəbə belə sahib deyil. Fəallarımızın anasını, bacısının gözü yaşlı qoyub, naməlum yerlərdə saxlayır, məhkəmələrə çəkir, zindanlarda çürüdürlər


30 il əvvəl İslam inqilabında Təbriz və digər şəhərlərimiz qalxıb şahı pəhləvi rejimini yıxdıq ki, islam bayrağı altında, qardaşlıq prinsipi ilə millətimiz inkişaf edəcək. Bu qədər şəhid verdik, millətimiz inqilab yolunda çarpışdı amma bu fədakarlığın cavabını ala bilmədik. Millətimiz öz ana dilində bir məktəbə belə sahib deyil. Fəallarımızın anasını, bacısının gözü yaşlı qoyub, naməlum yerlərdə saxlayır, məhkəmələrə çəkir, zindanlarda çürüdürlər. Mənə deyirlər ki, sistemə qarşı çıxmışam, halbuki mən ancaq milli hüququmu tələb eləmişəm. Əgər milli hüququ tələb etmək sistemə qarşı çıxmaqdırsa, deməli sistem mənim hüququmun əleyhimədir.

- Türklərin aşağılanması hansı kitablarda yazılıb?

-Bütün tarix kitablarında belə yazılır. Xüsusən orta məktəb dərsliklərində. Türkləri, onların dövlət rəhbərlərini qaniçən, geri qalmış şəxslər kimi təqdim edirlər. Yazırlar ki, fars hökmdarları abadlıq işləri görüblər, insan haqlarını tanıyan olublar. İranın əsas şəhərləri İsfahan, Şiraz, Tehran hamısı səfəvilər zamanında abadlaşdıb, indi niyə türk tarixinə qarşı belə iftira atırlar? Bizim tariximizin aşağılanması hələ Rza şah Pəhləvi zamanından başlayıb, indi də davam edir. Hələ o zamanlar analarımıza türkcə layla deməyi yasaqlamışdılar, uşaqlara türk adları qoymağa imkan vermirdilər. Onu da deyim ki, İranda türklər yaşayan regionların sosial vəziyyəti çox gərgindir. Rəştin yarısından çoxu türkdür, amma bir tikə çörəyə möhtacdırlar. Nə günahımız var ki, bir tikə çörəyi öz vətənimizdə tapa bilmirik. Yollarımız xaraba qalıb.

- Belə deyirlər ki, İranın rəhbərliyində xeyli türk var, buna görə də İranda türklərirn vəziyyəti yaxşıdır?

-Bir misal var, deyir ki, «elinə, dilinə yanmayan bir kəs tutaq ki, xandı, sultandı nə faydası». Bəli, sizin fikrinizi qəbul edirəm, İran əhalisinin əksəriyyəti 30 milyondan artığı türkdür. Diqqət yetirsəniz İranın futbolçusundan tutmuş, siyasətçiləri, hərbiçiləri türkdür. Amma təəssüf ki, təfəkkür fars təfəkkürüdür, ona görə də bunların hamısı o sisteminin xidmətindədir.

Ayətullah Xanneyi şüarlarında deyir ki, «Azərbaycan oyaqdı, inqilaba dayaqdı». Amma Əfqanıstan prezidenti gələndə onunla təmiz fars dilində danışır, amma Azərbaycanınkı gələndə tərcüməçi ilə danışır, hansı ki, o türkcəni çox gözəl bilir.

Orta məktəbin ədəbiyyat kitabında yazırlar ki, guya Teymurləng gəlib Firdovsinin qəbrini açır, görür ora gülüstandır, amma öz babasının qəbrin açır görür qan içindədir, tüpürüb geyir qayıdır. Bunu hansı tarix yazır, bunu hansı mənbə təsdiqləyir, yalandı, uydurmadı hamısı. Firdovsinin kitabı İran və Turan arasına ixtilaf salmaq kitabıdır, türkləri aşağılayan, fars şovinizmini təbliğ edən kitabdır. Bütün bunlar təəssüf doğurur. Onların təbliğ etdikləri islamın arxasında mən yaxşı bir şey siyasət görmürəm.

-Vədud bəy sizi necə həbs etdilər?

-Toyumdan dərhal sonra.

- İddiaları da o olub ki, toyda türk mahnıları ifa olunurmuş…

-Bu həbsin səbəbləri əvvəllərə gedir. Mən hələ Ərdəbil universitetdə olanda «Səhər» adlı qəzetim var idi, milli mədəniyyətimizi, yaddan çıxmış folklorumuzu öyrənirdik. Amma bizi həbs edə bilmirdilər, qanunsuz heç nə etmirdik. Universitetdən qayıdıb gələndə isə mənə öz dilləri ilə deyirdilər ki, «biz gözləyirik ki, sən toy edəsən, səni toyunda tutub aparaq».

Biz nə Allaha qarşıyıq, nə də ki, hər hansı başqa bir millətə. Deyirik biz də insanıq, bizim də dilimiz var, bizim haqqımızı tapdamayın.
Əgər, zülmlə, zindanla siyasət olsaydı gərək onda bizin yaşadığımız torpağa bir qapı qoysunlar desinlər ki, Azərbaycan zindandır.

-Vədud bəy sizin ixtisasınız nədir?

-Mən yerşünaslıq ixtisasına yiyələnmişəm, geamorfologiya üzrə. Əvvəlcə Ərdəbildə oxudum, sonra ailə vəziyyətimlə bağlı qayıdıb Rəştə davam etdirdim.

-Bəs təhsilinizi başa vura bildinizmi?

-Bir il olar ki universiteti bitirmişəm. 29 yaşım var, imkan versələr, təhsilmi hələ dəvat etdirmək istəyirəm.

-Məhkəmənin qərarından şikayət verəcəksinizmi?

-Yoldaşlar dedilər ki, vəkil tut. Amma burda məhkəmələr bəllidir necə işləyir. Bizim hüquqlarımız Quranda qorunur. İranın Konstitusiyasının 19-cu maddəsində də yazılıb ki, hamı qanun qarşısında bərabərdir. Amma onlar öz yazdıqları qanunlara məhəl qoymurlar.

Mənim ittihamnaməmdə yazılıb ki, guya mən demişəm ki, İranda rejim faşist rejimidir, bu, iftiradır. İndi məni zindana salmaqla məsələ həll olacaq? Mənim qardaşım var, elim-obam var. Qoy Azərbaycan xalqı bilsin ki, onun balalarını hansı adla aparıb zindanlarda ömürlərini çürüdürlər. Təcridi-nəzərə (apelliyasiya) gəldikdə şikayət hazırlamışam. Amma inanmıram bunun bir faydası olsun, onların verdikləri qərar əvvəldən məlumdur.

***
Milli fəal Vədud Əsədi bundan əvvəldə həbsdə olub. Vədud Əsədi Ərdəbil Universiteti İslami Tələbə Cəmiyyətinin keçmiş rəhbəridir. O, tələbə qəzetlərindəki çıxışları ilə də tanınır.

Əsədi 2006-cı ilin mayında rəsmi «İran» qəzetində azərbaycanlıları tarakana bənzədən karikaturanın çapından sonra da həbs olunmuşdu.
Həmin vaxt universitetdə təşkil olunan etiraz tədbirinə və diskriminasiya əleyhinə aclıq aksiyasına qatılan Vədud Əsədini dörd aya yaxın həbsdə saxlasalar da, ona qarşı heç bir ittiham irəli sürməmişdilər.

İran konstitusiyasının 15-ci maddəsi bu ölkədə yaşayan bütün millətlərə öz dilində təhsil və mədəniyyətlərini qorumaq haqqı tanısa da, azərbaycanlıların ana dilində təhsil tələbləri yerinə yetirilmir. İranda müxtəlif mənbələrə görə 20 milyondan 35 milyonadək azərbaycanlı yaşayır.

ABŞ Dövlət Departamentinin İnsan hüquqları hesabatında bildirilir ki, azərbaycanlı iranlılar etnik və linqvistik diskriminasiyaya məruz qalmalarından, o cümlədən, məktəblərdə azərbaycanca təhsilə qoyulan qadağalardan, coğrafi adların dəyişdirilməsindən şikayətçidirlər.

Beynəlxalq Amnistiya Təşkilatı İranda milli hüquqları uğrunda mübarizə aparan azərbaycanlı fəalların İranda təzyiqlərə, həbs və işgəncəyə məruz qaldığını, bu fəalları vicdan məhbusu kimi tanıdığını bildirir.

Friday, March 06, 2009

حکم زندان برای ودود اسدی و یک دانشجوی آذربایجانی ديگر در رشت

يئيگون(جمعه) ١٦ اسفند ۱٣٨۷ - ٦ مارس ۲۰۰۹

ساوالان سسی : دادگاه انقلاب رشت احکام قضایی پرونده ودود اسدی فعال حقوق بشر آذربایجانی و حسین رحیمی دانشجوی جهاد دانشگاهی رشت و فعال دانشجویی آذربایجان را صادر نمود.

شعبه یک دادگاه انقلاب رشت به ریاست قاضی مصطفوی نیا طی حکمی ودود اسدی فعال حقوق بشر آذربایجانی و حسین رحیمی دانشجوی رشته ساختمان جهاد دانشگاهی رشت را به ترتیب به تحمل یک سال و شش ماه حبس تعزیری محکوم نمود.

آخرین جلسه رسیدگی به پرونده نامبردگان ۱۰ اسفند ۸۷ به صورت غیر علنی و بدون حضور وکیل مدافع برگزار شده و اتهام آنان تبلیغ علیه نظام و قومیت گرائی عنوان گردیده بود.

بر اساس حکم صادره استنادات قاصی پرونده برای صدور این حکم فعالیت های دوران دانشجویی ودود اسدی در دانشگاه آزاد اردبیل و دست نوشته ها وکتابهایش و تشکیل جلسات کوهنوردی ترکها در رشت توسط وی عنوان شده است.

اسدی و رحیمی اوایل مرداد سالجاری توسط ماموران امنیتی رشت بازداشت و پس از تحمل بیش از یکماه بازداشت موقت در بازداشتگاه اداره اطلاعات رشت به قید وثیقه از زندان آزاد شدند.

بنابر اظهارات خانواده این دو فعال دانشجویی، آنها تقریبا تمام مدت بازداشت را درسلول انفرادی وزارت اطلاعات رشت تحت فشارهای جسمی و روحی قرار داشته و در این مدت نه تنها اجازه تماس با وکیل و خانواده به آنهاداده نشد بلکه خانواده ها نیز از محل نگهداری آن دو بی خبر بودند.

همزمان فرانت لاین(سازمان بين المللي براي حفاظت از مدافعان حقوق بشر) در روز هشتم اوت و وزارت امورخارجه آمریکا در ۱۵ اوت ۲۰۰۸ با صدور بیانیه های جداگانه بازداشت ودود اسدی را محکوم و خواهان آزادی وی شده بودند.

ودود اسدی دانشجوی رشته زمین شناسی دانشگاه آزاد رشت، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اردبیل و مدیر مسئول نشریه دانشجویی توقیف شده" سحر" می باشد که پیشتر نیز درجریان تظاهرات اعتراض آمیز ۱۳۸۵ شهرهای آذربایجان در اردبیل بازداشت و پس از تحمل بیش از ۴۰ روز حبس آزاد شده بود.

Sunday, March 01, 2009

احضار ودود اسدی به دادگاه انقلاب رشت

احضار ودود اسدی به دادگاه انقلاب رشت

ودود اسدی فعال حقوق بشر و دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اردبیل و مدیر مسئول و صاحب امتیاز نشریه توقیف شده "سحر" به دادگاه انقلاب رشت احضار شد.
جمعه ۹ اسفند ۱۳۸۷ - ۲۷ فوريه ۲۰۰۹



ساوالان سسی: ودود اسدی فعال حقوق بشر و دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اردبیل و مدیر مسئول و صاحب امتیاز نشریه توقیف شده "سحر" به دادگاه انقلاب رشت احضار شد.
به گفته نزدیکان وی ٬ این فعال حقوق بشر آذربایجانی باید روز شنبه ۱۰/۱۲/ ۱٣٨۷ در شعبه دوم دادگاه انقلاب رشت به ریاست قاضی رمضانی حضور یابد وبه اتهامات وارده مبنی بر تبلیغ علیه نظام پاسخ گوید.
ودود اسدی روز یکم مرداد۸۷ در رشت دستگیر و پس از تحمل ۳۴ روز بازداشت موقت در بازداشتگاه اداره اطلاعات رشت به قید وثیقه از زندان آزاد شد.
بنابر اظهار خانواده اسدی ٬وی تقریبا تمام مدت بازداشت را درسلول انفرادی وزارت اطلاعات رشت تحت فشارهای جسمی و روحی قرار داشت.
فرانت لاین(سازمان بين المللي براي حفاظت از مدافعان حقوق بشر) در روز هشتم اوت و وزارت امورخارجه آمریکا در ۱۵ اوت با صدور بیانیه های جداگانه بازداشت این فعال آذربایجانی و مدافع حقوق بشر را محکوم نموده بودند.

Saturday, February 28, 2009

تخریب یکی از محلات ترک نشین رشت توسط نیروهای امنیتی

تخریب یکی از محلات ترک نشین رشت توسط نیروهای امنیتی

بای بک، آذربايجان | اِلگؤن, ۱۰-ي بوز آی , ۱۱۰۰۸ اینجی ایل, چولا ۰۳:۳۱ [گ.ؤ] | ایچ ساولار, فارسجا

به گفته شاهدان عینی مأموران ، به اهالی محله ایستگاه انزلی ۱۰ روز مهلت داده بودند تا بدون هیچ گونه چشم داشت مالی اقدام به تخلیه محله نمایند اما زمانی که با مقاومت مردم این محله مواجه شدند اقدام به جوشکاری درب منازل و حبس خانگی مردم نمودند تا ساکنان محل را مجبور به ترک منازلشان نمایند..

پس از گذشت چند روز از این امر بولدزرها اقدام به تخریب منازل این محله ترک نشین نمودند. تخریب منازل در حالی صورت گرفت که اسباب و اثاثیه مردم هنوز در داخل منازل بوده و عده زیادی از افراد در داخل خانه هایشان ساکن بودند.

احضار ودود اسدی به دادگاه انقلاب رشت

احضار ودود اسدی به دادگاه انقلاب رشت

بای بک، آذربايجان | یئیگؤن, ۹-ي بوز آی , ۱۱۰۰۸ اینجی ایل, چولا ۲۱:۴۳ [آ.خ] | ایچ ساولار, فارسجا

ودود اسدی فعال حقوق بشر و دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اردبیل و مدیر مسئول و صاحب امتیاز نشریه توقیف شده “سحر” به دادگاه انقلاب رشت احضار شد.

به گفته نزدیکان وی ٬ این فعال حقوق بشر آذربایجانی باید روز شنبه ۱۰/۱۲/ ۱٣٨۷ در شعبه دوم دادگاه انقلاب رشت به ریاست قاضی رمضانی حضور یابد وبه اتهامات وارده مبنی بر تبلیغ علیه نظام پاسخ گوید.

بیانیه دانشجویان دانشگاههای رشت، انزلی، آستارا در حمایت از اقدام اعتراض آمیز به خسرو معتضد

بیانیه دانشجویان دانشگاههای رشت، انزلی، آستارا در حمایت از اقدام اعتراض آمیز به خسرو معتضد

میللی حرکت دوشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۷:
سکوت در مقابل ظلم خیانت به اصل انسانیت است"

در این برهه سخت از حرکت ملی که با اعمال فشار از سوی رژیم نسبت به فعالین ملی هر روز عد ه ای به جرم نا کرده روانه سلولهای سرد ارگانهای اطلاعاتی و امنیتی شده و خبرهای شکنجه ،آزار اذیت و تهدید خانواده و دوستان انها به گوش می رسد عده ای از دانشجویان غیور و دلاور آذربایجانی دانشگاه سراسری رشت بار دیگر ندای حق طلبانه و آزادیخواهانه خود را نزد عوامل شوونیستی و کسرویها و ایرج افشار های امروزی سر بر آوردند

یکی از این افراد نژاد پرست و مزدورخسرو معتضد می باشد ، که چندی است با معرفی خود به عنوان مورخ و محقق سلسله برنامه پلی بر گذشته را از شبکه 2 صدا و سیما آغاز کرده و سعی در تحریف و انحراف واقعیات تاریخی آذربایجان داشته و همه روزه دروغها و جعلیات تازه ای را به تاریخ ،هویت و زبان ملت آذربایجان روانه می دارد ،.



در این بین در یکی از برنامه هایی که در رشت برگزار گردیده بود عده ای از دانشجویان دانشگاه گیلان با شعارههایی نظیر "معتضد حیا کن آذربایجان را رها کن سالن سخنرانی معتضدرا با فریاد یاشاسین آذربایجان طنین انداز کردند.

که متاسفانه دراثر سوء مدیریت مسئولان برگزاری برنامه با دانشجویان آذربایجانی برخورد کرده و عده ای از آنها را مجروح نموده و تعدادی نیز توسط اداره اطلاعات نیروی انتظامی دستگیر و مورد بازجویی قرار گرفته و با ایجاد پرونده آنها را روانه دادگاه کردند.

ما جمعی از دانشجویان دانشگاههای آزاد و جامع کاربردی رشت ،انزلی و آستارا اعتراض خود را به این برخورد نامناسب و ضرب و شتم دانشجویان اعلام کرده و خواستار پایان دادن به سیاستهای تبعیض آمیز و نامتوازن فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و لغو برنامه های خسرو معتضد از صدا و سیما می باشیم و حمایت خود را از مجروحین و بازداشت شدگان این حادثه اعلام و به آنها این پیام را میدهیم که با اتکاء به اصول و مبانی ملی و یاد آوری مظالم و آلام ملت مظلوم آذربایجان در راه آزادی و سعادت این ملت محکم و استوار ایستاده و مقاومت خواهیم کرد."

وقوع درگیری در شهر آستارا پس از تیراندازی ماموران حکومتی

وقوع درگیری در شهر آستارا پس از تیراندازی ماموران حکومتی


میللی حرکت چهار شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۷:
نقل به مضمون از سایت فارس گرای عصرایران: سه شنبه شب شهر مرزی آستارا شاهد وقوع یک درگیری گستره بین پلیس و مردم بود.


مردم آستارا شاهد حرکت شتابان خودروهای پلیس به سمت منطقه ای در نزدیکی بازار ساحلی این شهر بودند و متعاقب آن ، این خبر در شهر منتشر شد که پلیس توانسته است یکی از جوانان به نام این شهر را به ضرب چند گلوله مجروح و دستگیر نماید.


در پی این رویداد ، پلیس وی را به بیمارستان محمدزاده آستارا منتقل کرد. با انتشار این خبر ، جمعی از دوستان این جوان نیز به سمت بیمارستان حرکت کردند .

سپس قریب به یک هزار نفر از شهروندان آستارایی در این محل گرد آمدند.

در این تجمع ، درگیری های پراکنده ای رخ داد ه است.

گفته می شود وضعیت آستار ا در حال حاضر امنیتی است.




جغرافياي انساني خلق ترك در ايران


مئهران باهارلي

اودگون، بوز آيي، سيغير ايلي
Odgün, Boz Ayı, Sığır İli
چهارشنبه، ١٨ فوريه- ٢٠٠٩


سؤزوموز


ايران موطن بيش از ٣٥ ميليون تن ترك زبان مي باشد. روند خودآگاهي ملي و سير ملت شوندگي اين توده عظيم مخصوصا در دو دهه اخير آن چنان سريع بوده است كه امروز به راحتي مي توان به جاي صحبت از "گروههاي گوناگون ترك زبان"، از وجود و قوام "ملت ترك" ساكن در ايران سخن راند.




سه زيرگروه جغرافيائي خلق ترك در ايران:



خلق ترك ساكن در ايران، از سه زيرگروه جغرافيائي مشخص تشكيل يافته است. از اين سه زيرگروه جغرافيائي، ساكنين زيرگروه شمال غرب باشندگان در وطن، و زيرگروههاي جنوب-مركز و شمال شرق ايران در شمار دياسپوراي ملت ترك محسوب مي شوند:

يك- زيرگروه جغرافيائي شمال غرب: بدنه اصلي ملت ترك در ايران در ناحيه شمال غرب كشور ساكن است. اين منطقه كه در ادبيات سياسي "آزربايجان جنوبي" ناميده مي شود مركز ثقل تركزبانان ساكن در ايران مي باشد. آزربايجان جنوبي كمابيش معادل "مملكت آزربايجان" در نظام سنتي و بومي "ممالك محروسه" دولتهاي توركي سلجوقي تا قاجاري است. "مملكت آزربايجان" و يا "آزربايجان جنوبي" اقلا شامل همه "آزربايجان ائتنيك" است. برخي آنرا معادل "آزربايجان تاريخي" و يا "آزربايجان سياسي" كه هر دو بزرگتر از "آزربايجان ائتنيك" مي باشند دانسته اند. زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و يا "آزربايجان ائتنيك" شامل بخشهاي پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور پيش از سالهاي ١٩٠٦-١٩٠٥ يعني سال شكست جنبش مشروطه و آغاز حاكميت عملي قوميتگرائي فارسي بر بروكراسي، دولت و جامعه ايران است. آزربايجان ائتنيك نواحي ترك نشين استانهاي دوازده گانه امروزي آزربايجان شرقي (همه)، آزربايجان غربي (اكثر)، اردبيل (همه)، زنجان (همه)، همدان (اكثر)، قزوين (همه)، مركزي (اكثر)، گيلان (بخشي)، كردستان (بخشي)، تهران (بخشي)، قم (بخشي) و كرمانشاهان (بخشي) در سالهاي ١٩٠٥-١٩٠٦ را در بر مي گيرد و متروپل تهران را نيز شامل مي شود. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي ملت ترك به لهجه آزربايجاني و اندكي نيز به لهجه سنقري زبان تركي متكلم اند.

دو- زيرگروه جغرافيائي شمال شرق: اين زيرگروه جغرافيائي، تركان پراكنده در استانهاي امروزي خراسان شمالي، خراسان رضوي، گلستان، مازندران، سمنان و خراسان جنوبي را شامل مي شود. تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به دو گروه لهجه خراساني و آزربايجاني زبان تركي متكلم اند. "افشاريورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در شمال شرق ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

سه- زيرگروه جغرافيائي جنوب-مركز ايران: اين زيرگروه جغرافيائي همه تركان ايران به جز دو زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و شمال شرق ايران را شامل مي گردد. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به گروه لهجه هاي آزربايجاني و اندكي (ابولوردي) به لهجه خراساني زبان تركي متكلم است. "قاشقاي يورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در جنوب ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

تركهاي ساكن در شمال غرب كشور و يا آزربايجان جنوبي كه شامل كلان شهر تهران نيز مي باشد، ٨٠،٣% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢٩،٠% از كل جمعيت ايران)؛ تركهاي ساكن در جنوب ايران ١١،٦% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٤،٢% از كل جمعيت ايران)؛ و تركهاي ساكن در شمال شرق كشور ٨،١% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢،٩% از كل جمعيت ايران) را تشكيل مي دهند. با اين حساب شمار تركهاي ايران، اقلا ٣٦،١% از كل جمعيت ايران و يا بيش از يك سوم آن است.



سه زيرگروه لهجه اي خلق ترك در ايران:



در ايران به شش زبان از زبانهاي عضو خانواده زبانهاي توركي (Turkic) سخن گفته مي شود. اين زبانها عبارتند از تركي (Turkish)، تركمني، خلجي، قزاقي، ازبكي و اويغوري. در اينجا به دو نكته مي بايست توجه كرد. نخست آنكه "توركي"Turkic نام خانواده زباني و "تركي"Turkish نام يكي از زبانهاي داخل در اين خانواده زباني است. براي نشان دادن فرق بين اين دو مفهوم متفاوت در زبان فارسي، نام خانواده زباني به شكل "توركي" و نام زبان مشخص به شكل "تركي" نوشته مي شود. قبلا هر دوي اين مفاهيم با نام يكسان "تركي" ناميده مي شدند (مانند "لاتيني" كه هم نام يك خانواده زباني و هم نام يكي از زبانهاي داخل در آن خانواده زباني است). بنابر اين مقصد از توركي ازبكي و تركي آزربايجاني، به ترتيب زبان ازبكي متعلق به خانواده زبانهاي توركي و لهجه آزربايجاني زبان تركي مي باشد. دوم آنكه مراد از زبان "تركي" در اينجا شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. شاخه غربي توركي اوغوز غربي، كه آن هم زبان تركي ناميده مي شود لهجه هاي عثماني-تركيه اي اند و در ايران رايج نيستند (شاخه شرقي توركي اوغوز، زبان تركمني و لهجه هاي وابسته است).

زبان تركي، كه زبان اول ايران به لحاظ شمار متكلمين آن است، در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي "آزربايجاني"، "خراساني" و "سنقري مي باشد. اين وضعيت مشابه وضعيت زبان كردي در ايران است كه در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي (كلهري، كرمانشاهي و...) مي باشد با اين تفاوت كه فرق بين لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني زبان تركي بسيار كمتر از فرق بين لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي زبان كردي است (بسياري از زبانشناسان كرمانجي و سوراني و جنوبي كه بينشان تفاهم متقابل وجود ندارد را به عنوان زبانهائي عليحده و جداگانه مي پذيرند).

گروههاي لهجه اي زبان تركي در ايران عبارتند از:

يك-گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي: اين گروه، پرمتكلمترين لهجه زبان تركي بوده و زبان اكثريت مطلق خلق ترك در ايران است. اين گروه لهجه ها، زبان دو زيرگروه جغرافيائي "شمال غرب" (آزربايجان جنوبي) و "مركز- جنوب ايران" است و به اين اعتبار، لهجه اي سراسري مي باشد. لهجه هاي گوناگون تركان ساكن در جنوب و مركز ايران به جز ابيوردي، فارغ از منشاء ايلي و يا تباري متكلمينشان، همه جزء گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي شمرده مي شوند. لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي، همچنين زبان همه تركان منسوب به شاخه شرقي اوغوز غربي ساكن در قفقاز (آزربايجان، ارمنستان، گرجستان، داغستان)، آسياي صغير (شرق و جنوب شرقي تركيه) و خاورميانه (عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل) بوده و به اين اعتبار زباني منطقه اي است.

ب-گروه لهجه سنقري" زبان تركي: اين گروه كه كم متكلمترين لهجه زبان تركي است در واقع لهجه اي ويژه از گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي مي باشد. اين لهجه صرفا در يك منطقه مشخص آزربايجان يعني در بخشهاي آزربايجاني استان كرمانشاهان (عمدتا شهرستان سنقر) در شمال غرب كشور بكار ميرود. اين گروه لهجه اي منحصرا در آزربايجان جنوبي و ايران رايج است.

ج-گروه لهجه هاي خراساني" زبان تركي: اين گروه در شمال شرق ايران در بخشهاي ترك نشين استانهاي امروزي خراسان شمالي، گلستان، مازندران، خراسان رضوي، خراسان جنوبي و بخشهائي از استان سمنان و منطقه ملي موسوم به "افشار يورد" و يا "سلجوق" كه در داخل آن قرار دارد رايج مي باشد. علاوه بر آن، گروههايي چند از خلق ترك كه به لهجه خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي نزديك به آن متكلمند در خارج شمال شرق ايران در ديگر نقاط كشور نيز يافت ميشوند. به عنوان نمونه لهجه تركان ابيوردي ساكن در استان فارس، يكي از لهجه هاي زبان تركي است كه علي رغم سكونت متكلمين آن در جنوب ايران، در ميان گروه لهجه هاي خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي مابين خراساني و آزربايجاني جاي داده ميشود. اين گروه لهجه اي منحصرا در ايران رايج است (در برخي منابع، از وجود گويشوران به تركي خراساني در مناطق جنوبي جمهوري تركمنستان ذكر شده است).



متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان



در ايران متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان را ميتوان به سه بخش تقسيم كرد:

١-گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني: اينها گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه از ديرباز، به ويژه در دوره امپراتوريهاي توركي غزنوي-سلجوقي-خوارزمشاهي-موغولي در اين نقاط سكونت نموده اند و به يكي از لهجه هاي پيش-آزربايجاني سخن ميگويند.

٢-گروههاي تاريخي آزربايجاني: گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه در دوره امپراتوريهاي تركي قاراقويونلو-آغ قويونلو-صفوي-افشاري در اين نقاط سكني گزيده و به يكي از لهجه هاي آزربايجاني سخن ميگويند. خاستگاه تباري و مسقط الراس همه گروههاي تاريخي آزربايجاني؛ تركيه (آزربايجان تركيه، همچنين مركز و غرب آن)، جمهوري آزربايجان، عراق-سوريه و آزربايجان جنوبي است.

٣-گروههاي مهاجر آزربايجاني: گروههاي مهاجر متكلم به لهجه هاي آزربايجاني اند كه در قرون نوزده و بيست و در دو دوره قاجار و پهلوي از آزربايجان جنوبي به اين نقاط مهاجرت نموده اند.

اغلب تركان خراسان و بخشهائي از تركان ايران مركزي (استان اصفهان، ....) از گروههاي تاريخي پيش آزربايجاني اند. در مورد بقيه تركان ساكن در جنوب و مركز ايران، هرچند بدنه اصلي اين دسته را گروههاي تاريخي آزربايجاني تشكيل مي دهند، اما آنها به لحاظ تباري و لهجه اي، در اصل تركيب سه گروه مذكورند، يعني اساس آنها را گروههاي تاريخي آزربايجاني كه با گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني و گروههاي مهاجر آزربايجاني آميخته شده اند تشكيل مي دهد.



سه حوزه عشايري خلق ترك:



عشاير ترك ساكن در ايران را مي¬توان در سه حوزه تقسيم بندي كرد. اين تقسيم بندي در انطباق با زيرگروههاي جغرافيائي خلق ترك ساكن در اين كشور مي باشد. گروههاي داخل در اين حوزه ها، تنها شامل آن بخش از خلق ترك است كه هنوز هويت ايلي خود را حفظ نموده اند. قابل ذكر است كه امروز صرفا بخش كوچك و تقليل يابنده اي از گروههائي كه هويت ايلي خود را همچنان حفظ نموده اند داراي حيات كوچرو مي باشند:

يك-حوزه عشايري شمال غرب و يا آزربايجان جنوبي: اين حوزه كه منطبق بر آزربايجان ائتنيك است شامل استانهاي آزربايجان غربي، آزربايجان شرقي، اردبيل، گيلان، همدان، تهران، قم، قزوين، زنجان، مركزي، كردستان و كرمانشاه مي¬باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: شاهسئوه¬ن (شاهسون)، قاجار، قاراپاپاق (قره پاپاق)، قاراداغلو (قره داغ)، قاراگؤزلو (قره گوزلو)، قاراقويونلو (قره قوينلو)، خدابنده¬لو (خارابانتو-خيرماندالي)، ياريم تاقلي (يارم طاقلو)، ....

تعدادي از ايلات ترك هنوز كوچنده در اين حوزه را ايلات شاهسون، قره داغ (ايل ارسباران)، قره پاپاق، شاهسون بغدادي، مغان و يارم طاقلو و .... تشكيل مي¬دهند.

دو-حوزه عشايري جنوب و جنوب غرب: اين حوزه شامل مناطق ملي فارسستان، عربستان، لرستان، لارستان و بلوچستان (شامل استانهاي چهار محال و بختياري، فارس، اصفهان، كهگيلويه و بويراحمد، بوشهر، يزد، خوزستان، كرمان، سيستان و بلوچستان و هرمزگان) مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: قشقائي، خمسه (ايناللو، بهارلو، نفر، ...)، افشار، بوچاقچي، آغاجري، قاجار، كنگرلو، چهرازي، لره¬كي، بهارلو، سيرجان، قرائي، گوندوزلو، رائيني، ....

تعدادي از ايلات كوچنده ترك اين حوزه جغرافيايي را ايلات قشقايي، خمسه، فارسيمدان، كشكولي، دره شوري، افشار، قرايي، بچاقچي و ... تشكيل مي¬دهند. اين حوزه، اكثريت عشاير كوچنده ترك كشور را در خود جاي داده است.

سه-حوزه عشايري شمال شرق: اين حوزه شامل استانهاي خراسان شمالي، خراسان جنوبي، خراسان رضوي، مازندران، گلستان و سمنان مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: گرايلو، قرائي، آينالو، مهينه¬اي، تميرلو، ناردين، گوداري، گوارسي، آلي ايلي، قاراقويونلو، بيات، قاراچورلو، ايمورلو، بوكانلو، جويانلو، بورانلو، قليجانلو، ...

جامعه تحليل رونده عشاير كوچنده ترك:

تا يك قرن پيش در ايران، تغيير و تحولات سياسي كلان كشور توسط دولتهاي تركي عمدتا آزربايجاني كه خانواده حاكمشان داراي منشاء ايلي بود مانند سلجوقي، ايلدنيزلي، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، آفشار و قاجار رقم زده مي شد. در كل ايران نيز در قرن نوزده بيش از ٣٠ درصد از كل جمعيت كشور را عشاير كوچنده تشكيل مي¬داد. اما طي سده اخير به موازات تغييرات سياسي و اجتماعي در كشور، در نسبت سه الگوي زيستي عشايري، شهري و روستائي نيز دگرگوني حاصل شد. نتيجتا جامعه عشايري بتدريج جايگاه و سيطره نظامي، سياسي و اقتصادي خود در كشور را از دست داد، به صورت جامعه اي پيراموني و اقماري در آمد و به سرعت رو به اضمحلال رفت. بگونه¬اي كه بر اساس نتايج آمارگيري سال ١٣٦٦ توسط مركز آمار ايران، اكنون عشاير كوچنده با ٢٠٠،٠٠٠ خانوار عشايري كوچنده، و جمعيتي حدود ١،٣٠٠،٠٠٠ نفر صرفا ٢ درصد كل جمعيت كشور را به خود اختصاص مي¬دهند.

در همخواني با سير نزولي جمعيت عشاير كوچنده در كل ايران، وزنه جمعيتي عشاير كوچنده در ميان تركان نيز كاهش يافته است. در واقع در ميان ملل عمده ساكن در ايران، ملت ترك پس از فارسها داراي كمترين درصد عشاير كوچنده است. در حال حاضر ملل داراي بيشترين درصد منسوبيت ايلي و عشايري ايران به ترتيب نزولي عبارتند از ١-بلوچ، ٢-تركمن، ٣-عرب، ٤-كرد ٥-لر، ٦-ترك، ٧-فارس. درصد متوسط عشاير كوچنده ترك نسبت به كل جمعيت تركان منطقه در مقياس كل ايران حداكثر ٢-٣؛ در مقياس آزربايجان جنوبي اندكي كمتر از متوسط ٢-٣ درصد و در مقياس جنوب- مركز ايران اندكي بيشتر از آن است.



هفت زيرگروه اعتقادي ملت ترك:



ملت ترك ساكن در ايران را به لحاظ اعتقادي مي توان به شكل "ناباوران" (افراد غيرديني، ضدديني، ....) و "دين باوران" تصنيف نمود. به دليل تضييقات دولتي و نبود آزاديهاي اعتقادي-ديني-مذهبي در ايران تعيين دقيق تعداد "ناباوران" ترك غيرممكن است.

"دين باوران ترك" در ايران را مي توان به دستجات زير تقسيم كرد. از اين گروهها، دو مذهب جعفري و علوي قزلباشي از مصاديق "اسلام توركي" بوده و در ميان ملل غيرتورك ديده نمي شوند:

يك-جعفري: مذهب جعفري، قرائت تركي شيعه دوازده امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. سه فرق اصلي اين مذهب با قرائت فارسي شيعه دوازده امامي متشرعه و يا مذهب امامي عبارت است از عدم اعتقاد مذهب جعفري به عصمت امامان شيعي، قائل نبودن به امتيازات صنف روحاني و در راس آنها ولايت فقيه و باور به لزوم جدائي دين از امور دولتي. تخمين زده مي شود كه اكثريت مطلق تركان ايران بر اين مذهب بوده باشند. جعفريان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

دو-علوي: اين گروه بازماندگان تركان قزلباش در تاريخ است. "قزلباشي-بكتاشي" قرائت تركي شيعه دوازده امامي متصوفه از اسلام هترودوكس است (در مقابل قرائت ايراني-كردي شيعه دوازده امامي متصوفه كه "اهل حق" نام دارد). فرق عمده مذهب علوي با شيعه دوازده امامي متشرعه، عدم اعتقاد علويان به شريعت اسلامي است. تخمين زده مي شود كه بين ١٠ تا ٢٠ در صد تركان ساكن در ايران بر اين مذهب بوده باشند. علويان ترك كه در ايران با نامهاي گوناگون (قيرخلار، قاراقويونلو، آبدال بيگ، صوفولار، شاملو، علي اللهي، سير طاليبي، يئدديلر، قارداش، شاغي، آتش بيگ، ...) شناخته مي شوند در سراسر آزربايجان و بخشهائي از خراسان پراكنده اند. اكثريت مطلق تركان آزربايجاني به شمول همه طوائف تاريخي ترك مانند شاهسئوه¬ن، افشار، بيات، قاراقويونلو، بهارلو، قشقائي و .... ابتدائا بر اين مذهب بوده اند. علويان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

سه-سني: تركان سني عمدتا در استان آزربايجان غربي (در اورميه، سلماس، خوي، ... و اطراف آنها) و قسما در استان اردبيل و گيلان ساكن اند. رايج ترين نام آنها در استان آزربايجان غربي "كوره سونني" است. تعداد تركان سني بين ١ تا ٣ درصد كل تركان ساكن در ايران است. اين دسته اكثرا شافعي و برخي حنفي، هر دو از مذاهب اسلام اورتودوكس اند. در خارج ايران ٣٠ در صد تركان جمهوري آزربايجان و اكثريت مطلق تركان آزربايجاني تركيه سني مذهب اند. سنيان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

چهار-جريانات پراكنده باطني، تصوفي، وحدت وجودي: اين گروهها گذار از شيعه متصوفه از اسلام هترودوكس به شيعه متشرعه از اسلام اورتودوكس (و يا عكس آن) را نشان مي دهند. ذهبيه، وحدت وجوديها، شيخيه، خاكساريه، نعمت اللهيه، مولويه، ...... را مي توان در اين دسته جاي داد. تعداد دقيق پيروان اين فرق و طريقتها كه اكثرا در شهرهاي بزرگ طرفداراني دارند معلوم نيست. همه اين دسته جات در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

پنج-بهائي: دين بهائي انشعابي از شيعه دوازده امامي متشرعه است. تعداد دقيق تركان بهائي در آزربايجان و ديگر نقاط ايران دانسته نيست. اما شمار آنان پس از تاسيس جمهوري اسلامي و آغاز تضييقات سيستماتيك و قتل و كشتارهاي خياباني بهائيان توسط عوامل دولتي و بنيادگرايان امامي و فرار و مهاجرت گروهي بهائيان به خارج كشور به شدت كاهش يافته است.

شش-امامي: مذهب امامي قرائت فارسي شيعه امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. فرق عمده مذهب فارسي امامي با مذهب تركي جعفري، اعتقاد گروه نخست به عصمت امامان، امتيازات صنف روحاني از جمله ولايت فقيه و در هم آميزي امور ديني و امور دولتي است. مذهب امامي در ميان تركان پديده اي نوظهور است. رواج اين مذهب در ميان تركان ساكن در ايران، تناسب مستقيم با آسيميلاسيون و فارسسازي آنها دارد. نخستين اماميان از تركان آزربايجان به تعداد انگشت شمار در عصر صفوي – علي رغم آنكه نه طريقت صفويه و نه بنيانگذاران دولت صفويه شيعه امامي نبوده اند- پديدار شده اند. سپس در دوره قاجار - تاسيس شده توسط ايل تركي آزربايجاني قاجار كه خود بر مذهب تركي قزلباشي بود- گروهي بومي معتقد به اين مذهب در ميان تركان پديد آمد كه در آغاز از روحانيون امامي و خانواده هاي آنها تشكيل مي شده اند. در عصر دو دولت فارس پهلوي و جمهوري اسلامي مذهب فارسي امامي به سرعت در ميان صنف بازاري و برخي طبقات محروم شهري ترك گسترش يافت. پس از تاسيس جمهوري اسلامي، رايج ساختن اجباري مذهب امامي و تبديل جبري مذهب تركان جعفري، علوي، وحدت وجودي، بهائي و .... به اين مذهب فارسي، از سياستهاي راهبردي دولت جمهوري اسلامي براي آسيميلاسيون تركان ساكن در ايران و ساختن "ملت ايران" (فارسي زبان، امامي مذهب) بوده است. از اينرو مذهب فارسي امامي در ميان تركان را مي توان به عنوان مذهبي استعماري و هكذا نمايندگان ولايت فقيه و حوزه هاي علميه امامي را به عنوان عمال و پايگاههاي استعمار فارسي در آزربايجان توصيف نمود.

هفت-مسيحي: در ايران ترك مسيحي وجود ندارد. اما بخشي از دياسپوراي تركان آزربايجاني ساكن در عراق (موسوم به توركمان) بر دين مسيحي اند. اين گروه كه سابقا تعداد آنها سي هزار تن بود و در شهر كركوك اقامت داشتند با نام "قالا گاوورو" شناخته مي شدند.



زيرگروههاي كشوري ملت ترك



همانگونه كه ذكر شد، مراد از "خلق ترك" در اين نوشته، تركزبانان متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" است. ("شاخه غربي توركي اوغوز غربي" كه توده تركزبان مركز و غرب تركيه، بالكان، قبرس و .... را شامل مي شود نيز "تركي" نام دارد). مرزهاي سياسي بين المللي توده متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" را بين چند كشور همسايه تقسيم كرده است، يعني وضعيتي مشابه توده كردزبان كه بين چندين كشور خاورميانه تقسيم شده است. محل اسكان اين توده تركزبان، نخست بين دو دولت عثماني و صفوي-افشار-قاجاري تقسيم گرديده، سپس با ورود روسيه به صحنه بخشي از آن در قفقاز به قلمرو دولت تزاري ضميمه شده است. با فروپاشي عثماني، قسمتهائي از آن در كشورهاي تركيه، عراق، سوريه، اردن، لبنان و بعدها اسرائيل و پس از تجزيه اتحاد جماهير شوروي بخشهائي از آن در كشورهاي آزربايجان، ارمنستان، گرجستان و روسيه (داغستان) قرار گرفته است. بسياري از اين گروهها در كشورهاي مذكور و حتي در يك كشور خاص با نامهاي گوناگون (ترك، آزربايجانلي، آزري، توركمان، قشقائي، افشار، كوره سونني، ....) خوانده مي شوند، وضعيتي مشابه آسوريان كه به دليل تفرق و اشتقاق ملي علاوه بر آسوري به نامهاي گوناگوني چون آشوري، كلداني، يعقوبي، سرياني و .... ناميده مي گردند.

به همه حال تركان متعلق به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا "ملت ما" همه داراي هويت ملي واحدي بوده و عضو يك ملت اند. پاره هاي اين ملت امروزه در كشورهاي زير ساكن است (گروههاي مستقر در جنوب و شمال شرق ايران، آخيسقا-مئسخئت، افغانستان و كشورهاي عربي در شمار دياسپوراي تركان اند):

يك-ايران: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در ايران كه به يكي از لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني صحبت مي كنند را شامل مي شود.

دو-قفقاز: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در قفقاز كه در دوره حكومت شوروي اصطلاحا و در راستاي سياستهاي استعماري روسيه به نادرستي "آزربايجانلي" خوانده مي شدند را شامل مي گردد و مشتمل است بر تركان آزربايجان، گرجستان، ارمنستان (قبل از ديپورت شدن) و داغستان روسيه. اكثريت دين باوران اين گروه جعفري و بخشي سني مذهب است.

سه-آخيسقا-مئسخئت: موطن اين زيرگروه كه اصلا آميخته اي از تركان آزربايجاني قفقاز و تركان آزربايجاني تركيه است كشور گرجستان مي باشد. اكثريت دين باوران اين گروه سني و بخش كوچكي علوي مذهب است.

چهار-شرق تركيه: اين زيرگروه عمدتا تركزبانان ساكن در ناحيه موسوم به آزربايجان تركيه مركب از استانهاي ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، گوموشخانا، بايبورت و ارزينجان را شامل است. اكثريت دين باوران اين گروه سني، بخشي علوي و گروهي كوچك نيز جعفري مذهب است.

پنج-عراق-سوريه-اردن-لبنان-اسرائيل: اين زيرگروه همه تركزبانان كشورهاي عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل را شامل مي گردد. اكثر اين گروهها به ويژه در عراق با نام "توركمان" شناخته مي شوند. به تقريب نيمي از دين باوران اين گروه سني و نيمي علوي مذهب است.

شش-افغانستان: در اين كشور گروه بسيار كوچكي از تركان آزربايجاني بنام افشار در هرات و كابل و احتمالا قندهار ساكن اند. افشارها بخشي از توده بسيار بزرگتر قزلباشها در اين كشور مي باشند. به جز افشارها، همه قزلباشهاي ساكن در افغانستان تغيير زبان داده و تاجيك زبان شده اند.



پان ايرانيسم و پان توركيسم



-هنگامي كه از ملت ترك ساكن در ايران سخن گفته مي شود منظور صرفا كساني هستند كه زبان مادري و ملي تاريخيشان يكي از سه لهجه "آزربايجاني" (شامل قشقائي، ايناللو و .....)، "سنقري" و "خراساني" زبان تركي، و نه مثلا يكي از زبانهاي تركمني، ازبكي و قزاقي است. در ايران "ملت ترك" غير از "ملت تركمن" و "قزاق" است. حتي خلق "ترك" و خلق "خلج" كه در بخشهاي جنوب شرقي آزربايجان جنوبي ساكن است، دو گروه ملي توركي خويشاوند اما جداگانه اند.

-هنگامي كه از ملت ترك سخن گفته مي شود منظور صرفا متكلمين به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. امروزه در جهان دو ملت با نام ملي "ترك" وجود دارد: يكي شاخه شرقي توركي اوغوز غربي به وجهي كه در بند يكم ذكر شد و ديگري شاخه غربي توركي اوغوز غربي كه شامل تركان تركيه مركزي و غربي، بالكان و قبرس است (توركي اوغوز شرقي، زبان تركمني است). اين دو گروه علي رغم آنكه به دو لهجه يك زبان واحد سخن مي گويند، نام ملي هر دويشان "ترك" است و به لحاظ زباني و فرهنگي و تباري نزديكترين ملل به يكديگرند، به دلائل بسيار تاريخي، زبان شناسي، جامعه شناسي و سياسي دو ملت و دو هويت ملي خويشاوند اما جداگانه اند، مانند "عرب" كه نام ملي چند ملت متفاوت اما خويشاوند در خاورميانه و شمال آفريقا مي باشد.
-تقسيم شدگي لهجه اي و جغرافيائي و چندپارگي خلق ترك توسط مرزهاي بين المللي و سيستمهاي اعتقادي واقعيتي تاريخي است. اين تقسيم شدگي و چندپارگي به دليل نبود دولت واحد فراگير در تاريخ اخير كه چتر حاكميت خود را بر همه اين زيرگروهها بگستراند و نيز فقدان ذهنيتي در ميان نخبگان و روشنفكران گروههاي مذكور كه وحدت ملي آنها را درك و تقويت نمايد تشديد شده است.

-با اينهمه، همه تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران و منطقه فارغ از لهجه، طائفه، اعتقاد، استان و يا كشور محل سكونت و .... اعضاء و افراد يك گروه ملي بنام "ملت ترك" اند. همانگونه كه همه ارمنيان ايران، منطقه و حتي جهان و يا كردهاي ايران و منطقه منسوب به يك ملت با نامهاي به ترتيب ارمني و كرداند.

-دسته بندي و تجزيه هويتي، ملي، زباني، فرهنگي و سياسي تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي تحت نامهاي "ملت آزربايجان"، "تركان ايراني"، "ايرانيان آزري زبان"، "قوم قشقائي"، "طائفه افشار"، "فرقه اهل حق" و .... سياستي استعماري و در دشمني آشكار با ملت ترك و هويت و منافع ملي آن است.

-مراكز استعماري غربي، روسي و فارسي تلاش بسيار گسترده اي را انجام داده و مي دهند تا زيرگروههاي لهجه اي، جغرافيائي، اعتقادي، طائفه اي و استاني ملت ترك ساكن در ايران و يا زيرگروههاي كشوري خلق ترك را به اقوام و گروههاي ملي جدا و متفاوت تجزيه و بدل سازند.

-پان ايرانيسم كه بر مبناي انكار هويت ملي ملل ساكن در ايران بنياد گذارده شده، يكي از انديشه هائي است كه ملت بودن تركان شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را انكار مي كند و از اين رو نيز انديشه اي ضدملي و ضدتركي است.

-پان ايرانيسم كه انديشه اي زائيده استعمار فارسستان بوده و ايدئولوژي رسمي دولت ايران است علاوه بر دولت ايران و پان ايرانيستهاي آشكار، از سوي برخي از آزربايجانيان مدافع پان ايرانيسم نقابدار چپگرا (سيروس مددي) و راستگرا (مرتضي نگاهي) نيز در لفافه گفتمانهاي ديگر تبليغ و مدافعه مي شود.

-تلقي و تقديم تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران به عنوان اقوام و گروههاي ملي متفاوت و جدا يكي از اصلي ترين و دقيقترين معيارها براي شناخت پان ايرانيستهاي نقابدار و مدافعين سياستهاي استعماري فارسي و روسي در ميان تركان و آزربايجانيان است. هر انديشه، گروه، شخصيت و ... كه معتقد به جدائي ملي و ائتنيكي زيرگروههاي تركزبانان ساكن در ايران و منطقه- به وجهي كه گذشت- باشد، يا پان ايرانيستي آگاه است و يا متاثري ناآگاه از پان ايرانيسم.

-اگر امروز در داخل و خارج ايران كسي يافت نمي شود كه ادعا كند كردهاي ساكن در غرب ايران و شمال شرق ايران (خراسان) و حتي كردهاي ساكن در ايران و تركيه و عراق و سوريه و قفقاز هر كدام براي خود اقوام و ملل جداگانه اي اند، اين در سايه تلاش گسترده نخبگان و مجاهدات روشنفكران كرد براي خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد كردي و شناساندن موفقيت آميز اين خود و هويت به توده كرد و جهانيان است.

-امروز اگر دول استعماري، دولت ايران، ناسيوناليسم فارسي و پان ايرانيستهاي آزربايجاني آشكار و نهان همچو سيروس مددي و مرتضي نگاهي مي توانند ادعا كنند كه تركان استانهاي آزربايجان شرقي و غربي اقوامي جدا از تركان استانهاي همدان و مركزي، و اين دو نيز جدا از تركان ساكن در جنوب ايران و عراق و قفقاز و سوريه و تركيه و .... كه خود آنها هم هر كدام اقوام جداگانه اي اند مي باشند، اين صرفا در اثر غفلت نخبگان و روشنفكران ترك در امر خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد تركي و ناكامي در شناساندن اين خود و هويت به توده ترك و جهانيان است.

-انديشه اي كه در ميان برخي از كمونيستهاي آزربايجاني روسگرا و روسزده مانند سيروس مددي طرفداراني داشته و صرفا بخشي از ترك زبانان ساكن شمال غرب ايران را "ملت آزربايجان-آزربايجانلي" مي نامد، در اساس انديشه اي استعماري ساخته روسيه و رايج شده توسط چپ فارس و عمال ترك آنها در ايران است. اين انديشه استعماري، ارتجاعي و فاشيستي، عليرغم آنكه طرفداران آن خود را مترقي و دمكراتيك مي خوانند، در همسوئي تمام با انديشه ارتجاعي، فاشيستي و استعماري ديگر يعني پان ايرانيسم قرار دارد.

-يكي ديگر از انديشه هائي كه ملت بودن تركان ساكن در ايران را انكار مي كند، پان توركيسم است. اين انديشه كه سي و اندي ملت و گروه ملي تورك معاصر را ملت واحدي گمان مي كند، در تحليل نهائي انديشه اي ضدملي و ضدتركي است زيرا بسان پان ايرانيسم ملت عليحده بودن تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را نفي مي نمايد.

-پان توركيسم و پان ايرانيسم در انكار استقلال ملي و وحدت ملي تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا ملت ترك وحدت نظر دارند.

گرچه يه هو!!!!

Monday, February 23, 2009

اعتراض دانشجویان تورک دانشگاه رشت به سخنرانی خسرو معتضد و ایجاد درگیری در دانشگاه

میللی حرکت شنبه ۳ اسفند ۱۳۸۷:


اویرنجی: عده ای از دانشجویان تورک رشت با حضور در مراسم سخنرانی خسرو معتضد تحریفگر معروف تاریخ به وسیله لنگه کفش وی را از آنجا فراری دادند. در این اقدام دانشجویان غیور آذربایجانی با سر دادن شعار های "معتضد حیا کن آذربایجان را رها کن فریاد یاشاسین آذربایجان سر داده و اعتراض ملت اذربایجان را به گوش وی رساندند.


در پی اعتراض دانشجویان تورک و غیور رشت به سخنرانی خسرو معتضد مجری برنامه پلی بر گذشته که همه روزه از شبکه 2 صدا و سیما پخش می شود، دانشجویان با انتظامات و مسئولین مراسم درگیر شده اند به طوریکه گردانندگان برنامه به فحاشی و هتاکی و ضرب و شتم آنها پرداخته اند.

خبر ها حاکی از آنست که حال دو تن از دانشجویان وخیم بوده و در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان پور سینا ی رشت بستری می باشند بقیه دانشجویان نیز در نیروی انتظامی بازداشت شده اند.

درگیری در سخنرانی خسرو معتضد در رشت

سخنرانی خسرو معتضد مورخ و مجری برنامه تاریخ صدا و سیما عصر دیروز در رشت به درگیری انجامید.


تاریخ انتشار: ٢٥ بهمن ١٣٨٧، ٥:٢١


به گزارش خبرنگار پایگاه خبری یاری در گیلان، جمعی از جوانان که نسبت به سخنان ایشان معترض بودند شعار «معتضد حیا کن تفرقه رو رها کن» سر دادند که با برخوردهای فیزیکی میزبانان مراسم روبرو شده و به درگیری انجامید.

این مراسم در حالی در مجتمع فرهنگی خاتم الانبیاء ادامه یافت که در بیرون سالن میزبانان به شدت معترضین را که تعدادشان از 6-7 نفر تجاوز نمی کرد ،مورد ضرب و شتم قرار دادند که حال یکی از آنها وخیم گزارش شده است.

این معترضان آذری زبان در حالی که به شدت مجروح شده بودند در گفت و گو با مسئولین حراست مجتمع فرهنگی خاتم الانبیاء اظهار داشتند که خسرو معتضد در برنامه های خود قرائتی دلخواه از تاریخ می کند و در بین آذری زبانان ایجاد تفرقه کرده و به قهرمانان قومی آنان توهین و افترا زده است.

این جوانان اظهار داشتند ما در قالب یک اعتراض مدنی عمل کردیم اما با حمله و ضرب و شتم میزبانان و فحش های ناسزای آنها مواجه شدیم. آیا این روش برخورد با اندیشه است؟

این گزارش می افزاید:«درگیری در مجتمع فرهنگی خاتم الانبیاء با حضور نیروی انتظامی به پایان رسید و فقط نیروهای انتظامی معترضان را به قرارگاه انتقال داد.»

موسسه جوانان نو اندیش که مجری این برنامه بود از تشکل های غیر دولتی مورد حمایت دولت نهم است که در همین برنامه از سوی استاندار گیلان مبلغ یک میلیون و پانصد هزار تومان جهت اختصاص به جوایز مسابقات اهدا گردید. همچنین از سوی فرماندهی انتظامی گیلان نیز جوایزی به موسسه اختصاص یافته بود.

دبیر این تشکل غیر دولتی که در ضرب و شتم معترضین فعال بود، در بخش پایانی مراسم ضمن تشکر از مسئولین استان؛ با اکران کلیپی به معرفی عملکرد اقدامات موسسه پرداخت که نیمی از آن فیلم را دیدارآقای احمدی نژاد با نهادهای نظامی تشکیل می داد.

لازم به ذکر است دکتر معتضد پس از انتقال آنها به قرارگاه پلیس با میکروفون اعلام کرد که حاضر به مناظره با معترضان است که در ادامه مجری برنامه که یکی از گویندگان صدا و سیمای مرکز گیلان است با قرائت شعری از حافظ معترضان را « احمق» خطاب کرد...

اعتراض دانشجویان تورک دانشگاه رشت به سخنرانی خسرو معتضد و ایجاد درگیری در دانشگاه

۱ اسفند ۱۳۸۷

آزاد تبریز- عده ای از دانشجویان تورک رشت با حضور در مراسم سخنرانی خسرو معتضد تحریفگر معروف تاریخ به وسیله لنگه کفش وی را از آنجا فراری دادند. در این اقدام دانشجویان غیور آذربایجانی با سر دادن شعار های “معتضد حیا کن آذربایجان را رها کن فریاد یاشاسین آذربایجان سر داده و اعتراض ملت اذربایجان را به گوش وی رساندند.

در پی اعتراض دانشجویان تورک و غیور رشت به سخنرانی خسرو معتضد مجری برنامه پلی بر گذشته که همه روزه از شبکه ۲ صدا و سیما پخش می شود، دانشجویان عزیز با انتضامات و مسئولین مراسم درگیر شده اند به طوریکه گردانندگان برنامه به فحاشی و هتاکی و ضرب و شتم آنها پرداخته اند.

خبر ها حاکی از آنست که حال دو تن از دانشجویان وخیم بوده و در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان پور سینا ی رشت بستری می باشند بقیه دانشجویان نیز در نیروی انتظامی بازداشت شده اند.

Sunday, February 22, 2009

بیانیه دانشجویان دانشگاههای رشت، انزلی، آستارا در حمایت از اقدام اعتراض آمیز به خسرو معتضد

آراگون(يکشنبه) ٤ اسفند ۱٣٨۷ - ۲۲ فوريه ۲۰۰۹

سکوت در مقابل ظلم خیانت به اصل انسانیت است"

در این برهه سخت از حرکت ملی که با اعمال فشار از سوی رژیم نسبت به فعالین ملی هر روز عد ه ای به جرم نا کرده روانه سلولهای سرد ارگانهای اطلاعاتی و امنیتی شده و خبرهای شکنجه ،آزار اذیت و تهدید خانواده و دوستان انها به گوش می رسد

عده ای از دانشجویان غیور و دلاور آذربایجانی دانشگاه سراسری رشت بار دیگر ندای حق طلبانه و آزادیخواهانه خود را نزد عوامل شوونیستی و کسرویها و ایرج افشار های امروزی سر بر آوردند

یکی از این افراد نژاد پرست و مزدور



خسرو معتضد می باشد ، که چندی است با معرفی خود به عنوان مورخ و محقق سلسله برنامه پلی بر گذشته را از شبکه 2 صدا و سیما آغاز کرده و سعی در تحریف و انحراف واقعیات تاریخی آذربایجان داشته و همه روزه دروغها و جعلیات تازه ای را به تاریخ ،هویت و زبان ملت آذربایجان روانه می دارد ،.



در این بین در یکی از برنامه هایی که در رشت برگزار گردیده بود عده ای از دانشجویان دانشگاه گیلان با شعارههایی نظیر "معتضد حیا کن آذربایجان را رها کن سالن سخنرانی معتضدرا با فریاد یاشاسین آذربایجان طنین انداز کردند.

که متاسفانه دراثر سوء مدیریت مسئولان برگزاری برنامه با دانشجویان آذربایجانی برخورد کرده و عده ای از آنها را مجروح نموده و تعدادی نیز توسط اداره اطلاعات نیروی انتظامی دستگیر و مورد بازجویی قرار گرفته و با ایجاد پرونده آنها را روانه دادگاه کردند.

ما جمعی از دانشجویان دانشگاههای آزاد و جامع کاربردی رشت ،انزلی و آستارا اعتراض خود را به این برخورد نامناسب و ضرب و شتم دانشجویان اعلام کرده و خواستار پایان دادن به سیاستهای تبعیض آمیز و نامتوازن فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و لغو برنامه های خسرو معتضد از صدا و سیما می باشیم و حمایت خود را از مجروحین و بازداشت شدگان این حادثه اعلام و به آنها این پیام را میدهیم که با اتکاء به اصول و مبانی ملی و یاد آوری مظالم و آلام ملت مظلوم آذربایجان در راه آزادی و سعادت این ملت محکم و استوار ایستاده و مقاومت خواهیم کرد."

Sunday, November 09, 2008

آستارا، ريشه شناسي و وجه تسميه آن



آستاراAstara

نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها


مهران بهاري

جمعه، اول نوامبر- ٢٠٠٨
يئيگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي
Yeygün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili


آستاراAstara


آستارا، از بنادر و مراکز تجارتي مهم و يکي از زيباترين شهرهاي آزربايجان جنوبي است. اين شهر در ساحل غربي درياي خزر، در شمالي‌ترين نقطه استان گيلان بر خط سرحدي ايران و جمهوري آزربايجان در جنوب لنکران و در مصب رودي به همين نام قرار دارد. رود آستارا که از کنار راه شوسه آستارا - اردبيل مي‌گذرد، اين شهر را بدو بخش ميکند، بخش شمالي آستاراي جمهوري آزربايجان و بخش جنوبي آستاراي آزربايجان جنوبي در ايران است. آستارا موقف کشتي هاي بازرگاني ميباشد، شيلات و نواحي آن بسيار مهم و ذيقيمت بوده و داراي معادن ذغال سنگ است. اين بندر كه در طول تاريخ همواره جزو ايالت آزربايجان بود، در راستاي تجزيه ارضي آزربايجان و سياستهاي يكسانسازي، از خرداد سال ۱۳۳۹شمسي از سوي دولت پهلوي، علي رغم مخالفت اهالي آن به استان گيلان ضميمه گرديد. جمهوري اسلامي ايران نيز در ادامه همان سياست مصرانه با خواست قاطبه اهالي مبني بر پيوستن دوباره اين منطقه آزربايجاني به استان اردبيل مخالفت مي نمايد.

وجه تسميه و ريشه شناسي

آستاراAstara نامي تركي مركب از صفت "آستAst " (پست، پائين)+ كلمه "آراAra " (جا، محل) بوده و به معني محلي كه در ناحيه پست قرار دارد، جاي كم ارتفاع است.

آستAst : اين كلمه در زبان تركي داراي دو معني است:

١-به معني ته، سطح پايين، كف چيزي، زير، پست. متناظر با "آلتAlt " و متضاد "اوستÜst (اوز+-ت)" است. (عده اي از تركي شناسان مانند فون گابئن، "آست"، "آلت"، "اوست"، "آرت-آرد"، ... را داراي ساختار مشابهي و ساخته شده با استفاده از پسوند باستاني و متروك "–" شمرده اند). كلمه "آست" همريشه با كلمات "آستينAstın "، "آسراAsra "، "آستينداكيAstındakı " (پائيني)، "آستيAstı " (زيرش)، "آستينداAstında " (در زير)، "آسراقيAsraqı " و "آستراAstra " كه در متون تركي باستاني و قديم بكار رفته اند مي باشد. كلمه "ايسراغي" در تركيب "ايسراغي گونIsrağı gün " به معني پريروز در تركي آزربايجاني معاصر، فرم ديگرگون شده كلمه "آسراقي" است. قيد "آسراAsra " ساخته شده با استفاده از پسوند مكان "–را" در تركي قديم به معني زير، تحت، پائين و فروتر، فروتن، متواضع، پست، مخفف كلمه "آستراAstra " است. نمونه از كاربرد كلمه "آسرا" در متون قديم تركي: "اوزه كؤك تنگري، آسرا ياغيز يئر قيلينتوقداÜzә Kök Tәñri, Asra Yağız Yer Qılıntuqda" (هنگامي كه در بالا بهشت آبي و در پائين زمين قهوه اي خلق شد). كلمه "آسرا" در تركي عثماني به شكل "اسره" به همراه "آستين" به جاي كسره عربي بكار رفته است. برخي، كلمه "آستار" به معني پارچه اي كه در رويه زيرين البسه بكار مي رود را نيز كلمه اي تركي و مرتبط با "آست" شمرده اند. (در اين صورت در "آستار" را مي بايست يا به عنوان مخفف كلمه "آستاريAstarı " كه به نوبه خود فرم تقليل يافته فرم "آستقاروAstqaru " است و يا محرف "آستالAstal " قبول نمود). كلمه "آست" در نام شهر آستارا، به اين معني يعني پست و كم ارتفاع است.

٢-در زبان تركي كلمه ديگري به شكل "آستAst " و به معني خيابان فرعي وجود دارد (ديوان لغات الترك).

آراAra : اين كلمه تركي داراي دو معني است:

١-ميان دو محل، بين مردم، ... در تركي باستان و قديم به عنوان اسم و حرف و به چهار صورت زير بكار رفته است: "قوش آرا"، "قوشلار آرا"، "قوشلار آراسيندا"، "قوشلارين آراسيندا"؛ "كيشي آرا"، "كيشيلر آرا"، كيشيلر آراسيندا"، "كيشيلرين آراسيندا"؛ "بيز آرا"، "بيزيم آرا"، "بيزلرين آراسيندا"، "بيزيم آراميزدا".

٢-معني دوم كلمه "آرا"، محل و جا است، مثلا در عبارت "بو آراداBu Arada " به معني در اينجا، در اين محل. كلمه "آرا" در نام شهر آستارا به اين معني دوم يعني محل و مكان است.

ريشه شناسيهاي نادرست دولتي و عاميانه:

در راستاي سياست تركي زدائي و تراشيدن هويتي فارسي و غيرتركي براي آزربايجان و شهرها و نامهاي جغرافيائيش، درباره نام تركي آستارا ادعاهاي زير مطرح شده است:

١-"اين نام برگرفته شده از ريشه استردن يا ستردن فارسي بمعناي گرفتن حق العبور يا باج است که با توجه به دور افتاده بودن منطقه در ساليان گذشته منطقي بنظر مي‌رسد". اين ريشه شناسي علاوه بر من در آوردي و بي پايه بودن، اساسا غير منطقي است چرا كه هيچ مردمي (در اين مورد تركان آزربايجان)، نام شهرهاي خود را به زباني بيگانه (در اين مورد فارسي) كه هرگز در آزربايجان بومي نبوده و متكلمي نيز نداشته انتخاب نمي كنند. وآنگاه اگر مردم با اين نامگذاري قصد اشاره به گرفته شدن حق العبور و يا باج را داشتند، منطقي تر آن مي بود كه شهر خود را با نامي مانند حق العبور، باج و يا استردنگاه (محل استردن حق العبور) بنامند و نه با كلمه اي كه اصلا در زبان فارسي وجود ندارد، سوما ستردن و يا استردن در زبان فارسي به معني گرفتن حق العبور يا باج نيست، صرفا به معني ستردن است. نيز اين وجه تسميه توضيح نمي دهد كه مصدر ستردن فارسي با چه طريق و بر اساس كدام مباني زبانشناسانه و سابقه اسم سازي از مصدر در زبان فارسي به كلمه آستارا كه كوچكترين شباهت و ربطي به آن ندارد و طبق قوانين واژه شناسي فارسي غيرقابل توضيح مي باشد تبديل شده است.

آشكار است كه تفسير فوق در صدد القا اين نظر به خواننده ناآشنا است كه لابد مردمان اين منطقه آزربايجان در گذشته فارس بوده اند و طبيعتا محل زندگيشان را هم به فارسي نامگذاري كرده اند. اما بعدها افراد مختلفي از تركان جاي آنها را گرفته و "ستردن" اوليه فارسي را تصحيف و به مرور زمان تبديل به "آستارا"ي تركي كرده اند. ولي اين با واقعيتها و تاريخ و گذشته اين منطقه سازگاري ندارد. در بهترين حالت، با خواندن اين وجه تسميه، خواننده ناچار به اين نتيجه مي رسد كه ملت ترك كه سابقه سكونتش در اين مناطق به قبل از ميلاد مي رسد و به گواهي تاريخ صاحب فرهنگ و تمدني غني و با سابقه است، از نامگذاري شهرها و روستاهاي خود عاجز بوده و يا زبان تركي قابليت كاربرد بدين منظور را نداشته و اين مهم را اقوام ديگر از جمله فارسها، آنهم به زبان فارسي برايشان انجام مي داده اند. تازه پس از آن، اين مردم عاجز و الكن ترك، قدرت نگهداري اين نامها را هم نداشته و آنها را تحريف و تصحيف مي كردند.
٢-"آستارا در آغاز آهسته‌رو بوده، زيرا کاروانان و مسافران زماني‌که به اين منطقه مردابي ساحلي مي‌رسيدند ناچار به حرکت آهسته‌تر مي‌شدند. همان نام اوسته رو يا هوسته رو تالشي به مرور تبديل به آستارا شده‌ است". اين نام و ريشه شناسي علاوه بر من در آوردي و بي پايه بودن از جمله اينكه به چه دليل تركان مي بايست براي ناميدن شهرهاي خود از زبان و كلمات تالشي استفاده نمايند، داراي اشكالات فونئتيك نيز مي باشد، چرا كه توضيح نمي دهد به چه سبب "او"ي نخست و آخر نام فرضي اوليه هوسته رو، به "آ" تبديل شده اند.

نتيجه

نام شهر و بندر آستاراي آزربايجان، كلمه اي تركي مركب از صفت "آست" به معني پست به علاوه كلمه "آرا" به معني مكان است. "آست آرا" و يا "آستارا" تركيبي كاملا تركي بوده و بدون هيچ تفسير و تغييري، به معني "محل پست" است. آستارا به سبب آنكه در جلگه اي پست قرار دارد به اين نام خوانده شده است.

تاريم (طارم)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن



تاريمTarım
طارم-طرم


نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها

مهران بهاري

سه شنبه، پنجم نوامبر- ٢٠٠٨
توزگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي
Tozgün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili


http://toponimler.blogspot.com/

تاريم Tarım
طارم-طرم-ترم


ناحيه اي از آزربايجان جنوبي كه در تقسيمات كشوري فعلي ايران بين استانهاي زنجان، قزوين (نك. قازوين-قزوين) و گيلان تقسيم شده است و نام رودخانه اي در اين ناحيه. بنا به جغرافياي سياسي كيهان در ناحيه قزوين آزربايجان دو تاريم وجود دارد. يکي طارم عليا [يوخاري تاريم] و جزء خمسه و ديگري طارم سفلي [آشاغي تاريم] که جزء قزوين محسوب ميشود. بلوک طارم سفلي در شمال غربي قزوين و جنوب منجيل واقع شده و اراضي آن حاصل خيز و زراعت آن ديمي و از آب چشمه مشروب ميشود (جغرافياي سياسي کيهان ص٣٧٣).

ريشه شناسي

تاريم كلمه اي تركي به معاني زير است:

١-از مصدر "تاريماق" به معني كاشتن زمين و تخم افشاندن، معادلCultivate (در مقابل اكمه ك=Sow ، ديكمه ك=Plant ). كلمه "تاريم" مركب از بن مصدري تاري. به علاوه پسوند اسم ساز از فعل "–يم" مي باشد و به معني عمل پاشيدن تخم در كشتزار است. اين ريشه در فرمهاي گوناگون در ديگر زبانهاي اورال آلتائي از جمله مانچو، مغولي، مجاري و ... نيز موجود است (تارييا-تالاي-دالا: زمين و كشتزار). از همين ريشه است تارامانTaraman (كشاورز)، تاراقايTaraqay (نوعي پرنده مزرعه)، تارانTaran (اراضي وسيع)، تارانچيTarançı (محافظ مرز، كشاورز)، تارينجTarınc (مرز، سرحد)، تارينقTarıñ (زراعت)، "تاريق تاريماقTarım Tarımaq " (اكين اكمه¬ك)، "داريDarı "، تاريقTarıq (كشت، جو، گند، دانه، تخم، ....)، تاريقچيTarıqçı (زارع، كشاورز)، تاريقلاقTarıqlaq (كشتزار، مزرعه)، تارقيلانماق Tarqılanmaq، تاريقليقTarıqlıq ، تاريقليق ائوTarıqlıq Ev ، تاريقليق يئرTarıqlıq Yer (هر سه به معني انبار محصول)، تاريلماقTarılmaq ، تاريمسانماقTarımsanmaq ، تارينماق Tarınmaq، تاريرقوTarırqu (جاي كم علف)، تاريتقانTarıtqan تاريتقوTarıtqu ، تاريتيقلي Tarıtıqlı، تاريتيقليقTarıtıqlıq ، تاريتيقساقTarıtıqsaq (كسي كه علاقه مند به كشاورزي است)، تاريتماقTarıtmaq . كلمه "تارلاي Tarlay" در تركي تاتاري و "تارلاTarla " به معني مزرعه در تركي تركيه، مخفف "تاريقلاق" (تاريق+لاق) در تركي قديم است.

٢-تاريم به معني شاخه هاي يك رود كه به دلتا ريخته و در آنجا به خاك فرو مي روند است. كاشغري آنرا به شكل شاخه هاي رود كه به شنزارها و درياچه ها مي ريزد معني كرده است. تاريم با بسط معني به عنوان محلي كه شاخه هاي رود به هم مي پيوندند و مجازا به منطقه پرآب، حاصلخيز و گرمسيري است. به نظر مي رسد كه وجه تسميه اصلي ناحيه تاريم آزربايجان بدين نام همين است. در اين معني يعني شاخه هاي رود و شاخه شاخه شدن احتمالا با كلماتي مانند تاراماق-داراماقTaramaq (شانه كردن)، تاراق-داراقTaraq ، تاراقاTaraq (آلتي براي جدا كردن چيزهاي در هم رفته) همريشه است.

٣-تاريم نام محلي در تركستان در مرز اويغور با قوچا است. نام رودي كه در آنجا روان است نيز تاريم مي باشد (كاشغري). (در آزربايجان و تركستان نامهاي جغرافيائي مشابه بسياري، احتمالا با ريشه واحد وجود دارند، مانند اورمو و اورومچي، بالاساقون و ورزقان، خييوو و خيوه، تاريم و طارم، قوشاچاي و قوشوچايدام، باروق-باريق، ....)

٤-محمود كاشغري در اثر خود مصدري به شكل "تاريملاماقTarımlamaq " به معني عبور كردن از عرض رودخانه با پريدن از روي يك سنگ به سنگ ديگر را ذكر نموده است.

٥-ياقوت در اثر خود "تاريم" را به شكل "طرم" [تاريم] آورده و مي گويد كه "اهالي، آن ناحيت را در زبان بومي خود "ترم" [تريم] تلفظ مي كنند". "تريم" مورد اشاره ياقوت مي تواند اسم از مصدر ترمه¬كTәrmәk به معني محل جمع شدن (در اينجا آب) باشد (نك. سرده ري-سردرود). از همين ريشه است ترينگTәriñ (عميق و وسيع، فقط در مورد آب)، ترينگوكله نمه كTәriñüklәnmәk (عميق شدن آب)، ترينگه كTәriñәk (نشد آب، بركه آب، چشمه)، تريگTәrig (چيده شده)، ترگهTәrgә (نك. دره گه ز-درگز، دره گه زين-درجزين، دره)، ترگه ليرمه كTәrgәlirmәk (جمع شدن)، ترگه شمه كTәrgәşmәk (پشت سر هم آمدن و جمع شدن)، ترگيTәrgi (سفره و خوراكيهاي روي آن)، ترقوچيTәrqüçi (جمع كننده)، درمهDәrmә ، تريگسه كTәrigsәk ، تريلگه نTәrilgәn ، تريلمه كTәrilmәk ، تريمسينمه كTәrimsәnmәk ، ترينمه كTәrinmәk ، دريشمه كDәrişmәk ، ترگه كTәrgәk (بقچه)، تركه نTәrkәn (كسي كه همه از او اطاعت مي كنند)، تركينTәrkin (جمع و جور).

٦-حمدالله مستوفي ضمن اشاره به تركي بودن نام تاريم، معني آنرا در ارتباط با كلمه طلا در زبان تركي دانسته است: "گويند در ته اين رود گاهي طلا يافت شده و اسم قريه و رودخانه به ترکي دلالت بر وجود طلا دارد". اما كلمه اي معادل و يا مربوط به طلا در زبان تركي به شكل تاريم و يا نزديك به آن وجود ندارد. احتمالا وي "تاريم" را با "تليمTәlim " به معني فراوان و بسيار زياد كه به عنوان صفت در مورد سكه طلا و پول و ... بكار مي رفته اشتباه نموده است. چنانچه در تركي قديم گفته مي شود "تليم يارماقTәlim Yarmaq " (درهم و سكه فراوان). نيز ممكن است كه وي نظري به اصطلاح "آلتين تاريمAltın Tarım " تركي باستان داشته باشد (نگاه كنيد به پاراگراف پائين). به همه حال اشاره حمدالله مستوفي به اين مطلب، نشانگر گستردگي و عمق فرهنگ تركي در منطقه تاريم و طبيعي شمرده شدن آن از سوي وي است.

٧- به گفته كاشغري "تاريمTarım " و يا "تريمTәrim "، به معني لقبي است كه به شاهزاده ها و خانمهائي كه از نسل افراسيابند و نيز كودكان و فرزندان آنها داده مي شود. "آلتين تاريم" به معني تاريم طلائي، سمبل زنان اشراف مي باشد. عده اي اين لقب را مخفف "تنگريمTәñrim " دانسته اند.

٨-تاريم به عنوان نام شخص بكار رفته است. به عنوان نمونه نام يكي از اميران مغول در دوره ايلخاني و نيز يکي از اجداد ايسن قتلغ (اسه ن قوتلوƏsәn Qutlu ) از امراء عصر سلطان محمد خدابنده (نك. خارابانتو-خدابنده) تاريم (طارم) بوده است.

وجه تسميه

منطقه تاريم آزربايجان به سبب مصب رودهاي فراوان پرآب بودن، پرآبي، گرمسيري و مناسب بودن آن براي كشت بدين نام تركي خوانده شده است. چنانچه ياقوت نيز به اين نكته با كلمات "گياهناك" و "پرآب" اشاره مي كند. وي اين کلمه را صورت طرم (تاريم) آورده و مي گويد: "ناحيه اي است بزرگ در کوههاي مشرف بر قزوين طرف بلاد ديلم. زمين اين ناحيت گياهناک و پر آب و داراي ديهاي فراوان است. اهالي، آن ناحيت را در زبان بومي خود «ترم» تلفظ کنند".

حمداﷲ مستوفي گفته طارمين ولايت گرمسير است. صاحب «مرآت البلدان» مي گويد: "طارم اسم دو بلوک است يکي موسوم بطارم عليا [يوخاري تاريم] و ديگري از بلوکات خمسه است و آن را طارم سفلي [آشاغي تاريم] گويند، ... اين دو بلوک مشتمل بر پنجاه پارچه قريه کوچک و بزرگ است و حدودش متصل به ولايت قزوين و گيلان و خمسه است و غالب اين بلوک کوهستان است. رودخانه قزل اوزن [قيزيل اؤزه¬ن] از مقابل اين قري ميگذرد، گويند در ته اين رود گاهي طلا يافت شده و اسم قريه و رودخانه به ترکي دلالت بر وجود طلا دارد".

ميرزا طاهر ديباچه نگار كه در سال ١٢٦٧ ه. ق. به تاريم [طارم] رفته، قطعه اي در عجايب آن ديار گفته كه در آن اشاره به رودهاي موجود در منطقه نيز كرده است:

همچو پيوستن دجله بفرات
شاه رود و قزل اوزن [قيزيل اؤزه ن] ديدم.

نامهاي جغرافيائي هم ريشه

١-تاريم در تركستان چين: تاريم نام محلي در تركستان شرقي در مرز اويغور با قوچا است. نام رودي كه در آنجا روان است و وادي آن نيز تاريم مي باشد (كاشغري).

٢-طارمات: در متون تاريخي از يوخاري تاريم و آشاغي تاريم (طارم عليا و سفلي) به شكل "طارمين" و از ناحيه تاريم به عنوان "طارمات" نام برده شده است. کيهان، بلوک طارم عليا را ذيل ناحيه زنجان بعنوان "طارمات" آورده و مي گويد: در شمال زنجان و در اطراف دره سفيدرود واقع شده، آب و هواي آن گرمتر از زنجان و محصولات آن گرمسيري و داراي ١٠٤ قريه ميباشد. ... طارم روديست که از طارم عليا (تابع زنجان) ميگذرد. گرچه كلمه "طارمات" ظاهرا جمع عربي "طارم" است، اما به احتمالي ضعيف مي تواند به صورت جمع مغولي طارمين نيز قبول شود، مانند بايات جمع بايان (ثروتمندان)، بالاقات جمع بالاقاسون (شهرها)، مركيت جمع مرگه¬ن (شكارچيان)، تيگيت جمع تيگين (شاهزاده ها)، آرات جمع آران (مردم)، ........

٣-تاريم خره گهTarım Xәrәgә : تركيبي تركي به معناي خانه زمستاني كه به شكل "خرگاه طارم" به زبان فارسي وارد شده است. چنانچه در اين بيت آمده است:

چه بهتر ز خرگاه و طارم کنون
به خرگاه طارم درون آذران .منوچهري (ديوان ص٦٧)

طارم در اين تركيب همان تاريم تركي به معني گرمسير است. خرگهXərgə -خره گهXәrәgә نيز كلمه اي تركي به معني خانه و نوعي چادر است كه به صورت خرگاه به زبان فارسي وارد شده است. ريشه اين كلمه خرXər ، معادل كلمه مونقولي گرGer به معني خانه، چادر و يورت تركي است. فرم اوليه خرگه در تركي باستان به شكل كره كوKerekü - كره گوKərəgü و سپس گره گهKәrәgә ، خره گه Xәrәgә مي باشد. كلمه "گرده كGәrdәk " به معني حجله نيز از ريشه "گر" بوده و تركي است. اين كلمه ربطي به "گِردَك" فارسي ندارد.

نتيجه

تاريم كلمه اي تركي به معني محل التقا رودهاي فراوان و پرآب و زمين حاصلخيز حاصله است. منطقه تاريم آزربايجان به سبب مصب رودهاي فراوان پرآب بودن، پرآبي و مناسب بودن آن براي كشت بدين نام تركي خوانده شده است. در متون تاريخي دوره اسلامي تركي بودن اين نام ذكر و به ريشه شناسي تركي آن اشارات متعددي شده است.

Sunday, October 05, 2008

مسئله آذربایجان به صورت راسته حسینی / سید حیدر بیات



مسئله آذربایجان به صورت راسته حسینی / سید حیدر بیات
خزل آی ۱۴, ۱۳۸۷


دو سه هفته پیشتر بحثی بین سایت پیک نت و دوست شاعرم جناب اسماعیل جمیلی در گرفته بود مبنی بر اینکه نویسندگان آذربایجان در تهران چرا دستگیر شده‌اند؟ بنده نیز قاتی ماجرا شده و یادداشتی به پیک نت فرستادم. پیک نت یادداشت مرا به صورت کامل منتشر کرد، اما تیتری را به آن افزود که تمام رشته‌های نگارنده را پنبه نمود. بنده توضیح داده بودم که اکثر نویسندگان آذربایجانی پس از تبریز در تهران زندگی می‌کنند و بیشتر محصولات نشریات ترکی نیز در تبریز و تهران تولید و منتشر می‌شود و تیتر پیک نت این بود: تولید فرهنگی از تهران برای آذربایجان.

این تیتر تداعی‌گر این معنا بود که تولیدات فرهنگی آذربایجانی در تهران مشتری ندارد و فقط تولید می‌شود و مشتریان آن در آذربایجان هستند. نگارنده قصد نداشت که به این شیطنت یا سوء تفاهم پیک‌نتی پاسخ بگوید، لیکن خواندن یک مقاله در شرق اوسط انگیزه‌ای شد برای پیگیری دوباره ماجرا. منتها نه برای اینکه پاسخی برای کسی داده باشم بلکه برای اینکه حقیقت مسئله آذربایجان واقعا برای دوست و دشمن روشن گردد و بالاخره اصحاب رسانه و سیاست بدانند که اصل این قضیه چیست.

ابتدا بهتر است توضیح مختصری در مورد مقاله‌ شرق اوسط بنویسم. عنوان مقاله به عربی چنین است: غیاب عربی فی القضیه الکردیه (غیبت عربی در مسئله کرد) به قلم آزا حسیب قرداغی.
این مقاله توضیح میدهد که مسئله کرد در عراق که اکنون برای مردم عراق و جهان عرب تا این اندازه حاد می‌نماید یک مسئله امروزی نیست بلکه سابقه دهها ساله دارد اما جهان عرب و سیاستمداران و رسانه‌های عربی یا آن را ندیده‌اند یا به سادگی از کنار آن گذشته‌اند و این مسئله سبب شده است که کردهای عراق در غیاب حساسیت‌ جهان عرب هزینه‌های بسیاری را متحمل شوند و…

این مقاله جهان عرب را متهم می‌کند و جهان عرب جوابی جز شرمساری و قبول آن ندارد، به گونه‌ای که شرق اوسط این سند - و این داغ تغافل را که نویسنده به پیشانی جهان عرب می زند- منتشر می کند.

با خواندن این مقاله به یاد وضعیت امروز آذربایجان افتادم و اینکه هنوز رسانه‌های فارسی تصور روشنی از مسئله آذربایجان ندارند و باید اندکی بیشتر در این مورد درنگ نمود و برای آنان توضیح داد.

اما توضیح مسئله: چیزی که اینروزها از آن با عنوان حرکت ملی آذربایجان نام برده می‌شود سابقه‌ای حدودا ۱۰۰ ساله دارد. مرحوم میرزا حسن رشدیه، پدر مدارس نوین ایران و به تعبیر فرهنگ معین «پدر فرهنگ ایران»، برای مدارس جدید خود که برای نخست بار در ایران تاسیس کرده بود. سه کتاب تالیف کرد. یکی از این کتابها به زبان عربی، دیگری به زبان فارسی و سومی به زبان ترکی با نام وطن دیلی، و این کتابها در مدارس جدید تدریس شدند. جبار باغچه‌بان نیز کتاب شعری برای کودکان به زبان ترکی با نام «پروانه نئجه قیزدی» دارد که احتمالا برای آموزش در مدارس استنایی آن زمان تدارک دیده بود.

بعد از به قدرت آمدن رضا شاه اما زبان ترکی ممنوع شد و کار رشدیه در این زمینه ناتمام ماند. بعد از رضا شاه و در اوایل حکومت محمد رضا شاه نیز مسئله فرقه دموکرات آذربایجان پیش آمد. در زمان حاکمیت فرقه زبان رسمی در آذربایجان ترکی بود، و حتی کارنامه‌هایی که در آن زمان برای دانش آموزان صادر شده است نیز به زبان ترکی است. بعد از شکست فرقه، سنت ترکی نویسی و ترکی خوانی در آذربایجان - با افت و خیزهایی که دارد – هماره وجود داشته است، لیکن به مثابه آتش زیر خاکستری تا زمان انقلاب پنهان ‌ماند. در اوایل انقلاب دوباره این مسئله مطرح شد و نشریات چندی از جمله نشریه وارلیق و یولداش منتشر شدند، لیکن با شروع جنگ ایران و عراق دوباره مسئله فروکش کرد لیکن مجله وارلیق همچنان و تا به امروز منشتر میشود و یکی از معروفترین نشریه‌ها نه تنها در آذربایجان بلکه در تمام کشورهای ترک زبان است.

بعد از جنگ این مسئله دوباره مطرح شد و در اواخر ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی به اوج خود رسید. با آمدن سید محمد خاتمی نشریات بسیاری اعم از نشریات دانشجویی و نشریات استانی به صورت دوزبانه و هر ازگاهی تک زبانه به ترکی منتشر می‌شوند. دولت ابتدا با یک نگاه فانتزی به این مسئله نگاه می‌کند لیکن مسئله رفته رفته جدی و جدی‌تر میشود. در کنار این ماجراها مسئله همایش سالانه قلعه بابک و پخش‌سی‌دی‌های تصویری آن در بین مردم و اخبار آن از انترنت حاکمیت نیز برخوردهای خود را تشدید می‌کند.

اینها مسائلی از آذربایجان بودند که اکثر رسانه‌های فارسی کم و بیش نسبت به آن آگاهی دارند. لیکن مسئله‌ای که میخواهم مطرح کنم چیزی غیر از این است و آن جغرافیایی است که این مسئله در آن اتفاق می‌افتد. اکثر مردم و از جمله احتمالا گردانندگان سایت پیک نت فکر می‌کنند که آذربایجان در چهار استان آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان خلاصه شده است. اما این دوستان به دو مسئله توجه ندارند. نخست اینکه پراکنش جمعیت ترکان از مرزهای غربی آذربایجان تا تهران و قم ادامه دارد. به عبارت دیگر مابین تبریز و تهران و تبریز و قم روستاهای ترک زبان بومی به صورت لاینقطع وجود دارند که شامل روستاهای ترک زبان قزوین، کرج، همدان، بوئین‌زهرا، ساوه، شهریار، اراک و خود قم هستند و بنده بسیاری از این روستاها را از نزدیک دیده‌ام. حتی در بخشهای جنوبی، و شرقی قم یعنی در دو سوی جاده قم و کاشان نیز روستاهای ترک زبان وجود دارند. این ترکهای بومی که زمانی خود را ترک غیر اصیل می‌دانستند امروزه به برکت وجود اینترنت و نشریات و احیانا رادیوها و ماهواره‌ها و نیز حضور دانشجویان و سربازان این مناطق در بین سایر ترکان آذربایجان، اینک خود را یک ترک درجه دوم نمی‌دانند و نسبت به هویت و زبان ترکی خود حساس هستند. در میان ۱۹ نویسنده و روشنفکری که در تهران و به همراه مهندس صرافی دستگیر شده‌اند، نام حسین حیدری نیز به چشم میخورد. حسین حیدری از ترکان قزوین و صاحب امتیاز نشریه دوزبانه دانشجویی اولوس بود و خود همین نشان می‌دهد که گستره جریان موسوم به حرکت ملی آذربایجان چه قدر گسترده است. علاوه بر آن میتوان به شهر قم اشاره کرد. در این شهر بیش از چهار استریوی ترکی فعالیت می‌کنند که عمدتا محصولات عاشیقی و موسیقی ترکان بومی منطقه را تامین می‌کنند و بیش از صد عاشیق و نوازنده شاهسون و … در قم، ساوه و سایر مناطق تهران، قزوین، همدان و مرکزی زندگی می‌کنند که برای اینکه حرف بی‌مدرکی نزده باشم دوستان می‌توانند به مقاله «قم، ساوه عاشیق محیطی» که در سایت اینجانب منشتر شده است مراجعه نمایند و در همین روزها گویا تضییقاتی نسبت به برخی از عاشیقهای قم از جمله عاشیق محبوب و جوان، اکبر غلامی صورت گرفته است.

شاخص‌ترین نماد هویت‌خواهی ترکان این منطه مراسم سالانه بزرگداشت حکیم تیلیم‌خان ساوه‌ای است که هر ساله در آخر تیر ماه در زادگاه این شاعر واقع در روستای مراغه ساوه برگزار می‌شود امسال بیش از دوهزار نفر در آن شرکت کرده‌ بودند که از سوی بعضی‌ ناظران این مراسم آلتیرناتیو تجمع سالانه قلعه بابک تلقی شد، اگر چه این مراسم با مراسم قلعه بابک یک تفاوت ماهوی دارد.

مسئله دوم اما مسئله ترکهای مهاجر از آذربایجان است. سیاست تمرکز گرایی که در دوران پهلوی دنبال شد و به تبع آن اکثر کارخانه‌ها و شرکت‌های تولیدی در تهران و اطراف احداث گشت. این مسئله موجب شد که سیل مهاجران از آذربایجان به تهران، قم، کرج و قزوین سرازیر شود. در ادامه همین سیاست است که اکنون آنگونه که در مصاحبه آقای موسوی تبریزی که در پیک نت هم درج شد آمده بود: امروزه حدود ششصد هزار نفر از ساکنان قم را ترک‌زبانها تشکیل می‌دهند. در تهران و کرج و قزوین نیز وضعیت به همین منوال است. به تعبیر رضا براهنی که روی این تعبیر اصرار نیز دارند: «تهران بزرگترین شهر آذری نشین جهان است». در تهران، کرج، قم و سایر شهرهای نزدیک پایتخت گاه شهرکهایی وجود دارند که بیش از نود و پنج درصد آن را ترک زبانها تشکیل می‌دهند. تبعا قضیه به اینجا نیز ختم نمی‌شود ترکان قشقایی، ترکان گچساران، ترکان فریدن اصفهان، ترکان خراسان شمالی و… همه جمعیت معتنابهی هستند که امروزه مسئله هویت برایشان جدی شده است و دیگر مسئله حرکت مدنی آذربایجان در چهار استان آذربایجانی خلاصه نمی‌شود.

در چنین شرایطی وظیفه رسانه‌ها و روشنفکر طبیعتا ندیدن این مسئله و سکوت در قبال آن نیست. بلکه پرداختن به آن و یافتن راه حلهایی هست که شهروندان ایرانی را با کمترین خطر از این مرحله به مراحل بعدی سوق دهد. پذیرفتن هویت ترکی ترکهای ایران، و به رسمیت شناختن زبان، تاریخ و… از جمله فاکتورهایی است که باید به آن اهمیت داده شود. نپذیرفتن مسئله اما تبعاتی دارد که آن خود بر اهل خرد پوشیده نیست. چیزی که یاد‌آوری آن خالی از لطف نخواهد بو آن است که امروزه برای برخورد با مسئله آذربایجان حکومت ایران از سوی گروههای مختلفی در فشار است. یعنی گروهها و اشخاصی در اپوزسیون هستند که جمهوری اسلامی را برای برخورد با فعالان آذربایجانی تشویق می‌کنند و حتی تحت فشار رسانه‌ای و تبلیغاتی قرار می‌دهند. اگر موضع این گروهها نسبت به این مسئله تعدیل شود بعید نیست که موضع جمهوری اسلامی نیز تعدیل شود و مطمئنا هیچ کس از این تعدیل زیان نخواهد دید.

Tuesday, August 19, 2008

دیدگاه واشنگتن: دستگيری يک فعال حقوق بشر ايرانيان آذری در رشت



دیدگاه واشنگتن: دستگيری يک فعال حقوق بشر ايرانيان آذری در رشت

جمعه 25 مرداد ۱٣٨۷ - ۱5 اوت ۲۰۰٨

ماموران امنیتی ایران اخیرا ودود اسدی، یک فعال حقوق ایرانیان آذری را در رشت دستگیر کردند. او از جمله صدها ایرانی آذری است که از ماه مه بازداشت شده اند. در حالی که مقامات امنیتی اتهامی علیه اسدی اعلام نکرده اند، ناظران حقوق بشر بر این باورند که بازداشت او به یک جشن عروسی سنتی آذری، که اخیرا برگزار شد و با رنگ های آذری، پرچم، آهنگ های محلی و رقص همراه بود، ارتباط داشته است.

به گزارش ناظران حقوق بشر، اسدی در بند ۲۰۹ زندان اوین در بازداشت بسر می برد، محلی که عموما بدلیل شکنجه فعالان حقوق بشر و بدرفتاری با آنها مشهور است. اسدی برای مقامات امنیتی ایران بیگانه نیست. در سال ۲۰۰۶، او در جریان تظاهرات اعتراض آمیز علیه چاپ کاریکاتوری در یک روزنامه دولتی دستگیر شد. کاریکاتور سوسکی را که بزبان آذری حرف می زد نشان می داد.

مقامات ایرانی به "پان ترکیسم" و جدائی طلبی بعنوان دلایلی برای بازداشت ایرانیان آذری استناد می کنند. با این حال، فاخته زمانی، مدیر انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذری در ایران می گوید این ادعاها واقعیت ندارد:

**** اکثر این افراد فعالان حقوق مدنی و حقوق بشر هستند، و می خواهند قانون اساسی اجرا شود. در فعالیت های اسدی یا فعالان دیگری نکته ای وجود ندارد که نشان دهد آنها جدائی خواه هستند.

آذری ها بزرگترین گروه قومی در ایران هستند که حدود یک چهارم تمام جمعیت کشور را در بر می گیرند. ایرانیان آذری علیرغم این که در کانون فعالیت های اقتصادی قرار دارند، با تبعیض روبرو هستند. دولت برای بیرون نگاهداشتن فرهنگ آذری از جامعه اقداماتی انجام داده است، از جمله ممنوعیت کاربرد زبان آذری در مدارس، آزار فعالان یا سازمان های آذری و تغییر اسامی جغرافیائی آذری.

خانم زمانی گفت قانون اساسی ایران اقلیت ها را از حق آموزش و داشتن رسانه هایی بزبان های خودشان برخوردار می سازد، اما عملا بندرت به این حقوق احترام گذاشته می شود:**** دوره ای که از کودکستان آغاز شود و تا پایان دبیرستان در آن زبان های اقلیت آموزش داده شود وجود ندارد. تمام کتاب ها، و دوره ها، و آموزش بزبان فارسی است.

بیان آزادنه میراث فرهنگی هر فرد، یک عنصر اساسی حقوق بشر است. دولت ایران باید اسدی و دیگر زندانیان سیاسی را بی درنگ آزاد کند و از رفاه تمام شهروندانش حفاظت کند.

http://www.voanews.com/persian/2008-08-15-voa24.cfm

دو برادر فعال آذربایجانی در دانشگاه رشت بازداشت شده اند



دو برادر فعال آذربایجانی در دانشگاه رشت بازداشت شده اند

میللی حرکت چهار شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷:

اویرنجی نیوز: بر اساس خبر دریافتی حسین رحیمی از دانشجویان جهاد دانشگاهی رشت روز نهم مردادماه بهمراه برادرش به اتهام فعالیتهای هویت طلبانه و ضد تبعیض نژادی-زبانی بازداشت شده اند.

در حالیکه بیش از یک هفته از مدت بازداشت نامبردگان می گذرد، خبر دقیقی از نحوه دستگیری، علت دستگیری و چگونگی دستگیری این دو فعال آذربایجانی و محل نگهداری آنها منتشر نشده است.

بنظر می رسد ترساندن خانواده بازداشت شدگان و تهدیدهای مکرر ماموران وزارت اطلاعات مبنی بر برخورد شدید در صورت ارسال خبر بازداشت، مانعی جدی در مسیر خبررسانی سریع، دقیق و به موقع ایجاد کرده است.

بدینوسیله از همه فعالین آذربایجانی و خانواده های محترم درخواست می شود، جهت جلوگیری از اجحاف حق در مورد بازداشت شدگان با احساس مسئولیت بیشتر نسبت به انتشار اخبار اقدام نمایند.

Wednesday, August 06, 2008

Resht'de bashqa tutuqlular


Resht sheherinde Mordad'in 9-da, Cahad-e Danishqahi oyrencisi "Husen Rehimi" ile qardashi, Azerbaycan ughrunda chalishdiqlarina gore, apariliblar. indiyecek onlardan xeber yoxdur.

Friday, June 13, 2008

غزل سراي ترك بندرانزلي به ديار باقي شتافت



غزل سراي ترك بندرانزلي به ديار باقي شتافت
بندرانزلي ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۷/۰۳/۲۱‬
داخلي. فرهنگي. هنري.

"وجيه‌الله رمضاني" غزل سراي مردمي و محبوب بندرانزلي در سن ‪ ۷۶‬سالگي به ديار باقي شتافت.

به گزارش ايرنا، غزل‌هاي تركي اين شاعر شهرت جهاني دارد به طوريكه در تركيه و آزربايجان اشعار رمضاني كاملا شناخته شده است.

از اين شاعر دو كتاب به نام‌هاي " وجيه`ين غزللري " و " ساحل گؤرسه نير" به چاپ رسيده است.

رمضاني سال ‪ ۱۳۱۱‬در خلخال متولد شد، وي از دوران كودكي در بندرانزلي پرورش يافت و در همين شهر نيز دارفاني را وداع گفت.

رمضاني طبع شعر بسيار قوي داشت و سرشار از احساسات شاعرانه بود و اشعارش را به زبان‌هاي تركي و فارسي مي‌سرود.

همچنين وي با شعراي بزرگي مانند استاد شهريار همنشين بود و در زمينه شعر بسيار از يكديگر بهره‌مند مي‌شدند.

وجيه‌الله رمضاني گرچه فاقد تحصيلات آكادميك بود ولي اطلاعات خوبي در زمينه جامعه‌شناسي ، روانشناسي و تاريخ داشت.

وجيه‌الله رمضاني صبح روز سه شنبه در قطعه هنرمندان گورستان بندرانزلي به خاك سپرده شد.

همچنين عصر روز جمعه مراسم يادبودي از سوي انجمن ادبي بندرانزلي در مجتمع فرهنگي هنري ارشاد اين شهرستان براي اين شاعر محبوب و مردمي برگزار خواهد شد.

Wednesday, April 16, 2008

در این منطقه ( از جنوب گيلان) یعنی کمی بعد از منجیل زبان اصلی مردم ترکی هست



سیر و سفر : از منجیل تا برندق در امتداد سفیدرود

در این منطقه (از جنوب گيلان) یعنی کمی بعد از منجیل زبان اصلی مردم ترکی هست


بعد از سد منجیل یک راه وجود داره که به سمت دیگر سد

میره، راه درواقع منطقه منجیل رو به بخش طارم استان زنجان که مرکز زیتون ایران هست وصل میکنه. مدتها بود که برنامه داشتم تا این منطقه رو ببینم. ولی بدلیل اینکه همراه برای رفتن پیدا نمی کردم برنامه دائم به تاخیر می افتاد. به هرحال بعد از اینکه کلی آخر هفته که برنامه جور نشد این آخر هفته تصمیم گرفتم تنهایی برای دیدن طارم برم.

برنامم این بود که بر اساس یک نقشه راه که از جاده های ایران دارم مسیر کنار سفید رود را تا جایی که امکان رفتن با ماشین هست برم و در انتها به جاده سراسری تهران به غرب برگردم و از اون طریق به تهران بیام، ولی امان از نقشه های اشتباه!! تقریبا اکثر مسیرها و نامهای ذکر شده در نقشه غلط بود!! بعد که به تهران برگشتم و به نقشه وزارت راه هم مراجعه کردم متوجه شدم نقشه های اونها هم اساسی غلط هست!!! واقعا جالبه مثل در هیچ جا در وزارت راه کارهایی که انجام میدند ثبت نمی کنند!!؟؟

مهمترین اشتباهی که من توی این سفر کردم اعتماد بیش از حد به نقشه بود واقعا خیلی خوش شانس بودم که مسیر رو گم نکردم. توی این سفر خارج زیبایی های طبیعت که کمی پایین تر در موردش صحبت خواهم کرد، غیر قابل دسترس بودن روستاهای این منطقه بود! کمی که از منجیل دور شوید وارد استان زنجان می شوید. شاید برای کسی که فقط همین منطقه رو دیده باشه محرمیت منطقه بنظرش طبیعی برسه، ولی من خیلی قسمتهای زنجان رو دیدم. تو زنجان بخشهایی وجود داره که برای روستاهای با جمیعت کمتر از 10 نفر جاده آسفالت و امکانات عجیب و غریب وجود داره ولی تو این منطقه طارم روستاهایی با جمیعت های بالا بود که حتی جاده خاکی هم نداشت!!! بنظر میاد امکانات بیشتر رابطه ای هست نه بر اساس نیازهای واقعی! بنظرم اگر ساکنین این بخشها اگر مهاجرت نکنند باید در سلامت آنها شک کرد!

از منجیل که حرکت کنید بعد از عبور از یکی دو روستا به شهر زیبای گیلوان می رسید. گیلوان مرکز زیتون ایران هست. رودبار به دلیل جلوی دید بودن به اشتباه قطب زیتون معرفی شده ولی در اصل مرکز اصلی زیتون بخش طارم استان زنجان هست که گیلوان یکی از شهرهی مهم این منطقه در زمینه زیتون هست. از گیلوان یک راه به بسمت جاده قزوین زنجان ویک راه هم بسمت آببر و درام هست. راهی که بسمت زنجان میره کمی بعد از آببر هم قابل دسترس هست. بنظر می رسید که این جاده تازه آسفالت شده. مسیری که من برای بازدید انتخاب کرده بودم طوری بود که باید به سمت درام میرفتم. بعد از درام جاده به دوشاخه تقسیم میشد که در هیچ یک از نقشه ها خبری از راه دوم نبود. یک راه در امتداد شمال رود سفید رود ادامه داشت و راه دیگه به سمت دیگه رودخانه میرفت. ابتدا راه سمت شمال رودخانه که یک راه شنی بود یک تابلو کوچیک وجود داشت که فاصله رو از روستاهای مهم مسیر و شهرهای هشت جین و خلخال نوشته بود اگر اشتباه نکنم تا هشت جین 88 کیلومتر بود.

توی نقشه ای که من داشتم از درام یک راه بسمت روستای کلوچ بود که بعد از روستاهای سرخ آباد و جزوان به سمت بالای سفید رود و در نهایت به هشت جین می رفت. ولی هیچ کس در محل اسم روستای سرخ آباد رو نشنیده بود. ولی بر خلاف نقشه راه اصلی راهی بود که بسمت روستای جعفر آباد در استان اردبیل (اگر اشتباه نکنم) می رفت و راه روستای کلوچ راه فرعی بود که از این راه جدا میشد. این راه در واقع راه درام به جعفرآباد در هیچ یک از نقشه های گیتاشناسی و وزارت راه وجود ندارد! جالب این هست که این راه تنها را اتصال حداقل 20 روستا با بیش از 30 خانوار به شهرهای اطراف بود. راه بعد از حدود 20 کیلومتر که از درام دور شدم به یک راه خاکی پر پیچ و خم که هی راست و چپ جاده های روستایی از آن منشعب می شد رسید. از نوع رفتار و سوالات روستایی ها کاملا می شد فهمید که بندرت فرد غریبه از اینجا رد میشه. بعید می دونم که تو زمستون بشه از این راه حتی بوسیله جیپ و ماشینهای بیابونی گذشت. جاده خاک نرم داشت که معلوم بود با بارش اولین بارون ماشین کامل توش فرو میره حداقل آثار سال گذشته رو میشد دید!! بعد از گذشتن از یک منطقه نسبتا خشک یواش یواش تو قسمتهای بالای کوه جنگلهای تنک شروع به زیاد شدن شد. منطقه کاملا بکری بود معلوم بود هنوز خیلی دست کاری نشده، از دور تو دامنه های بالایی کوه حیواناتی هم میدیدم ولی بدلیل دور بودن خیلی قابل تشخیص نبودند. جابل ترین چیزی که دیدم الاغ های (حداقل حدس می زنم الاغ بودند) آزاد بودند، من تا حالا گله الاغ ندیده بودم! بعد از کلی پیچ و خم به روستای جعفر آباد رسیدم منطقه خیلی قشنگی بود. ولی بیش از اینکه طبیعت برام جلب توجه کنه خوشحال بودم گم نشدم واقعا خیلی شانس آورده بودم!!

از بعد از جعفرآباد جاده مناسبتر شد و در جاده دوبانده شنی افتادم که بسمت برندق می رفت. عجب منطقه زیبا و بکری با جنگلهای فوق العاده زیبا که به دلیل کشت گندم دیم لابلای درخت های جنگل تا حدی شبهت به جنگلهای کردستان داشت. بین راه جعفر آباد و برندق یک راه خاکی و جود دارد که بسمت روستای کرین می رود که از اونجا میشه به ماسوله رفت ولی نزدیک ترین مسیر برای پیاده به ماسوله رفت روستای سیاهرود هست که از خود درام یک راه مستقیم به اون هست. اگر اشتباه نکنم حدود 12 ساعت پیاده از سیاهرود به ماسوله راه هست.
بعد از حدود یک سااعت به برندق رسیدم فوق العاده بود هرچی از زیبایش بگم کم گفتم دور تا دور برندق کوه هست و روستا (البته بنظرم شهرهم میشه بهش گفت به اندازه کافی بزرگ بنظر می رسید) در بین کوه ها محصور شده بود. بنظرم دیدن این منطقه بخصوص خود برندق برای اون هایی که از طبیعت لذت می برند میتونه خیلی جذاب باشه فقط برای رفتن از مسیری که من رفتم نرید معلوم نیست شما هم مثل من خوش شانس باشید! از بعد از برندق دیگه یواش یواش آفتاب داشت غروب می کرد و خیلی مناظر اطراف مسیر برندق به هشت جین رو ندیدم. فقط اینو میدونم حدود 2 ساعت دریک مسیر خاکی که در داخل جنگل بود را نندگی کردم تا به شهر هشت جین رسیدم. یکی زیبا ترین صحنه هایی که تو این سفر دیدم که اصلا دلم نم امد که ازش دل بکنم وقتی بود که حدود ساعت هشت شب تو یکی از جنگلهای اطراف هشت جین برای خوردن چایی وایساده بودم یک لحظه آسمان پرستاره برام جلب توجه کرد خیلی خیلی زیبا بود سالها بود آسمان رو اینقدر زیبا ندیده بودم....

بالاخره بعد از کلی رانندگی جاده خاکی تموم شد به یک جاده آسفالت رسیدم و بعد از طی شدن یک گردنه خیلی پیچ در پیچ و خطرناک که برای محض خدا خدا هم که شده یک تابلو روهنما هم نداشت وارد هشت جین شدم! نمی دونم باید از اینکه تو جاده های خاکی ماشین خراب نشده بود و اینکه با اینهمه پیچ و خم راه اصلی رو گم نکرده بودم خوشحال باشم و یا از دیدن یک منطقه به این زیبایی خوشحال باشم فقط میدونم باید خوشحال می بودم!

موقع برگشت با اینکه به نقشه راه اصلا اطمینان نداشتم ولی چاره دیگه ای نداشتم. از هشت جین به سمت خلخال راه افتادم و در مسیر وارد جاده ای شدم که بسمت روستای کزج می رفت شدم تا از طریق جاده ای که به آق کند می روفت به ابتدای اتوبان میانه- زنجان برسم. بعد از کمی رانندگی به یک تابلو رسیدم که می گفت زنجان از راه دست چپ و اردبیل از راه دست راست. ولی برخلاف توضیحات نقشه یک راه کاملا خاکی بود!! ولی چاره ای نبود باید میرفتم چون اگر از این راه نمی رفتم باید بر می گشتم به خلخال و یا به میانه میرفتم ویا به اسالم!، یک راه کاملا خراب که باید بگک صد رحمت به همون راه خاکی درام به جعفرآباد، تو تمام مدت گذشتن از این مسیر فقط دوتا ماشین دیدم!!! ولی چیزی که خیلی برام جلب توجه کرد را چهار بانده ای بود که در این مسیر در حال ساخت بود!! یک راه که بیشتر شبیه بزرگ راه بود در مسیری به این خلوتی!

یک از اتفاقات جالبی که در سفر رخ داد ترکی حرف زدن من بود. در این منطقه یعنی کمی بعد از منجیل زبان اصلی مردم ترکی هست و خوب مشخصه وقتی دارید تو روستا ها می رید اگر با افراد سن بالا برخورد کنید بعید هست که فارسی بتونند بفهمند یا صحبت کنند بگذریم اینکه تو خیلی از این روستا ها که من رفتم جون ها هم به سختی فارسی حرف میزدند!. بعد از جعفرآباد یک پیرمردی دست تکون داد تا سوارش کنم، اسم یک جایی رو گفت تا برسونمش ولی من چون نمی دونستم کجاست بهش گفتم من هشت جین میرم اگه مسیرت میخوره برسونمت، از تعجب پیرمرد فهمید که فارسی نمی فهمه، با دوزار ترکی که بلد بودم به طرف گفتم " پدرجان من هشت جینَ گِدیرَم ایف (If) یُولین مَنَ دوزدِه گَ این آدرویز (in otherwise) باقِشلَ"
خودم که تا یکی دوساعت از جمله خودم می خندیدم هرجوری بود زور زدم فارسی نگفته باشم حالا چه زبونیش مهم نبود!! یادم یک دفعه هم تو ایتالیا هرچی زور زدم یک کلمه انگلیسی یادم نیومد جاش ترکیش رو گفتم!

در انتها هم یک نکته مهم در مورد عکسهای این سایت بگم و اون هم اینکه دو نوع میشه از یک محیط عکس گرفت نوع اول در واقع بیشتر به دید عکاس بر می گرده که بیشتر بیان کننده دید خاص اون به یک موضوع هست معمولا این عکسها خیلی بیان کننده شرایط محیط و محل نیست مثلا میشه یک عکس خیلی جذاب از یک زاویه خاص از یک منطقه خشک گرفت طوری که بیننده فکر کنه در یک محیط کاملا سرسبز قرار داره!. نوع دیگه عکسهای شبه خبری هستند که بیشتر انتقال دهنده واقعیت تا دید عکاس هستند. من معمولا هرجا که میرم هر دونوع عکس رو میگیرم ولی در این سایت بیشتر عکسهایی رو قرار می دم که به بیننده یک ایده صحیح از محلی که درباره آن صحبت می کنم بده. اکثر عکسهای این سایت حتی یک ویرایش ساده هم نشده اند. عکسهایی رو که بیشتر به دید خودم از یک محیط برمیگرده رو توی یک سایت دیگه که در مورد عکاسی دارم قرار میدم. برای نمونه عکس اولی که در پایین می بینید مربوط به منجیل هست بعید هست شما بتونید در منجیل چنین صحنه ای رو ببینید توی عکس شما درختان رو چسبیده به کوه میبینید، عکس طوری گرفته شده که منطقه قبل از شروع درختهای زیتون دیده نشه و ابر بالای کوه رو بشدت نزدیک به درختها و توربینها احساس می کنید در صورتی که این یک خطای دید است نه واقعیت

با تشکر:حسین

Labels:

Sunday, March 23, 2008

بهزاد بهزادی درگذشت



بهزاد بهزادی درگذشت

"بهزاد بهزادی" - مترجم و پژوهشگر زبان آذری - در سن 80سالگی درگذشت.

بهزادی که به دلیل نارسایی خونی برای معالجه به آمریکا سفر کرده بود، هشتم اسفندماه در این کشور درگذشت و همان‌جا به خاک سپرده شد.

بهزادی متولد سال 1306 در آستارا بود و فعالیت روزنامه‌نگاری را در دهه‌ی 30 آغاز کرد.

ترجمه‌ی فارسی «د‌ده قورقوت»، حماسه‌ی بزرگ آذربایجان، تألیف «فرهنگ آذری به فارسی» و «لغت‌نامه‌ی تشریحی زبان آذربایجانی» (در سه ‌مجلد) از آثار او هستند.

بهزادی که حقوقدان هم بود، از سال 82 صاحب‌امتیاز و مدیرمسؤول فصلنامه‌ی «آذری» بود.

به گزارش ایسنا، مراسم ترحیم او روز (دوشنبه) از ساعت 15 تا 17 در مسجد الرسول (ص) واقع در میدان کاج سعادت‌آباد و مراسم یادبود او روز جمعه 17 اسفندماه در تالار امام علی (ع) دانشگاه شهید بهشتی برگزار می‌شود.

اوستاد بهزاد بهزادي نين حیاتینا قیسا باخیش



اوستاد بهزاد بهزادي نين حیاتینا قیسا باخیش
بوز آی ۹, ۱۳۸۶




آد: بهزاد بهزادي

دوْغوم ايلي و يئري: آستارا, ۱۳۰۶- نجي گوٍنش ايلي دي آيي نين ايكيسي.

تحصيلات: ۱۳۲۲-جي ايلده اوْرتا مكتبي (دوْققوزونجو كلاس) بيرينجي ليك قازاناراق آستارا حكيم نظامي مدرسه سينده قورتاردي.

۱۳۲۴- جي ايلده تهران معلم چيليك مكتبي ني (دانشسراي مقدماتي) اوٍستونلوك قازاناراق باشا چاتديردي.

۱۳۲۴- جي ايلده دوًولتي يارديمدان استيفاده ائده رك عالي معليم چيليك مكتبينده (دانشسرايعالي) تحصيله داوام وئرمگه باشلادي. آنجاق دوًولتي يارديم گئري دوٍشدوگونه گوًره بهمن آييندا اوْراني ترك ائتدي.

۱۳۲۵- جي ايل آذربايجان اونيورسيته سينده رياضيات- فيزيك فاكولته سينده آد يازديردي. لاكين اونيورسيته آذر آييندا باغلاندي.

۱۳۴۴- جي ايلده تهران حقوق (قضايي) دانيشكده سيندن ليسانس آلدي.

اينانيركي اوًزيانيندا اوًيرنمه يوْلو داها ال وئريشلي دير.

مشاغل: آستارا , تبريز, سمنان, تهران, نوشهر (علمده) مكتب لرينده موٍعليم.

ـ بيمه ملي شركتينده كارمند و سوْنرا موٍديرلر هئياتي عوٍضوو.

ـ بيمه تهران شركتي نين قورانلاريندان و موٍديرلر هئياتي عوٍضوو.

ـ ايران انبارهاي عمومي شركتي نين باش موٍديري.

ايجتيماعي‌ومطبوعاتي ايشلري:آذربايجان اونيورسيته سي طلبه لر ايتيفاقي نين بيرينجي كاتيب (۱۳۲۵)

ـ »بشير آينده« قزئتي نين باش يازاري (۱۳۳۰)

ـ »آذربايجان« قزئتي نين باش يازاري (۳۴- ۱۳۳۰)

ـ انبارهاي عمومي نين بين الملل فدراسيونون قورجولاريندان و سوْنرا اوْنون رئيسي

ـ محكمه وكيل لري مركزي اوْجاغي نين سئچلميش موٍديرلر هئياتي عوٍضوو.

ـ محكمه وكيل لرينين تقاعد صانديغي نين قوروجولاريندان و كؤنوللو اوْلاراق اوْنون مشورتچيسي.

- آذربايجان مدني درنك لرينده ايشتيراك.

اثرلري:

«سيماي معنوي ملت ما»- كالينين (۱۳۲۶) – ترجومه.

«دربارة جنبش ملي- دموكراتيك آذربايجان جنوبي», ميرزه ابراهيموف (۱۳۳۱)– ترجومه.

گفتگو درباره بيمه عمر,- (۱۳۴۵)

«دو نمايشنامه», از آثار ميرزه ابرهيموف (۱۳۶۹)– ترجومه.

«ايكي نومايش نامه», از آثار ميرزه ابراهيموف (۱۳۶۹) – كوًچورمه.

آذربايجانجا- فارسجا سوًزلوك(۱۳۶۹)

فارسجا - آذربايجانجا سوًزلوك (ايكي جيلد) (۱۳۷۷)

آذربايجان ديلي نين ايضاحلي لوٍغتي– ساوئت آذربايجاني علملر آكادميياسي- ۳ جيلد (۱۳۷۶)– كوًچورمه.

درباره نگارش زبان آذربايجان (۱۳۷۹)

«دده م قورقوت», اوغوزلارين آذربايجان توركجه سينده يازيلميش اوًنملي حماسي , ادبي, اثري, فارسجا ترجومه سي- (چاپ اولونور.)

ابراهیم نبوی یئنه ده سفئه‌له‌دی!



ابراهیم نبوی یئنه ده سفئه‌له‌دی!

مارس 22,2008

دئین یوخدو سن کی سارساقلادیغین هر کلیمه‌نین پولون یابانجی دؤولتلردن آلیرسان، اؤز دده-ننه‌وه نییه شیللاق آتیرسان؟ آستارا‌دا یئدیگین چؤره‌ک سرطان اولسون دوشسون جانووا اینشاللاه!

http://www.roozonline.com/archives/2008/03/post_6723.php
سید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 1 فروردین 1387

…بایراموز موبارک اولسون!‏
برای خیلی ها شاید ترک بودن کار سختی باشد، برای من چنین نیست. حتی زمانی هم که ‏امکانات مثل امروز نبود هم ترک بودن برای من جالب بود. تقریبا در آستارا، که خیلی ها ‏معتقدند خیلی هم جزو آذربایجان نیست(؟!) و خیلی ها معتقدند اصلا جزو آذربایجان نیست(؟!)، و واقعا ‏هم جزو آذربایجان نیست(؟!)، مراسم نوروز با سنت های وحشتناکی(؟!) برگزار می شود. البته ‏منظورم از سنت های وحشتناک این نیست که در ساعت تحویل سال، عملیات انتحاری اتفاق ‏می افتد یا مثلا فرانکشتین و دراکولا سر سفره هفت سین می نشینند، منظورم این است که همه ‏چیز برای نوروز ترک ها حساب و کتاب دارد(؟!)، به همین دلیل است که هر کدام از ترک ها به ‏یک شکل این سنت را حفظ می کنن(؟!)د. پدر و مادر من هم یکی از بزرگترین کارهایی که انجام ‏می دادند، حفظ سنت های نوروز بود. ما وقتی بچه بودیم تمام تلاش مان را می کردیم که آن ‏سنت ها را حفظ کنیم، چون واقعا به نفع مان بود و کلی خوش می گذشت، اما از وقتی عقل ‏مان رشد کرد(؟!)، سنت ها را گذاشتیم کنار…

Wednesday, March 19, 2008

معترضین به تقلبات انتخاباتی در طالش کفن پوشیدند



معترضین به تقلبات انتخاباتی در طالش کفن پوشیدند

میللی شورا- 28 اسفند: اعتماد: ؛در پي بروز شايعاتي پيرو دير اعلام شدن نتايج انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي در حوزه انتخابيه تالش، ماسال و رضوانشهر واقع در ولایت گيلان آذربایجان جنوبی، روز گذشته زنان و مردان کفن پوشيده در شهر تالش با تجمع در خيابان هاي اصلي شهر براي ابراز حمايت از يکي از کانديداها دست به اعتراض زدند.

Sunday, February 10, 2008



اردبیل نخستین انتخاب اهالی آستارا برای درمان است

میللی شورا- 19 بهمن 86: نايب رييس شوراي اسلامي شهر آستارا در نامه‌اي به شوراي اسلامي شهر اردبيل خواستار كمك مسوولان اين استان براي تسهيل در پذيرش بيماران شهر آستارا در مراكز درماني اردبيل شد.

در بخشي از نامه محمد شيخي كه رونوشت آن روز چهارشنبه در اختيار ايرنا قرار گرفت آمده است: شهروندان آستارا همه روزه به بهانه‌هاي مختلف ميهمان مردم غيور اردبيل هستند. در اين نامه تاكيد شده با وجود آنكه شهر رشت به مراكز بهداشتي و درماني پيشرفته مجهز است ولي شهر اردبيل نخستين انتخاب مردم آستارا براي استفاده از امكانات درماني است.

شيخي در اين نامه اشاره كرده است، همزباني و همسايگي اردبيل، مردم با صفاي آن ديار و دارا بودن امكانات و مراكز بهداشتي و درماني پيشرفته علت مراجعه مردم آستارا به شهر اردبيل در اين زمينه مي‌باشد. وي با اشاره به اينكه تمام مراكز درماني اردبيل از پذيرش بيماران منتقل شده غير بومي با آمبولانس به علت وجود بخشنامه دراين زمينه خودداري مي‌كنند خواستار همكاري مسوولان و مردم اردبيل براي رفع اين مشكل شده است.

Tuesday, January 01, 2008



ركن دو ارتش و جوكهاي تركي و رشتي
-----------------------------------

من هم حقوق و هويتِ ملی ام را ميخواهم!

محمد ايل بيگی

پنجاه و دو سال دارم و گيلکم و زادهء گيلان . دو سالی در انزلی زيستم ( زيستم ؟ يا رويِ خاک ها پنجه زدم ؟ ) و بيست و سه سالی در خراب شده ای به نام ِ تهران و بيست و هفت سالی در فرانسه . هرگز مرا انزليچی ندانستند و تهرانی هم نه و فرانسوی که اصلا نگو ! اما من خودم را ايرانی ميدانم و بويژه گيلک و فرانسوی اصلا نگو ! کارت اقامتِ اين کشورِ آخری را هنوز برايِ چند سالی دارم و مليتش را هرگز (عليرغم ِ اينکه همسرم فرانسويست و عاشقانه او را دوست دارم ) درخواست نکردم و پاسپورتِ ايرانيم اعتبار ندارد - ميترسم پايم را در سفارت بگذارم .

از کودکی بخاطر ِ " جوکهای رشتی " رنج بردم و بهمين خاطر خودم را نزديک ديدم به آزربايجانيها . اصلا خودم را آزربايجانی دانستم و شايد که نه ، حتما بدين خاطر ، يکی از نامهای ِ مستعارم را " گيلک آزری " انتخاب کردم - می خواستم فخر بفروشم بر هر آنچه که از ديدِ شما خواری بود !

ميگويند که بخاطر ِ آنکه خيلی از جنبش های آزاديخواهانه از شمال ( گيلان و مازندران و آزربايجان ) برخاسته اند ، " رکن ِ دو ارتش ِ رضاخانی " ( جدِ "ساواک")، " جوکهايِ رشتی و ترکی " را ساختند و پراکَنند - شايد .

امروز چه قدر دلم می خواهد که ايکاش برايِ ترکمن ها و بلوچ ها و کردها و... هم "جوک " می ساختند تا خودم را به آنها - مثل ِ آزربايجانی ها - ، نزديک می ديدم !

از آنجائی که هميشه در اقليت بودم ، برايم قابلِ درک که نه ، بل قابلِ قبولست ، که اگر اقليت های ِ "قومي؟ " ، " ملي؟ " تا به جدائی بروند . آخر با غل و زنجير تا به کنون "نگهِ " شان داشته ايد - اينهمه بس نيست ؟ هيچِ شان نداديد و می خواهيد که بر شما علاقه مند باشند ! به چه حقی ؟!

خوشبختانه گيلان و مازندران و آزربايجان - و کمی گرگان و ترکمن صحرا - ، از "موهبتِ الهی " برخودار شدند ، و الا بجز سه چهار کارخانه، چايسازی و نساجی و چوبکاری ، چه صنعتی در آنجا براه انداختيد ؟ هيچ ! کردها و بلوچی هايم را بخاطر بی بهره بری از " موهبت الهی " فراموش کرديد . چرا ؟ ترس ِتان از اين بود که جدائی خواه شوند و ثروتِ تان بر باد ! هيچِ شان نداديد و ميخواهيد که دم از "خاکِ پاکِ ميهن " سر دهند ! چه وقيحيد ای " ايران ، فقط ايران " دوستان !

... و اما من گيلکم . بعنوان ِ گيلک ، قومم ؟ ملتم ؟ زبان دارم يا گويش ؟ من به دنبالِ هويتم .

زنده باد با هم بودنها ( و در عينِ باهم بودنها ) از هم جدائی ها !

18 خرداد 82

Monday, December 17, 2007



مادرم گیلک، زاده و پرورده‌ی بندر انزلی و پدرم ترک، زاده و پرورده‌ی اردبیل بودند.

شیوا فرهمند راد

http://shivaf.blogspot.com
http://web.comhem.se/shivaf

زبان پدری مادرمرده‌ی من

مادرم گیلک، زاده و پرورده‌ی بندر انزلی (مطابق شناسنامه‌اش- بندر پهلوی)، و پدرم ترک، زاده و پرورده‌ی اردبیل بودند. این هر دو در نمین، در چهل کیلومتری جاده‌ی اردبیل به آستارا، در مرز دو اقلیم و آب‌وهوای جغرافیایی کم‌وبیش متضاد، دور از خانه و خانواده، آموزگار بودند، زبان یک‌دیگر را نمی‌دانستند و نمی‌فهمیدند و به زبان سومی، به فارسی، پل آشنایی بستند، دل به‌هم دادند، و همسری کردند. من نخستین فرزند این‌دو و زاده‌ی همان نمین هستم. پس زبان مادری من گیلکی، زبان پدریم ترکی آذربایجانی، و زبان خانگیم فارسی‌ست. پنج- شش‌ساله بودم که پدر و مادر به اداره‌ی فرهنگ (آموزش و پرورش) اردبیل منتقل شدند و خانواده به این شهر کوچید.



خاطرات من از بستگان پدری و مادری، و نیز خاطرات زبانی من از این هنگام آغاز می‌شود. هنوز به سن دبستان نرسیده‌بودم و پدر و مادر کارمندم اغلب مرا به خانواده‌ی بزرگ پدربزرگ و عموها و عمه‌ها می‌سپردند. و این‌جا بود که جلوه‌های تازه و پر رنگ و بویی از زبان ترکی آذربایجانی را که چندی پیش از دختر پیشخدمت سرخانه‌مان صونا خانم در نمین شنیده‌بودم، بار دیگر می‌شنیدم و می‌آموختم. هیچ‌یک از بستگان خانواده‌ی بزرگ پدریم، به‌جز عموی جوانم که تحصیلات هنرستان فنی داشت، فارسی نمی‌دانستند. عمه‌هایم، که کم‌وبیش دم بخت بودند اما به مدرسه نرفته‌بودند، کلمه‌های شکسته- ‌بسته‌ای به فارسی می‌گفتند، و نه بیش‌تر. این‌جا آموزش زبان ترکی من آغاز شد. بزرگترین آموزگارم در این راه پدربزرگم بود. او جمعه‌ی هر هفته دستم را می‌گرفت و به دشت و صحرای پیرامون اردبیل می‌برد، ابر و باد و خاک و آب و گیاهان را نشانم می‌داد و با آن صدای بمی که هنوز می‌شنوم نام گیاهان را در گوشم می‌خواند: یئملیک، دَه‌وَه تیکانی، بولاق‌‌اوتی، ککلیک‌اوتی، و "...اوتی" (...گیاه)های بی‌شمار دیگر. اکنون می‌اندیشم که لهجه‌ی غریبی داشت. به‌جای "یخیلارسان" (مواظب باش، نیافتی)، به منی که مدام بازی‌گوشی می‌کردم و به هر سوئی می‌دویدم، می‌گفت "یخیلوسان!". هنوز نمی‌دانم این لهجه از کدام محال آذربایجان است. همسر دوم او، نامادری پدرم، که او نیز یکی از منابع آموزش ترکی من بود، روزهای هفته را به ترکی می‌شمرد: دوز گونی، سوت گونی...، و مادرم نمی‌فهمید.



پدرم اجازه نمی‌داد که حتی لای در را باز کنم و توی کوچه را تماشا کنم. می‌گفت که بچه‌های کوچه شرور و بی‌تربیت و بددهن‌اند. تنها هم‌بازی‌هایم، به‌جز خواهر و برادر، عموزاده‌هایم بودند که آنان نیز با من به ترکی سخن می‌گفتند. ترکی برایم زبانِ بازی با عموزاده‌ها و قصه‌های خیال‌انگیزی که از بزرگترهای خانواده‌ی پدری می‌شنیدم، زبان زن‌عموی زیبایم توران خانم، عطر قورمه سبزی، پیچاق قیمه‌سی و آبگوشت مادربزرگ، رنگ‌های شگفت‌انگیز شیشه‌ی اورورسی‌های خانه‌ی پدربزرگ، زبان عمه‌های جوان و شوخ و مهربانی که مرا عاشقانه دوست می‌داشتند، و زبان نام و رنگ و بوی گیاهان و گندمزارهای زرین و طبیعت بیرون اردبیل بود.



زبان مادریم اما زبان گفتار مادر با خاله‌ی جوانم که با ما زندگی می‌کرد، و زبان خاله‌ها و دخترخاله‌های بی‌شماری بود که گاه برای شفا جستن از لجن معجزه‌آسای شورابیل و آب‌های گرم سرعین از انزلی به خانه‌ی ما می‌آمدند و بلند و پر سروصدا حرف می‌زدند. گیلکی برایم بوی سیر، عطر بهشتی پامودور خوروش، میرزاقاسمی، باقلاقاتق، طعم غریب ترشه‌‌تره و مرغ‌فوسونجون، کشف ماهی سفید سرخ کرده یا "فیبیج"شده در گمج، زیتون پرورده، عطر شگفت چوچاق، ترشی گزنده و گس ترشه‌انار، و شیرینی رشته‌خشکار بود. گیلکی، چادرنماز گلدار خاله‌ها و دخترخاله‌ها، خانه‌ی نئین و گالی‌پوش خاله، "کردخاله"ی شگفت‌انگیز برای کشیدن آب از چاه، زبان رطوبت و سبزی جنگل، عطر مستی‌آور شالی‌زارها، زبان دریا و قایق و مرغان دریایی و مرداب، زبان فورش‌بازی بود.



اکنون در آستانه‌ی شروع دبستان، با دو فرهنگ پرورش یافته‌بودم و با یک زبان سوم که ابزار ارتباط در خانه و زبان نمایشنامه‌های رادیویی بود. جهانی بود کم‌وبیش زیبا و دوست‌داشتنی. اما این جهان زیبا با آغاز دبستان به‌کلی فرو ریخت! از کلاس اول چیز زیادی به‌یاد ندارم. هشتاد نفر در یک کلاس بودیم (سال 1338!) و اغلب به حال خود رها می‌شدیم. سیلی دردناک واقعیت زندگی در کلاس دوم فرود آمد. درس جدی شده‌بود و آموزگارمان خشن‌ترین و بدترین آموزگار دوران 18‌ساله‌ی تحصیلات کلاسیک و بدترین آموزگار تمام زندگیم بود. او چوبی با مقطع مستطیلی داشت که با آن کف دستان ما را سیاه می‌کرد. فرق سر بی‌مویش پر از آثار قمه‌زنی‌های روز عاشورا، و پر از زخم‌های بزرگ اگزما بود. در دقایق فراغت مبصر کلاس را وا می‌داشت که این زخم‌ها را بخاراند و شوره‌های سرش را بریزد! فارسی چندانی بلد نبود و "میکروسکوپ" را با من‌ومن و حجی‌کنان "می... کی‌رو... سی‌کوپ" می‌خواند. هم‌کلاسی‌هایم با ساعت‌ها تلاش و عرق ریختن، از درس‌ها هیچ سر در نمی‌آوردند. همه‌چیز به زبان تازه‌ای بود. آنان گذشته از محتوای درس‌ها، داشتند زبان تازه‌ای می‌آموختند، از آموزگاری که خود این زبان را نمی‌دانست. و من این برتری را داشتم که زبان درس‌ها را از پیش می‌دانستم و درس‌ها را پیش از آن‌که مطرح شوند، بلد بودم، حتی بهتر از آموزگار. اما ترکی را درست حرف نمی‌زدم. با آنان هم‌زبان نبودم. در بازی‌هایشان راهم نمی‌دادند. خودی نبودم. "فاسّ" (فارس) بودم. بیگانه بودم. دستم می‌انداختند، کتکم می‌زدند و آزارم می‌دادند.



ماهی پس از آغاز سال تحصیلی دانش‌آموز تازه‌ای به کلاسمان آمد: سید جمال‌الدین سعیدی. او نیز "فاسّ" بود. پدرش رئیس یکی از اداره‌های دولتی بود که با مقام‌های بالاتر شهر خودشان درافتاده بود و به اردبیل تبعیدش کرده‌بودند! آری، ما در تبعیدگاه زندگی می‌کردیم بی‌آن‌که خود بدانیم! جمال ِ تیره‌روز که روبه‌روی من می‌نشست، از زبان آموزگار و همکلاسی‌ها کلمه‌ای نمی‌فهمید. حتی هنگامی که آموزگار با آن لهجه‌اش متن کتاب را می‌خواند، جمال چیزی نمی‌فهمید. دیکته را بر پایه‌ی تلفظ غلط آموزگار غلط می‌نوشت، نمره کم می‌گرفت و پدر سخت‌گیرش که نمره‌ی کم‌تر از بیست را قبول نداشت، در خانه کتکش می‌زد. بارها دیده‌بودم که دفترش را با نمره‌ی آموزگار تماشا می‌کرد و با آن که سخت می‌کوشید گریه نکند، آرام و بی‌صدا اشک می‌ریخت و برگ‌های دفترش را خیس می‌کرد. دلم می‌خواست با او دوست شوم، اما او در زنگ تفریح از آزار همکلاسی‌ها می‌گریخت و همچون پرنده‌ای باران‌خورده به زیر بال برادرش علاءالدین که سه کلاس بالاتر از ما بود پناه می‌برد. علاء، گاه کتک‌خورده از همکلاسی‌های خود، جمال را در کنار می‌گرفت، با هم در گوشه‌ای به دیوار تکیه می‌دادند و سرگشته در این جهان بیگانه‌ای که به آن پرتاب شده‌بودند می‌نگریستند. با پایان سال تحصیلی از دبستان من و از اردبیل رفتند.



همکلاسی‌های ترکی داشتم که درسخوان بودند و پیدا بود که در خانه کمکشان می‌کنند، اما به هنگام درس‌تحویل‌دادن گنگ و لال بودند. بعدها که انشاء به مواد درسی‌مان افزوده شد، نمی‌توانستند چیزی بنویسند. پای تخته نمی‌توانستند به زبانی که تازه می‌آموختند چیزی بگویند. ح.ش. که تا سال‌ها بعد همکلاسی‌ام بود، با آن‌که همه چیز را در خانه خوب فهمیده‌بود، پای تخته شروع می‌کرد به عرق ریختن، با تمام نیرو به خود فشار می‌آورد تا کلمه‌ای از میان قفل دندان‌ها و از زبان فلج‌شده‌اش بیرون آید، چهره‌اش سرخ می‌شد، نفس را در سینه حبس می‌کرد، زور می‌زد...، نیم‌کلمه‌ای به شکل انفجاری از حنجره‌اش بیرون می‌پرید، و باز لال می‌شد، زور می‌زد...، و اشکش با عرقش در می‌آمیخت. با او رنج می‌بردم. می‌خواستم کمکش کنم. می‌خواستم کلمه را در دهانش بگذارم. هر لحظه منتظر بودم که دهان بگشاید و کلمه را بگوید. در دل تشویق‌اش می‌کردم: "بگو! آهان! آفرین! نفس‌ات را حبس نکن! دهان باز کن! زبان باز کن! بگو..." اما سودی نداشت. یکی دو بار شلوارش را خیس کرد، مایه‌ی تمسخر همکلاسی‌ها شد، و دلم برایش به درد آمد.



تا پایان دبیرستان بخش بزرگی از همکلاسی‌هایم را آموزگاران پس از چند بار آزمودن دیگر هرگز پای تخته نمی‌بردند، زیرا اینان با آن‌که درس‌خوان بودند و توانسته‌بودند خود را تا پایان دبیرستان برسانند، نمی‌توانستند جمله‌ای از خود به فارسی بگویند. این زبان تازه را به شیوه‌ی درست نیاموخته‌بودند. آن‌چه آموخته‌بودند چیزهایی شکسته‌بسته بود به اجبار و همراه با درس‌ها و کتاب‌هایی که برای زبان‌آموزی طراحی نشده‌بود.



پسرعمویم که دو سال بزرگ‌تر از من بود نیز مشکل زبان داشت، دو سال مردود شد و من به او رسیدم. اکنون در یک کلاس بودیم، همکلاسی‌ها به سنی رسیده‌بودند که احترام سرشان می‌شد و در پناه پسرعمو و حال که ترکیم بهتر و بهتر می‌شد، دیگر آزارم نمی‌دادند، و تا پایان دبیرستان دغدغه‌ی زبان نداشتم.



با ورود به دانشگاه در تهران دغدغه‌ی زبان از سوی مقابل به سراغم آمد. اکنون کسانی در تهران، و به‌ویژه بیرون دانشگاه، به فارسی معوج من می‌خندیدند و جوک‌های زشت و بی‌شرمانه و توهین‌آمیزی درباره‌ی ترک‌ها می‌گفتند. عجب! من این‌جا هم خودی نبودم. این‌جا دیگر "فاسّ" نبودم. از تبعیدگاهی به‌نام اردبیل آمده‌بودم. پس من که بودم؟ هویت من، کیستی من چه بود، که بود؟ با هم‌اتاقی‌های خوابگاه دانشگاه پیرامون این مسائل می‌گفتیم و می‌اندیشیدیم: البته که ما ترک بودیم! می‌بایست هویت ترکی‌مان را حفاظت می‌کردیم، به آن می‌بالیدیم، در گسترش فرهنگ ترکی‌مان می‌کوشیدیم و زبانمان را بهتر می‌آموختیم: کتاب‌های ترکی بایست تهیه می‌کردیم، شعر، ادبیات، موسیقی. و افسوس که هرچه می‌جستیم کم‌تر می‌یافتیم: شاهنشاه و ساواک چاپ و نشر هرگونه نوشته به ترکی آذربایجانی را ممنوع کرده‌بودند. هیچ کتاب و نشریه‌ای به ترکی یافت نمی‌شد. علی تبریزی که کنار خیابان ناصرخسرو بساط کتاب‌فروشی داشت در پاسخ ما که کتاب ترکی می‌خواستیم گفت: مگر نمی‌دانید که کتاب ترکی از "یک گام به پیش، دو گام به پس" اثر لنین خطرناک‌تر است؟ زندان! شکنجه!



عجب! این چه بساطی‌ست؟ نیمی از اهالی کشور را که زبانی دیگر، زبان ترکی دارند شهروند درجه دوم حساب می‌کنید، "زبان رسمی" کشور را درست به آنان نمی‌آموزید، نمی‌گذارید به زبان خودشان سوادآموزی را آغاز کنند، و گذشته از آن، حتی یک برگ کاغذ هم به زبان آنان در این کشور یافت نمی‌شود؟ نه! این درست نیست! این‌طور نمی‌شود. باید کاری کرد. باید کاری کرد! کتاب! کتاب باید یافت! از کجا؟ جایی هست در آن‌سوی ارس که به این زبان، همین زبان، تحصیل می‌کنند، رادیو و تلویزیون و روزنامه و کتاب دارند. از آن‌جا باید تهیه کرد!



بیش‌تر کتاب‌های ترکی که پنهانی و با به‌جان خریدن خطر زندان و شکنجه دست‌به‌دست می‌گشت، چاپ باکو بود. یکی از کتاب‌های استثنائی چاپ تبریز که پیدا کردیم، بخشی از منظومه‌های "سازمین سؤزو" سروده‌ی ب.ق. سهند بود که بر پایه‌ی حماسه‌های کهن "دده قورقود" سروده شده‌بود. این کتاب در آن هنگام "شاهنامه"ی ما بود. با یکی از هم‌اتاقی‌هایم قرار گذاشتیم که حماسه‌ی "دیرسه‌خان‌اوغلو بوغاچ" را از بر کنیم. و هنوز، بعد از 35 سال، بخش‌هایی از آن را به‌یاد دارم:



ماوی گؤی‌لر ایستی‌له‌ییب

آچان زامان یاخاسینی،

آسلاییری قایالاردان

سحر، زری چوخاسینی.



کروان قالخیر یوخوسیندان،

یوکون چاتیر، دوشور یولا:

کیم چاتاجاق مقصدینه،

کیم یورولوب، یولدا قالا؟!



نوشتن متن کامل اپرای کوراوغلو اثر عزیر حاجی‌بیکوف و ترجمه‌ی آن به فارسی بزرگترین چالش زندگی من در آن سال‌ها بود. سه سال با گوشی‌های امانتی در "اتاق موسیقی" دانشگاه به این اپرا گوش می‌دادم و می‌کوشیدم از میان هیاهوی سازهای ارکستر و گروه کر کلمات را بشنوم، شکار کنم و بنویسم. در رؤیای پهلوانی‌ها بودم. روزی را می‌دیدم که "دده‌م قورقود" می‌آید، "قوپوز" می‌نوازد، سرود می‌خواند، و نامی سزاوار بر من می‌نهد! در این میان مدت کوتاهی گذارم به زندان افتاد و در آن‌جا به هم‌زنجیرانی که ترکی آذربایجانی را زبان رزم و ایستادگی، زبان حیدر و ستار می‌دانستند، مقدماتی از این زبان را آموختم. از شاگردانم یوسف قانع خشک‌بیجاری (که چند سال بعد همراه با حمید اشرف و یارانش در حمله‌ی ساواک به خانه‌ی تیمی‌شان کشته شد)، "ایرج آذرین" از رهبران کنونی یکی از گروه‌های منشعب از "حزب کمونیست ایران"، و ابوالفضل خیری، نوجوانی از گروه چریک‌های وابسته به بهروز دهقانی (که از سرنوشت او هیچ نمی‌دانم) بودند.



اما چه سود از همه‌ی این فعالیت‌ها؟ پدرم شش- هفت‌ساله بود که مادرش مرد، و زبان پدریم کمی پیش یا پس از آن مادرمرده شده‌بود. تلاش‌های من و مای کوچک و تهی‌دست به جایی نمی‌رسید. دستگاه‌های دولتی از سال‌های دور کمر به قتل زبان ما بسته بودند و برای این کار همه‌ی امکانات را به کار می‌گرفتند: افراد غیر محلی و فارسی‌زبان را به ریاست اداره‌های دولتی شهرهای آذربایجان می‌گماشتند، و برای هر کلمه‌ی ترکی که بر زبان دانش‌آموزان جاری می‌شد، جریمه گذاشتند. در این سیاست زبان‌کُشی توانستند حتی اندیشمندانی از خود آذربایجان را نیز به خدمت گیرند. اینان و بسیاری از اندیشمندان و روشنفکران فارسی‌زبان می‌خواستند و می‌خواهند ثابت کنند که اشتباهی شده و ترکی آذربایجانی همان فارسی‌ست! که هم‌میهنان "آذری" هم البته از نژاد پاک آریایی هستند که به گناه ترکان و مغولان پلید بیابان‌های دوردست آسیا کمی ناپاکی در زبانشان پدید شده، و چیزی نیست، پاکش می‌کنیم! مترجم و پژوهشگری همه‌ی زندگی خود را وقف آن کرده که ثابت کند از دوران باستان تا عهد مغول حتی پای یک ترک هم به دیار آذربایجان نرسیده! ناشر کتاب من "تحلیلی بر حماسه‌ی کوراغلو" می‌گوید عنایت‌الله رضا که تا پیش از انقلاب در اداره‌ی ممیزی شاهنشاهی کار می‌کرد، به او گفت: "در آذربایجان کسی به‌نام کوراوغلو نداشته‌ایم. این شعرهای ترکی را از متن کتاب پاک کنید!" گوئی او هرگز ندیده‌بود چه‌گونه "آشیق"ها در جشن‌ها و عروسی‌ها و قهوه‌خانه‌های سراسر آذربایجان داستان‌های کوراوغلو را می‌خوانند. او حتی به فرهنگ رشتی خود نیز پشت کرده‌بود و گوئی نمی‌دانست که در گیلان نیز از "کوره غولی" نام می‌برند.



دانشمند ارجمند دیگری لطف بزرگی کرده: مدتی در آذربایجان گشته، زحمت کشیده و زبان مردم را یاد گرفته، تا فاش کند که این زبان پر از واژه‌های پارسی و پهلوی ناب است! او در برنامه‌های رادیوئی در استکهلم سیاهه‌ی بلندبالائی از این واژه‌ها را می‌خواند و ناگهان ادعا می‌کند که در مقابل، تعداد واژه‌‌های ترکی در فارسی از تعداد انگشتان یک دست هم کمتر است! گیریم که هرچه ایشان می‌گویند درست است. که چه؟ آیا تعداد واژه‌های یک زبان در زبان دیگر معیاری برای تعیین حقانیت صاحبان زبانی برای سروری بر صاحبان زبان دیگر، یا معیاری برای تعیین حق کودکان برای سوادآموزی به زبان خود است؟ چند واژه‌ی عربی در فارسی هست؟ بگذریم از این که ایشان گوئی با "قاشق" و در "بشقاب" "قورمه" و "قیمه" نخورده‌اند، خوراکشان در "قابلمه" و روی "اجاق" پخته نشده، و شب‌ها روی "دشک" نخوابیده‌اند، تا همین هفت واژه در یک جمله برای ابطال ادعایشان کافی باشد. (ایشان حسن عمید را "شاگرد مطبعه‌ی بی‌سواد" خواندند و از این رو منبع من برای ترکی بودن این واژه‌ها "فرهنگ بزرگ سخن" دکتر حسن انوری‌ست).



بسیاری از اینان هرگز گذارشان به آذربایجان و کردستان و خوزستان و بلوچستان و ترکمن‌صحرا نیافتاده و درد زبان‌ندانی را در داخل کشورمان نچشیده‌اند. بزرگ‌ترین پژوهش زبانی‌شان در این حد است که از آشنای ترکشان می‌پرسند:



- بگو کتاب!

- کیتاب.

- بگو مداد!

- میداد.

- بگو دفتر!

- دفتر.

- بگو قوری!

- گوری.

- هه، هه... گوری نه، قوری! بگو قاشق!

- گاشق.

- هه، هه... گاشق نه، قاشق!

بگو میز، صندلی، ماشین، تلویزیون، یخچال، رادیو، تلفن و ...

و به این نتیجه‌ی روشن‌تر از روز می رسند که ترکی همان فارسی‌ست، منتها کمی معوج، مانند لهجه‌ی کسانی که جوک‌های ترکی می‌گویند! برخی از اینان در محافل روشنفکری اشک تمساح می‌ریزند که تعداد زبان‌های زنده‌ی دنیا از شش هزار به دو هزار رسیده، و نمی‌شمارند که در خانه‌ی خودمان چند زبان در بستر مرگ دست‌وپا می‌زنند.



برخی از اینان در کشوری مانند سوئد زندگی می‌کنند که در آن حق آموزش زبان مادری برای کودکان خانواده‌های مهاجر به رسمیت شناخته‌شده، و هنگامی که می‌شنوند دولت بودجه‌ی مدارس را برای آموزش زبان مادری کاهش داده، گریبان می‌درند و فغانشان به آسمان می‌رسد که "پس حق کودکان ما برای آموزش زبان مادری چه می‌شود؟"، اما اگر کسی دهان باز کند و از حق میلیون‌ها کودک غیر فارسی‌زبان کشور خودمان برای آموزش زبان مادری سخن بگوید، باز گریبان می‌درند و فغان بر می‌دارند: "وا ایرانا! وا ایرانا! ایران را تجزیه کردند! ایران شد ایرانستان!"



بسیاری از این اندیشمندان و روشنفکران که اکنون از بد روزگار به محیط بیگانه پرتاب شده‌اند، این‌جا و در جامعه‌ی بیگانه برای نخستین بار دچار بحران هویت می‌شوند و در پاسخ به این پرسش نهان در ضمیرشان که کیستند و این‌جا چه می‌کنند، در جست‌وجوی گذشته‌ای تابناک به کورش و داریوش و هخامنشیان، و حتی دورتر، به عیلام می‌رسند، و کشف می‌کنند که تاریخ درخشانمان را عرب‌ها و ترک‌های فلان‌فلان‌شده آلوده‌اند؛ که تاریخمان را باید از این پلشتی‌ها پاک کنیم. پس نامی پاک و پارسی و آریایی بر خود می‌نهند و گام در میدان نبرد می‌نهند. می‌گویند: چیزی به‌نام ترک و ترکمن و عرب و غیره در ایران‌زمین پاک و اهورایی نداشته‌ایم و نداریم! و آن‌گاه از دیدن تصویر آینه‌ای خود در شگفت می‌شوند: نمی‌فهمند چرا کسانی از دیگرسو نام‌های ناب ترکی و آلتائیک بر خود می‌نهند و ادعاهای مشابهی به میان می‌آورند: که اصلاً حضرت نوح هم ترک بود، که همه‌ی زبان‌های التصاقی دنیا در واقع ترکی هستند، که حتی سرخپوستان امریکا هم ترک‌اند، که باید امپراتوری گرگ خاکستری را از اقیانوس آرام تا شمال افریقا زنده کنیم! این دو گروه در دو قطب متضاد، در دو سوی خط آتش می‌ایستند، تیرهای زهرآگین به‌سوی یک‌دیگر پرتاب می‌کنند، و هرگز به زبان مشترکی برای گفت‌وگو نمی‌رسند. در هیاهوی این بحث واقعیت امروز فراموش می‌شود: این که هرچه بود و نبود، از دیرباز مردمانی هم در ایران زندگی می‌کنند که همین امروز به فارسی سخن نمی‌گویند.



کسانی دل می‌سوزانند، منصفانه حق می‌دهند، و تحلیل‌های بلندبالا می‌نویسند. اما اکثریت بزرگ این تحلیل‌ها در پایان یک "اما" دارند. کم‌تر کسی از حق تحصیل کودکان غیر فارسی‌زبان به زبان مادری دفاع می‌کند. در بهترین حالت وعده‌ی سر خرمن می‌دهند: بگذارید دموکراسی را در میهن‌مان برپا کنیم، آن‌وقت...



و این‌چنین است که زمان می‌گذرد. هم‌شهریان من هنوز شهروندان درجه دوم کشورمان هستند. هنوز اجازه ندارند سوادآموزی را به زبان مادری خود آغاز کنند. هنوز استعدادهایشان نشکفته در نطفه خفه می‌شود. هنوز پای تخته گنگ و لال می‌مانند. میلیون‌ها کودک از دشواری آموختن دانش به زبانی دیگر سر می‌خورند. روستائی آذربایجانی هنوز باید شکایت از راننده‌ای را که گاو او را کشته به زبانی که نمی‌داند بنویسد و در دادگاهی حاضر شود که کلمه‌ای از آن‌چه در آن می‌گذرد نمی‌فهمد. این‌چنین است که نارضایی‌ها بیش‌تر می‌شود. شکاف‌ها عمیق‌تر می‌شود. اختلاف‌ها گسترش می‌یابد. تنش‌ها شدیدتر می‌شود. و کسانی که ابزار حل مشکل را در دست دارند، گوئی در خواب‌اند، یا اگر کاری می‌کنند، در جهت بدتر کردن اوضاع است و متوجه نیستند چه می‌کنند.



ای‌میل زیر که دو سال پیش دریافت کردم، در این زمینه گویاست:



From: "… Caitlin ... "
To: "otaghe_mousig…"
Sent: Thursday, September 8, 2005 12:57:52 AM
Subject: …



Hello,



I've found your website very interesting, and I'd like to get in touch with you to see whether you have any images of Iranian Azeris or images of things (places, food, historical figures or events) related to Iranian Azeri culture that I might be able to use. I am working for a consulting company in the United States and we are currently doing research on the Iranian Azeris for the Marine Corps. Our final project, an in-depth analysis of the various ethnic groups of Iran, is to provide a better understanding of the region.



If this is agreeable with you, would you mind e-mailing me?



I hope to hear from you soon.



Sincerely,



Caitlin …



اندکی دقت در سایت مربوط به شغل این خانم نشان می‌دهد که زیر پوششی ظاهری، مأموران زبردست و کارکشته‌ای در این شرکت خصوصی گرد آمده‌اند، پول می‌گیرند و هر مأموریتی را در هر جایی از جهان که بخواهید برایتان انجام می‌دهند. امروزه جنگ‌ها خصوصی‌سازی شده‌اند، چرا کارهای اطلاعات و جاسوسی خصوصی‌سازی نشوند؟ (نشانی سایت را نمی‌نویسم تا برایشان تبلیغ نشود!).



ابتدا شگفت‌زده به یاد جمله‌ی معروف اگوست ببل Bebel یکی از بنیان‌گذاران حزب سوسیال‌دموکرات آلمان افتادم که با خود می‌گفت: "ببل پیر، باز چه دسته گلی به آب دادی و چه گفتی که آن‌طرفی‌ها برایت کف می‌زنند و هورا می‌کشند؟" (نقل به معنی). به‌سرعت به سراغ سایتم رفتم و زیر و رویش کردم، اما چیزی نیافتم.



قضیه روشن است: من کاره‌ای نیستم و این نامه تنها برای من فرستاده نشده. سایت من تنها یک بهانه است. سازمان‌های اطلاعاتی امریکا همین چند سال پیش اعتراف کردند که در کشورهای مسلمان نفوذی ندارند و باید کارزار گسترده‌ای برای جبران این نقص به‌راه اندازند. آگهی سربازگیری سازمان سیا را در رسانه‌های فارسی‌زبانِ خارج خیلی‌ها دیده‌اند. داستان‌های دردناکی بر سر زبان‌هاست از بستگان جوانان ایرانی ساکن امریکا که هنگام تلاش برای گرفتن روادید سفر از سفارت امریکا در ترکیه، در مقابل دریافت روادید وادار به خبرچینی برای امریکا شده‌اند، و بعد برخی از آنان در ایران گیر افتاده‌اند و در زندان به‌سر می‌برند. بی‌گمان ده‌ها شرکت مشابه در امریکا و چندین کارمند در هر شرکت ده‌ها نامه‌ی مشابه برای افراد گوناگون فرستاده‌اند: تیرهایی در تاریکی!



اما خودمانیم، چرا نیروی دریایی امریکا از چند سال پیش دارد روی "آذری‌های ایران" مطالعه می‌کند؟ عاشق چشم و ابروی ما هستند؟ می‌خواهند دموکراسی برایمان بیاورند؟ دلشان برای امثال ح.ش. که هم‌اکنون در دبستان‌های آذربایجان رنج می‌برند سوخته و می‌خواهند تحصیل به زبان مادری برایشان به ارمغان آورند؟ خانم کیتلین می‌گوید که هدف نهایی پروژه، تحلیل عمیق از گروه‌های قومی گوناگون ایران برای کسب درک بهتری از منطقه است. با "منطقه" چه‌کار دارند؟ از میان این‌همه سازمان‌ها و نهادهای جهانی، نیروی دریایی امریکا چه مرجعیت و چه علاقه‌ی ویژه‌ای دارد که روی "آذری‌های ایران" مطالعه کند و "درک بهتری از منطقه"ی ما به‌دست آورد؟ به نیروی دریایی امریکا چه ربطی دارد؟ درک خود ما از "منطقه" چه‌قدر است؟ آیا در خانه کسی هست که درد دل فرزندان را بشنود؟ آیا در خانه کسی هست که فرزندان را از گزند بیگانه در امان دارد؟ آیا در خانه کسی هست که حق فرزندان را به‌جا آورد؟



من نشانی از آن نمی‌بینم و باور نمی‌کنم. زبان پدری من هنوز مادرمرده است، و اکنون که دایه‌ای در داخل ندارد، بیگانگان فریبکارانه آستین بالا می‌زنند و ادعای دایگی‌اش را دارند: دایه‌های مهربان‌تر از مادر.



بی‌گمان سردمداران جمهوری اسلامی نمونه‌های مشابه پیام خانم کیتلین را دیده‌اند. اما شواهد نشان می‌دهد که آنان به‌جای حل مشکل و گرفتن سلاح از دست بیگانگان، تلاش‌هایی از این دست را چماقی می‌کنند و می‌کوبند بر سر کوشندگان راه نجات زبان‌های گروه‌های قومی ساکن ایران، زندان‌شان می‌کنند و آزارشان می‌دهند.



من بی‌گمان آریایی پاک‌نژاد نیستم. پدر مادربزرگ مادریم شاید گیله‌مردی بود که مادر پدر بزرگ جد پدربزرگش نواده‌ی زنی بود که عربی به او تجاوز کرد، و مادر پدربزرگم شاید زنی از گنجه بود، نواده‌ی مردی از داغستان، که پدر پدربزرگ جد مادریش از زنی روس و مردی تاتار بود که سربازی یونانی مادر خزری‌اش را به زنی گرفته‌بود. به نام اردبیلی نان بربری، "صومی"، می ‌اندیشم که به یونانی یعنی نان psomi. ما همه، کم و بیش، فرزندان تجاوزیم! نیستیم؟ پس بگذارید از حاکمان کنونی کشورمان و از شما آریائیان پاک‌نژاد و پاک‌نهاد و پاک‌نام بپرسم: چرا چنین می‌کنید؟ چرا می‌ترسید از این‌که گروه‌های قومی غیر فارسی‌زبان به زبان مادری خود تحصیل کنند؟ چرا نارضایی‌ها را گسترده‌تر می‌کنید؟ چرا شکاف‌ها را ژرف‌تر می‌کنید؟ چرا استعدادها را بر باد می‌دهید؟ چرا کودکان را می‌آزارید؟ چرا راه را برای دایه‌های بیگانه باز می‌کنید؟



***

پاسخ خانم کیتلین را چه دادم؟ نوشتم: به همین مفتی؟! کور خوانده‌اید خانم! من خدماتم را در میان سازمان‌های اطلاعاتی زبان‌هایی که می‌دانم به مزایده گذاشته‌ام!



باور می‌کنید؟ آیا می‌دانیم دیگران چه پاسخی دادند؟



***

سال دوم یا سوم دانشگاه بودم، دوازده یا سیزده سال پس از کلاس دوم دبستان، که روزی سید جمال‌الدین سعیدی را در برابرم یافتم. با تأخیر و به‌تازگی در همان دانشگاه و همان رشته پذیرفته شده‌بود. اکنون جوان برومندی بود، اما نگاه تلخ و تیره‌ای به زندگی و جامعه داشت. عاصی و بی‌حوصله بود. با فعالیت‌های فرهنگی من در دانشگاه آشنا بود، اما آن‌ها را بی‌هوده و اتلاف وقت می‌دانست. شتاب داشت. می‌خواست یک‌شبه بهشت را روی زمین بیاورد. در دیدارهای بعدی سربسته گفت که به عضویت گروهی انقلابی درآمده و مرا نیز ارشاد می‌کرد که به او و گروهش بپیوندم. دوستانه گفتم که فکر خواهم کرد. رفت، و دیگر ندیدمش. در دام گروه ساواک‌ساخته‌ی سیروس نهاوندی افتاده‌بود. چندی بعد در بن‌بستی در رشت به تور ساواک افتاد. کشت، و کشته‌شد.

15 دسامبر 2007

استکهلم

Wednesday, December 12, 2007



شهید فيریدون ايبراهیمی`نین خاطیره سینه

سنین ایزین، کؤلگه ن قالمیش آستارا`نین باهاریندا

حبیب ساهير
http://21-azer.blogspot.com/




فيريدون ايبراهيمی ،آستارادا آنادان اولدو؛ تئهران اونيوئرسيته سينده حوقوق قورتاردي، ميللی حٶکومتين دادسيتانی اولان بو يازيچی و غزئته چی فدايي، ميللی حٶکومتين قانلی خزانيندان سونرا، ۱۳۲۶ دا شاه حٶکومتی طرفيندن ائعدام ائديلدی. اؤلومله قهرمانجا قارشيلاشماسی ايبراهيمي`نی اونودولماز بير خالق دستانينا چئويردی.


ایل دؤنومون توتان يوخدور،
یوخدور سنی یادا سالان
قبرین اوسته گؤی اوت بیتدی،
ائی ناموراد یازیق جاوان!
آسیلدیغین گوندن بری
ماتملیدیر گؤی گولوستان

دولاشارکن شومال یئلی،
یوردون قیزیل بایراغیندا
ائللر ایله اود یاندیردین
بابکیلر اوجاغیندا.
لاکین افسوس سون ایشیق تک
سؤندون حیات چیراغیندا...

نه ائللرین مکتبینده
کیتابینی آچان اولدو
نه یازدیغین قیزیل یازی
رواج تاپیب، دستان اولدو.
لاکین سانما بو عصیرده
هر شئی بیتیب نيسیان اولدو.

گونون یئددی رنگی اریر
قیزیل اٶزه ن سولاریندا
سنین ایزین، کؤلگه ن قالمیش
آستارا`نین باهاریندا.
فاشیزم هله حؤکوم سورور
قیزیل اودلار ديیاریندا...

مکتبلرده آنا دیلین
اوخوتدوران اوستا یوخدور
اوردو – اوردو اویماقلاردا
اسیر چوخدور، آزاد یوخدور،
گئچیب چیراق، سؤنوب اوجاق،
خارابا چوخ، آباد یوخدور...

گئتدیم بابا ديیارینا،
گؤردوم بایقوش فیکره دالیب،
قبرین اوسته آخشام چاغی،
پاییز گونو، شفق سالیب
سندن یولداش خاطیره لر
درین سیزی جاندا قالیب

عزراییله قیلینج چکیم،
یئنه بیر گون اؤله جه يه م
چیراق کیمی یا بیر آخشام
یا بیر سحه ر سؤنه جه يه م
بیلیره م کی یئر آلتیندا
توز تورپاغا دؤنه جه يه م

بونلا بئله امینه م کی،
نور ظولمتی بوغاجاقدیر
ان نهایت اوفوقلاردان،
قیزیل گونه ش دوغاجاقدیر
داش نه قده ر برک اولسا دا،
ایستی سویوق اوغاجاقدیر




Şəhid Firidun İbrahimi’nin xatirəsinə

Həbib Sahir: Sənin izin, kölgən qalmış Astara’nın baharında

Firidun İbrahimi Astara’da anadan oldu. Tehran Üniversitəsində huquq qurtardı. Milli Hökümətin dadsitanı olan bu yazıçı və qəzetəçi Fədayi, Milli Hökümətin qanlı xəzanından sonra 1326da Şah höküməti tərəfindən e’dam edildi. Ölümlə qəhrəmanca qarşılaşması, İbrahimi’ni unudulmaz bir xalq dəstanına çevirdi.


İldönümün tutan yoxdur
Yoxdur səni yada salan
Qəbrin üstə göy ot bitdi,
Ey namurad yazıq cavan
Asıldığın gündən bəri
Matəmlidir göy gülüstan

Dolaşarkən şumal yeli,
Yurdun qızıl bayrağında
Ellər ilə od yandırdın
Babəkilər ocağında
Lakin əfsus son ışıq tək
Söndün həyat çırağında

Nə ellərin məktəbində
Kitabını açan oldu
Nə yazdığın qızıl yazı,
Rəvac tapıb dəstan oldu
Lakin sanma bu əsirdə,
Hər şey bitib nisyan oldu

Günün yeddi rəngi ərir
Qızılözən sularında
Sənin izin, kölgən qalmış
Astara’nın baharında
Faşizm hələ höküm sürür
Qızıl odlar diyarında

Məktəblərdə anadilin
Oxutduran usta yoxdur
Ordu ordu oymaqlarda
Əsir çoxdur, azad yoxdur
Geçib çıraq, sönüb ocaq,
Xaraba çox, abad yoxdur

Getdim baba diyarına,
Gördüm bayquş fikrə dalıb
Qəbrin üstə axşam çağı,
Payız günü şəfəq salıb
Səndən yoldaş xatirələr,
Dərin sızı canda qalıb

Əzrayilə qılınc çəkim,
Yenə bir gün öləcəyəm
Çıraq kimi, ya bir axşam,
Ya bir səhər öləcəyəm
Bilirəm ki yer altında
Toz torpağa dönəcəyəm

Bunla belə əminəm ki
Nur zülməti boğacaqdır
Ən nəhayət ufuqlardan
Qızıl günəş doğacaqdır
Daş nə qədər bərk olsa da,
İsti soyuq oğacaqdır

Monday, December 10, 2007



تهران به تالشهاي ايران نيز به اندازه ترکهاي اين کشور ظلم مي کند

خبرگزاری توران:فراخوان شبکه سحر (وابسته به ایران )از تالشی های جمهوری آذربایجان برای نافرمانی در مقابل دولت

خبرگزاری توران:فراخوان شبکه سحر (وابسته به ایران )از تالشی های جمهوری آذربایجان برای نافرمانی در مقابل دولت

خبرگزاري توران خبر مبني بر :فراخوان شبکه سحر از تالشهاي جمهوري آذربايجان براي نافرماني در مقابل دولت اين جمهوري را منتشر کرده و آن را شرح و بسط داد روزنامه گوندليک آذربايجان با نصيب نصيب لي نماينده مجلس ملي جمهوري آذربايجان و سفير اين جمهوري در تهران در دوره حاکميت ابوالفضل ائلچي بيگ در اين خصوص مصاحبه کرد.نصيب نصيب لي در اين مصاحبه فاش کرده است که " پيام هاي اخير رسانه هاي ايران به جمهوري آذربايجان به معناي اعمال فشار بر اين جمهوري است که به علت تحقق برنامه هاي ناتو ايران از اين اهرم فشار بر جمهوري آذربايجان استفاده مي کند" .سخنان ولاديمير پوتين رييس جمهوري روسيه را مبني بر اينکه " نزديک شدن ناتو به مرزهايمان را خطري براي خود مي دانيم" به عنوان مصداقی براي اثبات ادعاي خود بيان کرده و افزوده است: اگر رييس جمهوري روسيه اين مساله را بيان مي کندايران نيز در اين فکر یار و شريک است. نصيب نصيب لي در همين حال افزوده است: استفاده ارگانهاي امنيتي ويژه ايران از اقليتهاي قومي جمهوري آذربايجان براي تامين منافع خود امکان پذير نيست. زيرا تهران به تالشهاي ايران نيز به اندازه ترکهاي اين کشور ظلم مي کند و در ايران نه فقط ترکها بلکه تالشها نيز مورد تبعيض قرار مي گيرند و من باور ندارم که تالشهاي جمهوري آذربايجان براساس سياستهاي ايران مطابق ميل اين کشور واکنش نشان دهند." نصیب نصیب لی ادامه داد:سياست باکو در قبال ايران خيلي ناقص است و به هنگام اعمال فشار ايران، حاکميت جمهوري آذربايجان سازش مي کند. حاکميت جمهوري آذربايجان بايد در مورد ايران سياستي عقلاني که آينده نزديک را درنظر داشته باشد، اتخاذ کند. در وهله نخست بايد درک کرد که تبديل ايران به يک دولت اتمي به ضرر منافع ملي کشورمان است. اگر ايران به يک دولت هسته اي تبديل شود ،فشارهايش بر جمهوري آذربايجان ده برابر خواهد شد. روزنامه باکوخبر، روزنامه اکسپرس و نيز روزنامه 525 طرفدار دولت جمهوري آذربايجان نيز خبر خبرگزاري توران را به همان صورت منتشر کرده اند.

Wednesday, November 28, 2007



حضور مسيونرهاي ارمني در طارم (تاريم) و منجيل

بر اساس خبرهاي رسيده از شهرهاي طارم و منجيل گفته مي شود گروهي از مسيونرهاي ارمني به بهانه شکار گزار در حال تبليغ مسيحيت در اين مناطق ترک نشين هستند. گفته مي شود اين افراد در حال حاضر 15 روز است که در منطقه حضور دارند.

حضور ارامنه موجب نارحتي شديد اهالي اين مناطق شده بنحويکه در يک مورد درگيري شديدي نيز ميان يکي از جوانان اهالي با کشيش شکارچي اين جمع گزارش شده است!

حسين آلتينچي- منجيل

Saturday, November 24, 2007



سایه شوونیزم فارس در دانشگاه گیلان پر رنگتر از دانشگاههای دیگر

با توجه به اینکه سال گذشته دانشجویان تورک توانستند نهایت استفاده را از فضای باز فرهنگی موجود در دانشگاه ببرند ، امسال با گذشت تقریبا دو ماه از شروع سال تحصیلی جدید ، با تغییر مدیریت فرهنگی و علیرغم مراجعات متعدد ، مجوز هیچ فعالیتی اعم از چاپ نشریه ، برگزاری انجمن ،... صادر نمی شود ، به طوریکه مدیریت فرهنگی دانشگاه حتی اجازه ی برگزاری جلسه معارفه را نیز به دانشجویان تورک نداده است . همچنین اخبار رسیده از دانشگاه گیلان حکایت از این دارد که مسئولین دانشگاه جهت کنترل ارتباطات اینترنتی فعالین دانشجویی آذر بایجان با یک شرکت قراردادی منعقد کرده اند که آن شرکت متعهد شده است تمامی سایتهای مرتبط با حرکت ملی آذربایجان را فیلتر کرده و به طور همزمان تمامی اطلاعات ورودی و خروجی کامپیوتر های سایت مرکزی دانشگاه و دانشکده ها را کنترل نماید . به نظر می رسد انفعال و عدم اطلاع رسانی دقیق از وضعیت جنبش دانشجویی آذربایجان در دانشگاه گیلان ناشی از این جو سنگین فشار و کنترل شدید وسایل ارتباطی می باشد .

آذربایجان اویرنجی حرکاتی - رشت

Thursday, October 11, 2007





بایندرخان از امیران طالش در دوران صفوی .


ناحیة طالش در روزگار صفویه بخشی از جنوب غربی دریای خزر را تا لنکران شامل می شد و جزئی از گیلان و غالبا در تیول امیران طالش بود که تا شوره گل و چخور سعد را زیر فرمان داشتند. در 969 امیره قباد حاکم آستارا (استاره ) بر شاه طهماسب شورید ولی از لشکریان دولتی شکست خورد و شاه حکومت نواحی طالش را به بایندرخان که امیری مورد اعتماد بود سپرد. در 975 خان احمد والی گیلان بیه پیش (بخش شرقی سفید رود) از سر جاه طلبی بر دولت مرکزی شورید. بایندرخان به همراهی صدرالدین خان صفوی و امرای طالش به سپاه قزلباش که از قزوین برای سرکوب والی گیلان اعزام شده بود پیوست . این لشکرکشی به شکست و دستگیری خان احمد انجامید. در 988 در زمان سلطان محمدصفوی که سرکردگان گیلان بیه پس (بخش غربی سفیدرود) بر دولت مرکزی شوریدند شاه از بایندرخان طالش و پسرش امیر حمزه خان خواست تا به نیروی اعزام شده از مرکز برای دفع مخالفان کمک کنند.

پس از رفع غایله و استقرار امرا در گیلان بایندرخان که ادامة حضور سران قزلباش را در گیلان با منافع خود سازگار نمی دید به اختلاف میان امیران دامن زد و آنها را به خروج از گیلان وادار ساخت تا بتواند به آسودگی در آستارا حکومت کند.

برخلاف اکثر امرای قزلباش که در ابتدای سلطنت شاه عباس اول ـ زمانی که او هنوز پایه های قدرت خود را محکم نساخته بود ـ بر ضد قدرت مرکزی برخاستند بایندرخان هرگز به فکر طغیان نیفتاد و به دولت صفوی وفادار ماند تا پسرش امیر حمزه اختیار حکومت را از چنگ او درآورد. شاه عباس در 1001 ناحیة طالش را از دست امیر حمزه خارج ساخت .


منابع : اسکندر منشی تاریخ عالم آرای عباسی تهران 1350 ش ج 1 ص 112 141 267 269 ج 2 ص 441 محمودبن هدایت الله افوشته یی نقاوة الا´ ثار فی ذکر الاخبار چاپ احسان اشراقی تهران 1350 ش ص 475 476 سنت لویی رابینو ولایات دارالمرز ایران : گیلان ترجمة جعفر خمامی زاده تهران 1350 ش ص 501 512 حسن روملو احسن التواریخ چاپ عبدالحسین نوایی ج 12 تهران

1357 ش ص 380 561 562 564 احمدبن حسین منشی قمی خلاصة التواریخ چاپ احسان اشراقی تهران 1359ـ1363 ش ج 1 ص 471 472.

/ احسان اشراقی /



آستارا و قزوين خاک آزربايجان محسوب ميشوند

پنهان ماندن يک اصل مهم: با احداث راه آهن رشت-قزوين-آستارا ارتباط دو آزربايجان قطع نميشود٫ چون آستارا و قزوين نيز خاک آزربايجان محسوب ميشوند
بای بک

اخيرا در خبرهاي منتشر شده در سايتهاي آزربايجاني, به توطئه رژيم در جهت قطع ارتباط دو آزربايجان شمالي و جنوبي اشاره شده است. رژيم با تغيير دادن برنامه هاي ساختماني در خط آهن اردبيل-ميانه-موغان که امکان دسترسي سريع به مناطق مختلف آزربايجان را ايجاد مينمود٫ اقدام به اخلال در امر ارتباطي بين شمال و جنوب آزربايجان کرده است.

هر چند کار شکنيهاي عمده دولتي در اجراي برنامه هاي عمراني و زيربنائي در آزربايجان بيشمار بوده و واجد بررسي و شکايت ميباشند٫ اما در زمينه احداث خط آهن رشت-قزوين-آستارا, برخي وب سايتهاي خبري آزربايجان دچار اشتباه شده اند.

بايد خاطر نشان کرد که شهرهايي چون قزوين و آستارا که مدتهاست از خاک آزربايجان جدا شده اند, همچنان بخشي جدائي ناپذير از سرزمين تاريخي آزربايجان محسوب ميشوند. براي همين بهتر است به جاي قبول کردن اينکه قزوين يا آستارا خاک ما نيستند٫ از الحاق دوباره آنها به آزربايجان سخن بگوئيم. بايد دقت کنيم که آب به آسياب دشمن بريزيم.

Wednesday, September 19, 2007



اکثریت قریب به اتفاق نیروهای مسلح و مدیران آستارا گیلک هستند

میللی شورا-سه شنبه 27 شهريور1386 : اکثریت قریب به اتفاق نیروهای مسلح و نیز مدیران شهر آستارا از گلیکها هستند.

این امر سبب ناراحتی شدید مردم تورک آستارا شده است.

جنگلهای آستارا در معرض نابودی است

سودجویان و دولتیان همچون دسته ملخ به جان جنگلها افتاده اند

میللی شورا-سه شنبه 27 شهريور1386 : روز به روز از شمار درختان و نیز مساحت جنگلهای انبوه اطراف شهرستان آستارا کاسته می شود.

براساس اخباری که از آستارا به دست آورده ایم افراد سودجو و نیز کارخانه های چوب بری دولتی و خصوصی همچون ملخ به جان طبیعت افتاده اند.

Saturday, August 18, 2007



توطئه جدید و کثیف خبرگزاری ایرنا

طی روزهای اخیر . پس از مصاحبه نورالدین نوعی اقدم با خبر گزاری فارس در روز 21 مرداد مبنی بر الحاق قطعی آستار به استان اردبیل , خبر گزاری ایرنا روز گذشته طی مصاحبه ای با استاندار گیلان به نقل از وی گفته است که : شهرستان مرزي آستارا از جايگاه ويژه‌اي در برنامه‌ريزي‌هاي اين استان ( گیلان ) برخوردار است و با طرح‌هاي جامع و راهبردي به يك نقطه برجسته در گردشگري كشور مبدل خواهد شد .

http://www1.irna.com/fa/news/view/menu-155/8605243293171224.htm

در حاشیه این مصاحبه خبرگزاری ایرنا اقدام به چاپ عکس منطقه اکو توریستی حیرا ن نموده و این منطقه را به عنوان جزیی از استان گیلان معرفی نموده است.

با وجود گذشت بیش از 15 ماه از توهین روز ی نامه ایران به ملت فهیم آذربایجان نگذشته که این توطئه جدید در حال شکل گرفتن می باشد در این شرایط لزوم بیداری و هوشیاری فعالین حرکت ملی آذربایجان و بویژه دانشجویان آذربایجانی احساس می شود.

د رمورد پیگیری الحاق آستارا به استان اردبیل و فعالیتهای نوعی اقدم نماینده اردبیل در مجلس همین بس که زمان انتخابات مجلس در حال فرا رسیدن است واین حربه ها مانور تبلیغاتی بیش نیست

در سال 72 و در جریان استان شدن اردبیل نوعی اقدم نماینده وقت مردم اردبیل در مجلس بود و همزمان و هم صدا با شونیسم فارس خواستار حذف نام آذربایجان از این منطقه گردید چرا که از نظر وی ( حذف نام آذربایجان از این منطقه مبارزه با فعالیتهای پان ترکیستی) بود و توانشت نام آذربایجان را از این منطقه حذف کند و در مجلس هفتم به لطف همین خوش خدمتی ها عضو هئیت رییسه مجلس شده است

ائلیار نمینی

Monday, August 13, 2007



خلخال به گیلان واگذار می شود

دوشنبه,۲۲ مرداد ۱۳۸۶

خلخال: چندی است که تلاشهای مزورانه ای برای الحاق خلخال به گیلان در شرف انجام است. این سیاست ضد آذربایجانی در حال حاضر توسط مدیران غیر بومی و فارس زبان ادارات دولتی خلخال در حال اجرایی شدن است. انان با اشاره به طبیعت سرسبز خلخال و وجود چند هزار تات و تالش در این شهر مدعی آن هستند که شهر تورک نشین خلخال میبایست به گیلان ملحق شود. خبر واگذاری خلخال به گیلان در حالی در این شهر منتشر شده که مردم گیلان اعم از تورک و گیل و تات و تالش، سالها از نطر تاریخی بخشی از حوزه اقتصادی و اجتماعی آذربایجان بوده و در تعامل چشمگیر تاریخی و فرهنگی با آذربایجان به سر برده اند.



الحاق آستارا به استان اردبيل قطعي مي‌شود

یکشنبه,۲۱ مرداد ۱۳۸۶

خبرگزاري فارس: عضو هيئت رئيسه مجلس شوراي اسلامي گفت: همزمان با ارسال لايحه جامع اصلاح تقسيمات كشوري از سوي دولت و تصويب آن در مجلس الحاق آستارا به استان اردبيل قطعي خواهد شد. حسن نوعي اقدم در گفت‌وگو با خبرگزاري فارس با بيان اين مطلب افزود: دولت در اين لايحه به بازنگري اساسي در زمينه حدود و محدوده جغرافيايي استان‌ها نگرشي واقع بينانه داشته و قطعاً با تصويب اين لايحه شهرستان آستارا از استان گيلان جدا و به استان اردبيل ملحق خواهد شد. وي به جوسازي‌ها و كارهاي تبليغاتي گسترده در اين زمينه اشاره كرد و گفت: متأسفانه عده‌اي از نمايندگان استان گيلان و مسئولين در اين زمينه به هياهوي تبليغاتي و جوسازي رسانه‌اي پرداختند كه اين مسئله به صلاح و شايسته نبود. نماينده مردم اردبيل، نير و نمين در مجلس تصريح كرد: بعد از جوسازي‌ها و كارهاي تبليغاتي گسترده ما تصميم گرفتيم كار الحاق را به صورت زيرزميني انجام دهيم و خوشبختانه نتايج اين اقدام ما تا چند ماه آينده روشن و معلوم خواهد شد. وي با اشاره به اينكه از اول ورود به مجلس هفتم به الحاق آستارا به استان اردبيل اعتقاد قلبي و راسخ داشتيم، اظهار اميدواري كرد تا پايان مجلس هفتم اين امر محقق شود.

Saturday, August 04, 2007



سٶزوموز

ظلم مثلث

٢٠٠٧- اوراق آيي (جولاي)

در ادبيات سياسي فارسي تعبير عربي به شكل ظلم مضاعف براي توصيف وضعيت برخي از گروههاي اجتماعي مانند زنان، ملتها و ... وجود دارد. مراد از ظلم مضاعف آن است كه اين گروهها علاوه بر معروض بودن به تضييق برخي از حقوق توسط دولت كه همه شهروندان ايران به صرف ايراني بودن از آنها محرومند، داراي برخي محروميتهاي ويژه خود نيز هستند.

هنگامي كه از ملل ايراني سخن گفته مي شود، اين اصطلاح براي تاكيد بر حقوقي كه اين گروهها در مقايسه با قوم فارس توسط دولت جمهوري اسلامي از آنها محروم نگاه داشته مي شوند بكار ميرود. اين حقوق شامل رسمي و دولتي نبودن زبان اين ملل، نام برده نشدن از اين ملل و زبانشان به اسم در قانون اساسي (بر خلاف قوم فارس)، عدم اداره امور سياسي و فرهنگي خود، معروض بودن به تبعيض دولتي در تخصيص اعتبارات و عدم برخورداري از امكانات برابر رشد و توسعه اقتصادي در مناطق غيرفارس.... است. از اين جنبه ها همه ملل ايران به جز فارسها تحت ستم مضاعف ملي قرار دارند.

اما هنگام بررسي گروههاي منسوب به ملت ترك در ايران، به مواردي برخورد مي شود كه نمي توان آنرا با اصطلاح ظلم مضاعف توصيف نمود. در اين موارد گروههاي ترك از محروميت و تضييق حقوق ديگري نيز رنج ميبرند كه شايسته است آنرا به عنوان ظلم ثلاثي و يا ظلم مثلث ناميد.

ظلم مثلث در استان همداني آزربايجان

اخيرا در مطلبي از نشريه سينا چاپ استان همدان، گفته مي شود كه اهالي ترك اين استان كه اكثريت جمعيت استان را نيز تشكيل مي دهند، به تبعيضات اعمال شده توسط سازمان صدا و سيماي استاني اعتراض نموده و خواستار تاسيس شبكه تلويزيوني خاص خود، و يا الحاق خود به پوشش تلويزيوني استان مجاور زنجان كرده اند: "براي نيمه شمالي استان همدان كه بيش از يك ميليون نفر ترك در آن ساكن اند نيز يك شبكه راديو و تلويزيوني محلي مستقل از شبكه راديو و تلويزيون مركز همدان داير شود يا اينكه نيمه شمالي استان همدان (مناطق ترك نشين) زير پوشش شبكه استاني راديو و تلويزيون استان زنجان قرار گيرد. .... سهم يك ميليون ترك استان همدان از شبكه استاني راديو و تلويزيون همدان، فقط يك ساعت برنامه اخبار تركي (البته تركيفارسي!) است و ديگر هيچ! نه تنها هيچگونه برنامه و سريال و فيلم و ... به زبان تركي پخش نمي شود و از موسيقي تركي همدان و در مجموع موسيقي آزربايجاني در آن خبري نيست بلكه حتي در برنامه هاي اندكي هم كه با زبان فارسي در مورد مردم ترك نيمه شمالي استان همدان است تلاش مي شود كه فضاي آن برنامه ها غير تركي شود. .... به تقاضاها و اعتراضات مكرر مردم ترك استان همدان در طي اين چند سال توجهي نمي نمايند".

البته محروم بودن تركان استان همدان از حقوق ملي خود از جمله همين حق داشتن تلويزيون استاني تركي، بي شك مي تواند در مقوله ظلم مضاعف گنجانده شود. اما هنگامي كه وضعيت تركان شمال استان همدان كه اكثريت جمعيت اين استان را تشكيل ميدهند با كردان جنوب استان آزربايجان غربي كه اقليتي در اين استانند را مقايسه كنيم در مي يابيم كه اين محروميت نه با ظلم مضاعف بلكه با ظلم مثلث قابل توجيه است. كردان جنوب استان آزربايجاني غربي- در حاليكه اقليتي ملي در اين استان اند- داراي مركز تلويزيوني استاني ويژه خود و مستقل از مركز استان اورميه اند: "در استان آزربايجان غربي، اقليت كردي ساكن مناطق جنوبي آن استان، داراي شبكه تلويزيوني و راديوئي محلي به مركزيت مهاباد و مستقل از شبكه استاني مركز اروميه هستند". اما تركان شمال استان همدان در حاليكه اكثريت ملي در اين استان را تشكيل مي دهند نه تنها از تسلط بر مركز تلويزيون استاني محرومند (اين مركز به اقليت قومي فارس اين استان تعلق دارد)، بلكه حتي از داشتن مركز تلويزيوني استاني ويژه خود مانند آنچه كردان استان آزربايجاني از آن برخوردارند، نيز محرومند.

بيش از نيمي از آزربايجان معروض به ظلم مثلث است

اين وضعيت شرم آور در شمال غرب كشور منحصر به استان آزربايجاني همدان نيست. در استانهاي آزربايجاني قزوين، مركزي، تهران و قم و نيز بخشهاي آزربايجاني استانهاي كردستان، كرمانشاهان و گيلان نيز وضعيتي مشابه حتي اسف انگيزتر وجود دارد. بر اساس بعضي ويژگيهاي مشترك اين استانها را مي توان به سه دسته "همدان-قزوين-مركزي"، "تهران-قم" و "گيلان-كردستان-كرمانشاهان" تقسيم نمود.

در دسته همدان-قزوين-مركزي، اكثريت مطلق جمعيت اين استانها را تركان تشكيل مي دهد، اما اكثريت جمعيت مراكز استانها يعني شهرهاي همدان، قزوين و سلطان آباد (اراك) در دهه ها و يا سده اخير فارس زبان شده است. بنابر اين در اين استانها اكثريت ترك استان، تحت حاكميت اقليت عمدتا فارس ساكن در مركز استان قرار دارد. اين نمونه كلاسيك ظلم مثلث است.

در دسته تهران-قم علاوه بر بخشهاي ترك نشين غربي اين استانها، اكثريت جمعيت مركز استان يعني شهرهاي تهران و قم نيز ترك است. اما به سبب آنكه تهران پايتخت سياسي كشور و قم پايتخت مذهبي آن بشمار ميرود اين مراكز از پايگاههاي قوميتگرائي فارسي در كشور شمرده مي شوند و سياست غليظ فارسگرائي و ناديده گرفتن خشن حقوق ملي تركان ساكن در اين دو شهر و بخشهاي ترك نشين غرب اين استانها از طرف دولت تعقيب مي شود. در نتيجه اكثريت ترك اين دو شهر نيز، مانند بقيه اهالي ترك استان از كليه حقوق ملي خود محروم نگاهداشته شده اند و البته در مراكز صدا و سيماي اين استانها هم كوچكترين حضوري ندارند.

در دسته سوم يعني گيلان-كردستان-كرمانشاهان، تركان اقليتي كوچك در استانند. در استان گيلان بخشهاي آزربايجاني و ترك نشين در شهرستانهاي آستارا، هشتپر، انزلي... در شمال استان و رودبار در جنوب استان؛ در استان كردستان عمدتا در شهرستانهاي بيجار و قروه و در استان كرمانشاهان در شهرستان سنقر قرار دارد. اين تركان كه در مراكز استاني نيز حضور قابل ملاحظه اي ندارند، و بويژه در استان كردستان توسط مقامات استاني از همه حقوق ملي خود محروم از جمله حضور در صدا و سيماي استاني محروم نگاه داشته شده اند (مقايسه كنيد حقوق كردان در جنوب استان آزربايجان غربي مثلا داشتن مركز صدا و سيماي مستقل را با حقوق تركان در استان كردستان كه از داشتن چنين حقي محرومند). اينها نيز نمونه بارز ظلم مثلثند.

ظلم مثلث در استان خراسان شمالي از افشار يورد

افشار يورد منطقه ترك نشين شمال شرق كشور است و از مناطق ترك نشين استان خراسان شمالي، كه اكثريت مطلق جمعيت آن ترك است و استان خراسان رضوي تشكيل ميشود. مركز استان خراسان شمالي شهر ترك نشين بجنورد است. در اين شهر ترك نشين و مركز استان، راديو داراي برنامه هائي به زبانهاي كردي و تركمني است اما عليرغم خواست و اعتراض مكرر مردم داراي هيچ گونه برنامه اي به زبان تركي، زبان اصلي و عمده بجنورد و خراسان شمالي نيست. علي اكبر سراجي محقق و شاعر ترك و سراينده منظومه ياد اولسون در اين باره مي گويد: "راديو بجنورد به زبانهاي كرمانجي و تركمني برنامه دارد ولي به زبان تركي كه زبان اصلي بجنورد است٬ برنامه اي ندارد. در اين مورد بارها به راديو بجنورد اعتراض شده است". در باره وجود برنامه هاي تلويزيوني به زبان تركي بنده شخصا معلوماتي ندارم اما گمان نمي كنم كه وضع تلويزيون بهتر از راديو بوده باشد.

ظلم مثلث در استانهاي فارس، اصفهان و .... از قاشقاي يورد

قاشقاي يورد منطقه ترك نشين متراكم در جنوب ايران است. اين منطقه بخشهاي وسيعي از استانهاي فارس، اصفهان و برخي از استانهاي مجاور را در بر مي گيرد. قاشقاي يورد شامل همه مناطق ترك نشين جنوب ايران است و منحصر به مناطق صرفا قاشقاي نشين نيست، بلكه اصطلاح قاشقاي يورد، علاوه بر اتحاديه ايلات ترك قاشقاي، همه تركان فريدن، ابيورد، تركان داخل در اتحاديه ايلي خمسه (بئش اويماق)، گروههاي افشار، شاهسئوه ن، قاراگٶزلو و همه ديگر تركان ايلي و غير ايلي كوچك و بزرگ ساكن در جنوب ايران را نيز در بر مي گيرد. (در واقع قاشقايي نامي اختياري براي اتحاديه ايلي تركان بوده كه در طول زمان گروههاي ايلي ترك مختلفي به آن ملحق و يا از آن جدا شده اند. امروز نيز مصلحت است كه – به دليل كثرت قشقائيان، تاريخ سياسي برجسته شان، وجود تقسيماتي اداري بنام ولايت قشقائي در سابق و نيز شعور ملي تركي بالاي ايلات تركي داخل در اين اتحاديه، تمام تركان جنوب ايران، بويژه گروههاي ايلي مانند تركان اتحاديه ايلي خمسه بهارلو، ايناللو، نفر و... ، افشار، بوچاقچي، شاهسئوه ن، قاراگٶزلو .... داوطلبانه به اتحاديه تركي قاشقاي ملحق شوند و در سايه اين اتحاديه به روند ادغام انساني، فرهنگي، ايلي، زباني و سياسي و سرزميني بين تركان جداسر در جنوب ايران شتاب بخشند).

امروز هم در استان فارس و هم در استان اصفهان جمعيت بسيار قابل ملاحظه اي از اهالي را -حتي طبق برخي از منابع اكثريت جمعيت را - تركان ايلي و غيرايلي تشكيل مي دهند. اما اين تركان بر خلاف وضعيت استانهاي ديگر كه گروههاي ملي در آنها داراي اكثريت اند مانند استان كردستان و ..... از هيچگونه حضور قابل ملاحظه اي در سيما و صداي استان برخوردار نيستند. از اينرو تركان اين استانها نيز استحقاق آنرا دارند كه در گروه معروض به ظلم مثلث جاي داده شوند.

روش تقليل ظلم مثلث به ظلم مضاعف

به نظر ميرسد علاوه بر اهتمام براي نيل به اهداف عمومي كه دير يا زود محقق خواهند شد مانند رسمي و دولتي شدن زبان تركي، ايجاد راديو و تلويزيونهاي تركي سراسري و تصحيح مرزهاي استاني فعلي بر اساس بافت ملي ساكنين و ... تركان هر استان و شهرستان مي بايست بر اساس شرايط ويژه خود اهداف مشخصي را تبيين و براي تحقق آنها به طور پيگير و متشكل اقدام نمايند. مي بايد فرهنگيان و روشنفكران و مردم خواستار تاسيس و يا افزايش برنامه هاي راديو تلويزيوني اعم از فيلم، خبر، موسيقي،... به زبان تركي شوند، اين خواستها را پي در پي در نشريات و سايتهاي اينترنتي منعكس نمايند و به گوش مسئولين محلي و مخصوصا نمايندگان مجلس برسانند، براي تحقق هر چه سريعتر اين خواستهاي دمكراتيك، آنها را به ميان مردم برده، افكار عمومي توده ترك در حمايت از آنها را شكل دهند، در صورت مساعد بودن شرايط همانگونه كه در نمونه استان همدان ديده مي شود، خواستار تاسيس مراكز راديو تلويزيوني مختص خود در استان شوند و يا قرار گرفتن تحت پوشش استان مجاور ترك نشين با برنامه هاي تركي بخواهند. و يا مانند نمونه بيجار و آستارا اساسا خواهان انتزاع از استانهاي مطبوع و الحاق به استانهاي آزربايجاني مجاور مانند اردبيل و زنجان شوند.

گئرچه يه هو!!!

Monday, July 09, 2007




رژیم حقوقی دریای خزر وآذربایجان جنوبی - گؤنئيلي سئودا
نشست وزرای خارجه کشورهای حاشیه دریای خزر یعنی ایران ، ترکمنستان، روسیه ، قزاقستان و آذربایجان شمالی بنا برگزارش خبرگزاریها بااحتمال توافقهای امیدوارکننده ای دراجلاس سران که تاپایان سال ۲۰۰۷ میلادی تشکیل خواهد شد ، به پایان رسید .

با گذشت نزدیک به یک ربع قرن و برگزاری بیش از ۳۰ نشست درسطوح مختلف توافق چشم گیری دراین رابطه حاصل نشده است و نشستها بدون امضای کنوانسیونی میان کشورهای مذکور به پایان رسیده است و در مواردی اعضا از صدور بیانه ای مشترک در این باره نیز به دلیل اختلافات موجود ، خوداری نموده اند.

صرف نظر ازبسیاری مباحث موجود دراین باره و در ماهیت اختلافات موجود در میان کشورهای حاشیه دریای خزر و مبانی و پیامدهای تعیین رژیم حقوقی دریای خزر که هدف این نوشته نیست لازم است به پیامدهای های پنهان این مذاکرات واهداف در سایه جغرافیای سیاسی ایران و رژیم فاشیستی حاکم برآن در پیگری مذاکرات واصرار برتعیین هرچه سریعتر رژیم حقوقی دریای خزر و جایگاه آذربایجان جنوبی در این مذاکرات پرداخته شود و قدمی باشد در جهت تاکید بر واقعیت موجود ملک و ملت آذربایجان جنوبی در منطقه و همچنین گامی در راستای منافع و مصالح ملی ملک و ملت آذربایجان جنوبی رزیم ایران درپس اهداف و منافعی که در متن مذاکرات ورایزنی ها عنوان می شود به دنبال تقویت تضمین های امنیتی خویش می شود .

حقیقت امراین است که ایران از مرزهای غربی ( ترکیه وعراق )، جنوبی (کشورهای عربی وآبهای آزاد)، وشرقی (پاکستان وافغانستان ) به دلائل مختلفی مطمئن نیست و آنها را همراهان مناسبی برای خود نمی داند . جایگاه ایران در ادبیات سیاسی جهان نیز خود گویاتر از هر تحلیل است. تهدیدهای امنیتی موجود و انزوای سیاسی درجهان مدرن و بحرانهای سیاسی – اجتماعی داخلی ایران را به سمت برون رفت ازمرزهای شمالی و حوزه دریای خزر در مواقع بحرانی سوق داده است . گنجاندن بند های مختلف امنیتی درتوافقات پیرامون رژیم حقوقی دریای خزر دلیلی براین مدعا است . هم سو بااین جریان، قدرتهای پنهان در سیاست ایران حرکت مزموم و خزنده ای را برای تغییرنام دریای خزر به دریای مازندران را به منظور مالکیت معنوی برآن را آغاز نموده اند تا یک دلبستگی و وابستگی کاذب روانی به خود درمیان کشورهای حوزه دریای خزر ایجاد کنند .

رژیم ایران دردریای خزر به دنبال تقویت تضمین های امنیتی و مالکیت معنوی خویش بر دریای خزر است .

نکته مهم این نوشته که هوشیاری فعالیت حرکت ملی آزادی بخش آذربایجان جنوبی را می طلبد، منافع و مصالح ملی ملک وملت آذربایجان جنوبی در دریای خزر می باشد . همه می دانیم که آذربایجان جنوبی بدلیل قرار گرفتن در حاشیه دریای خزر و داشتن مرز مشترک آبی با کشور های حوزه دریای خزر، در منافع و مصالح دریای خزر سهیم است و هر توافقی که منافع و مصالح ملک و ملت آذربایجان جنوبی در آن لحاظ نشود در فردای استقلال مورد پذیرش ملک و ملت آذربایجان نخواهد بود و این پنج ضلعی کنونی فردا به یک شش ضلعی تبدیل خواهد شد . بنابراین لازم است فعالین حرکت ملی با اعلام موضع ملی خویش و پیگیری تحولات پیرامون آذربایجان جنوبی ، در کشاکش روزمره آذربایجان از منافع و مصالح کلان ملی غافل نشوند .

رژیم حقوقی دریای خزر نه باتوافق پنج کشور فعلی بلکه به دلیل تحولات بنیادین سیاسی و اجتماعی درداخل جغرافیای سیاسی ایران و گسترش گرایشهای استقلال طلبانه درآذبایجان جنوبی با توافق حداقل شش کشور فردا تعیین خواهد شد ومعتبر خواهد بود.

http://www.11007.baybak.com/?p=1496

Wednesday, May 16, 2007

«توليشي سدو»نون (تالش سسي) باش رئداکتورونا ايران-دان پول گؤندريلمسي ائپيزودو اوزره اوزلشديرملرين اولدوغو بيلديريلير

بای بک | اودگؤن, ۲۶-ي گؤلن , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۳:۱۶ | خبرلر, تورکجه

. خاطيرلاداق کي، ن.مممدوو و ائ.قولييئو بو ايلين قوريه سينده توتولوبلار. رسمن بيان اولونماميش معلوماتلارا گؤره، هر ايکي شخصه قارشي جينايت مجلله سي نين ۲۷۴-اونجو (دؤولته خيانت) مادده سي ايله ايتتيهام ايره لي سورولوب و اونلار ايران کشفياتي ايله امکداشليقدا گوناهلانديريليرلار.

--------------------------------------------------------------------------------

«توليشي سدو» قزئتي نين باش رئداکتورو، ميللي علملر آکادئميياسي نين ديلچيليک اينستيتوتونون بؤلمه موديري نووروز علي مممدوو-ون و قزئتين مسئول کاتيبي ائلمان قولييئو-ين حبسي اوزره آپاريلان ايستينطاقين گئديشاتي زاماني ن.مممدوو-ون قارداشي محرم علي مممدوو بو ياخينلاردا ميللي تهلوکه سيزليک نازيرليگينه چاغيريلاراق دينديريليب. بو باره ده معلوماتي «مئديا فوروم» سايتينا نووروز علي مممدوو-ون هوقوقلاريني مودافيعه کوميته سي نين سدري هيلال مممدوو وئريب.

ه.مممدوو-ون سؤزلرينه گؤره، مي-ين ۳-اونده م.ت.ن-ده محرم علي مممدوو-لا اوزلشديريلن بير نفر بيلديريب کي، آستارا-دا اونلارين کندينه گله رک اونا ۳۰۰ دوللار وئريب و دئييب کي، بونو ايران-دا ياشايان، اساسن ده تاليش شناس کيمي تانينان تاريخچي-ائتنوقراف علي عبدلي گؤندريب و پول ن.مممدوو-ا چاتماليدير. ه.مممدوو-ون دئديگينه گؤره، م.مممدوو بو ايتتيهامي تکزيب ائديب.

ه.مممدوو م.مممدوو-ون اوغلو، ميللي علملر آکادئميياسي نين ديلچيليک اينستيتوتونون آسپيرانتي، کاراته اوزره ايدمان اوستاسي چينگيز مممدوو-ون دا دفعه لرله م.ت.ن-ه چاغيريلاراق دينديريلديگيني، اونا پول وئرديگيني دئين شخصلرله اوزلشديريلديگيني وورغولايير: «آمما چينگيز ده بونلاري تکزيب ائديب، هئچ کسدن پول آلماديغيني دئييب».

ه.مممدوو-ون سؤزلرينه گؤره، ايران-لي تاريخچي ع.عبدلي آذربايجان-ا تئز-تئز گليب-گئدن آداملارداندير: «اونون تاليش-لارين تاريخيندن بحث ائدن «کادوسيلر تاريخي» کيتابي ۲۰۰۲-اينجي ايلده حاضيردا م.ت.ن-ده ساخلانيلان ائلمان قولييئو طرفيندن فارسجادان آذربايجانجايا ترجومه ائديليب، ائله همين ايل تهران-دا چاپدان چيخيب. همين کيتابين رئداکتورو نووروز علي مممدوو، ريچيسي ايسه مرحوم تاريخچي عاليم ايقرار الييئو اولوب. او کيتابي باکي نين اکثر کيتاب ماغازالاريندان آلماق مومکوندور. «کادوسي» تاليشلارين قديم آديدير».

نووروز علي مممدوو-ون هوقوقلاريني مودافيعه کوميته سي نين سدري عوموميتله «توليشي سدو» چولارين ايشي ايله باغلي جنوب زوناسيندان چوخ آدامين م.ت.ن-ه چاغيريليب دينديريلديگيني، اونلاردان ايضاحاتلار آلينديغيني وورغولايير: «اونلارين ايچريسينده تانينميش هوقوقشوناسلار، پارلامئنت سئچکيلرينده ناميزد کيمي ايشتيراک ائتميش آيري-آيري شخصلر، حتّی دئپوتاتلار دا وار».

ن.مممدوو باره سينده حبس-قطعيمکان تدبيري نين آرتيريلماسينا گلينجه، ه.مممدوو-ون سؤزلرينه گؤره، بو قرار ن.مممدوو-ون وکيللري راميز مممدوو و آکيف الييئو-دن خبرسيز چيخاريليب.

خاطيرلاداق کي، ن.مممدوو و ائ.قولييئو بو ايلين قوريه سينده توتولوبلار. رسمن بيان اولونماميش معلوماتلارا گؤره، هر ايکي شخصه قارشي جينايت مجلله سي نين ۲۷۴-اونجو (دؤولته خيانت) مادده سي ايله ايتتيهام ايره لي سورولوب و اونلار ايران کشفياتي ايله امکداشليقدا گوناهلانديريليرلار.

ميللي تهلوکه سيزليک نازيرليگي نين ايجتيماعيتله علاقه لر مرکزي نين رهبري عاريف بابايئو بو آيين ۷-سينده «مئديا فوروم»ا آچيقلاماسيندا بيلديريب کي، ن.مممدوو-ون و ائ.قولييئو-ين ايشي اوزره ايستينطاق دوام ائدير و حاضيردا اينتئنسيو ايستينطاق حرکتلري آپاريلير.

Wednesday, April 25, 2007



استارا و گاوه بندی

ایرج میرزا

ازربایجان را تکه پاره کردندو در اخر هم انزلی و ااستارا را به گیلان واگذار کردند تا راه ازربایجان به خزر قطع شود و وقتی مردم و نماینده استارا خواستار الحاق مجدد به اردبیل شدند با اعتراض نماینده فومن روبروشد و مسعله بایکوت ماند یعنی فومنی سرنوشت ازربایجان را تعین می کند .امیدوار باشیم نمایندگان سیب زمینی از همکاران هرمزگانی ایشان یاد بگیرند.
و اما گاوه بندی پارس یان میشود تا فارسستان به دریا راه داشته باشد به خوانیم از سایت پاسداران شونیست .

بازتاب : در حالي كه هفته گذشته در سفر رئيس‌جمهور به استان فارس، نام شهرستان «گاوبندي» به «پارسيان» تغيير يافت، شماري از كارشناسان اين تغيير نام را مقدمه كندن اين شهر از استان هرمزگان و الحاق آن به استان فارس مي‌دانند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، سفر دكتر احمدي‌نژاد به گاوبندي سابق، در حالي در خلال سفر استاني به فارس انجام شد كه اين شهرستان متعلق به استان هرمزگان است.

برخي منابع مدعي‌اند قرار دادن سفر به گاوبندي در برنامه سفر دولت به استان فارس، با وجود شهرهاي بيشتر در استان فارس و تغيير نام آن به «پارسيان» (كلمه‌اي نظير «فارس» و «پاسارگاد») تصادفي نبوده و برنامه‌اي حساب‌شده براي الحاق اين شهر به استان فارس بوده است. هرچند اعلام شد اين سفر به دليل عدم حضور رئيس‌جمهور در اين شهر در سفر به استان هرمزگان بود.

گفته مي‌شود اين جابجايي در تقسيمات كشوري كه استان فارس را به دريا وصل مي‌كند و شهرستاني در كنار تأسيسات اقتصادي عظيم عسلويه را به آن ملحق مي‌كند، از برنامه‌هاي برخي مسئولان استان فارس است و بسياري از مردم اين شهر با آن موافقند.

در عين حال به نظر مي‌رسد مسئولان استان هرمزگان، چندان از اجراي احتمالي چنين تصميمي رضايت نداشته باشند.

گفتني است، روز گذشته نيز با گذشت سه ماه از انتصاب دكتر شيخ‌الاسلامي ـ استاندار سابق هرمزگان ـ به رياست دفتر رئيس‌جمهور، يكي از مسئولان سابق شهرداري تهران به استانداري هرمزگان منصوب شد كه استعفاي دسته‌جمعي همه نمايندگان اين استان را به همراه داشت.

شهرستان گاوبندي يا پارسيان، تا چند سال پیش یکی از بخش‌های شهرستان بندر لنگه بوده که بعداً به سطح شهرستان ارتقاء یافته‌است.

فاصله‌اش تا بندر لنگه ۲۲۰ کیلومتر است. با توجه به اینکه این ناحیه گرم و مرطوب است، اما آب و هوای گاوبندی از سایر نقاط استان معتدلتر است.

از سمت شمال به شهرستان لامرد واز سمت جنوب به خلیج فارس ، و از مغرب به بندر عسلویه، از توابع شهرستان کنگان و از سمت مشرق به بخش شیبکوه از توابع شهرستان بندر لنگه، محدود می‌شود.
جمعیت این شهر حدود 50 هزار نفر است. عده کمی در کشورهای حوزه خلیج فارس مشغول به کارند. درصد سواد در این منطقه نسبت به دیگر نقاط استان در سطح بالاتری است‌. مردم این منطقه، از نظر کشاورزی بسیار فعال بوده و محصولات خود را به سایر شهرستان‌ها ارسال می‌کنند و عمده محصولات کشاورزی این منطقه گوجه فرنگی‌، بادنجان، سبزیجات و خرماست

Thursday, March 29, 2007



دقت: نوشته زير كه در باره مراسم اودگون سورو (چهارشنبه سوري) در شهر آستاراي آزربايجان است از ديدگاه رسمي و دولتي پان ايرانيستي و دولتي جمهوري اسلامي نوشته شده است.

نگاهي به رسوم چهارشنبه‌سوري در آستارا
آستارا ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۵/۱۲/۲۲‬
داخلي. اجتماعي. چهارشنبه‌سوري.

اهالي شهرستان مرزي آستارا در شمال گيلان (شمال شرقي آزربايجان) كه در طول زمان، چهارشنبه‌سوري را به عنوان يكي از سنتهاي مهم ملي، بزرگ داشته‌اند، نسل به نسل رسوم خاص خود را در باره آن حفظ كرده‌اند. اهالي آستارا بيش از همه به بزرگداشت اين جشن در محفل خانواده توجه نشان مي‌دهند و شام ويژه چهارشنبه‌سوري از جايگاه خاص اجتماعي براي اهالي اين شهرستان برخوردار است.

بانوان آستارايي در اين شب معمولا به پخت ماهي سفيد كه شكم آن با انواع سبزيجات، گردو و ترشي‌هاي محلي پر شده است، اقدام مي‌كنند و برخي غذاهاي ديگر محلي مانند " تره " نيز زينت بخش سفره‌ها مي‌شود. زنان آستارايي سر اين ماهي را معمولا به عنوان زينت بخش سفره نوروز نگه مي دارند.

از چند روز اهالي آستارا باشنيدن نغمه‌هاي چاووش خوانان‌بهاري كه "تكمچي" (تكه مچي) ناميده مي‌شوند از در راه بودن بهار و جشن‌هاي نوروز باخبر مي‌شوند. تكمچي‌ها (تكه مچيها)در روز چهارشنبه سوري بشدت پركار مي‌شوند و در مسير حركت خود در خيابان و كوچه‌ها شعرهايي در وصف بهار و همچنين ائمه اطهار سر مي‌دهند. تكمچي (تكه مچي) براي ايجاد موسيقي ضربي شعرهاي خود از يك اسب كوچك چوبي كه بر روي يك صفحه چوبي حركت داده مي‌شود، استفاده مي‌كند.

غروب چهارشنبه آخر سال اهالي به جاي بوته به سوزاندن كاه اقدام مي‌كنند و دليل آن نبود بوته در مناطق جلگه‌اي نزديك به درياي خزر است. طي سال‌ها فاصله پايان پريدن از بوته تا گستردن سفره شام ويژه چهارشنبه سوري، فرصت مناسبي براي كودكان براي ترقه‌بازي بوده‌است كه هر سال بر شدت آن افزوده مي‌شود.

علاوه بر اين برخي از كودكان به جاي رسم متدوال قاشق زني در كشور (فارسستان)، به صورت ناشناس به انداختن دستمال به خانه‌هاي همسايگان اقدام مي‌كنند و صاحبخانه در دستمال آنها پول، آجيل و تخم مرغ قرار مي‌دهد.

اهالي پس از خوردن شام به ديد و بازديد نزديكترين قوم و خويشان خود مي‌روند و خود را براي ديد و بازديد اصلي در نوروز آماده مي‌كنند.

Wednesday, March 14, 2007



شماره شانزدهم قوپوز نشریه دانشجویان ترک دانشگاه گیلان منتشر شد

در این شماره می خوانیم :

ـــ سرمقاله
ــــ مقاومت ویژگی بارز حرکت ملی آذربایجان
ـــــ نامه های عباس لیسانی
ــــ تورکلرین تورپاق دوشمنلری
ـــ حقوق مسلم
ــــ جوابیه ای بر ادعای مجعول یکی از اساتید دانشگاه تبریز
ـــ ستم ملی
ـــ کودک و زبان مادری
ــــ دو نوشته از استاد دکتر فرزانه
U.N.P.O. nədir
ــ زندگی نامه صمد بهرنگی
ــــ خبرلر

جنبش دانشجویی آذربایجان ـــ واحد مرکزی خبرــ رشت


Labels: , ,

Thursday, January 18, 2007



شهید فریدون ابراهیمی`نین خاطیره سینه

حبیب ساهير: سنین ایزین، کؤلگه ن قالمیش آستارا`نین باهاریندا

فريدون ابراهيمی ،آستارادا آنادان اولدو؛ تئهران اونيوئرسيته سينده حوقوق قورتاردي، ميللی حٶکومتين دادستانی اولان بو يازيچی و غزئته چی فدايي، ميللی حٶکومتين قانلی خزانيندان سونرا، ۱۳۲۶ دا شاه حٶکومتی طرفيندن ائعدام ائديلدی.

اؤلومله قهرمانجا قارشيلاشماسی ابراهيمي`نی اونودولماز بير خالق دستانينا چئويردی.

ایل دؤنومون توتان یوخدو
یوخدور سنی یادا سالان
قبرین اوسته گؤی اوت بیتدی
ای ناموراد یازیق جاوان
آسیلدیغین گوندن بری
ماتملیدیر گؤی گولوستان

دولاشارکن شومال یئلی
یوردون قیزیل بایراغیندا
ائللر ایله اود یاندیردین
بابکیلر اوجاغیندا.
لاکین افسوس سون ایشیق تک
سؤندون حیات چیراغیندا...

نه ائللرین مکتبینده
کیتابینی آچان اولدو،
نه یازدیغین قیزیل یازی
رواج تاپیب، دستان اولدو
لاکین سانما بو عصیرده
هر شئی بیتیب نيسیان اولدو
گونون یئددی رنگی اریر
قیزیل اٶزه ن سولاریندا
سنین ایزین، کؤلگه ن قالمیش
آستارا`نین باهاریندا.
فاشیزم هله حؤکوم سورور
قیزیل اودلار دیاریندا...

مکتبلرده آنا دیلین
اوخوتدوران اوستا یوخدو.
اوردو – اوردو اویماقلاردا
اسیر چوخدور، آزاد یوخدو
کئچیب چیراق، سؤنوب اوجاق
خارابا چوخ، آباد یوخدو...

گئتدیم بابا دیارینا
گؤردوم بایقوش فیکره دالیب
قبرین اوسته آخشام چاغی
پاییز گونو، شفق سالیب
سندن یولداش خاطیره لر
درین سیزی جاندا قالیب

عزراییله قیلینج چکیم
یئنه بیر گون اؤله جه يه م
چیراق کیمی یا بیر آخشام
یا بیر سحر سؤنه جه يه م
بیلیره م کی یئر آلتیندا
توز تورپاغا دؤنه جه يه م


بونلا بئله امینم کی ،
نور ظولمتی بوغاجاقدیر
ان نهایت اوفوقلردن
قیزیل گونش دوغاجاقدیر
داش نه قده ر برک اولسا دا
ایستی سویوق اوغاجاقدیر

حبیب ساهير

Wednesday, January 10, 2007



آراز درگیسی رشت شهه رینده

رشت شهه رینین موسسه آموزش عالی جهاد دانشگاهی`ده تحصیل آپاران تورک اؤیره نجیلرین تشببوثو ایله آراز درگیسی یایینلاندی، اراز درگیسی کولتوره ل و سوسیال درگیدیر. بو درگینین بیرینجی ساییسی اولاراق اوخوجولارینا بابک قالاسيندان بیر پوستر ده هدیه ائدیر

آذربايجان اٶيره نجي حركاتي -خبر بٶلومو-رشت

Thursday, December 21, 2006



ميان باکو و تهران آب را گل نکنيد!

علی اشرف شريفيان

نويسنده نشريه غير دولتی "صنعت" كه چند وقتی است در باكو پايتخت جمهوری آذربايجان به چاپ می رسد، در يادداشتی به پيامبر اسلام (ص) توهين كرده، موضوع هم مثل گذشته متهم كردن به خشونت است. در هفته ی گذشته كه آن يادداشت منتشر شد همان شب در تلويزيون آذربايجان اعتراض ها را ديدم كه منعكس شد، معترضان معتقد بودند نويسنده بايد به قتل برسد، از طرفی با نويسنده هم مصاحبه كرد كه ضمن معذرت خواهی، خواستار رسيدگی قانونی به اعتراضات بود. دو روز پيش هم دادستانی جمهوری آذربايجان هم "رفيق تقی» نويسنده و هم "سمير صداقت اوغلو" سردبير آن روزنامه را به دو ماه زندان محكوم كرد.

اعتراض به چنين اتفاقاتی كه احساسات مذهبی و اعتقادات مردم را برمی انگيزد كاملا طبيعی است، اما در چند روز گذشته كه در تبريز، اردبيل و امروز هم در تهران تجمعاتی مقابل كنسولگری و سفارت جمهوری آذربايجان انجام شد نكته ای كاملا مشهود است و آن اعتراض عجيب و تاكيد بر تحريك دولت جمهوری آذربايجان است با شعارهايی از قبيل :

- دولت آذربايجان،‌ با اسرائيل هم‌كلام
- ننگ بر دولت آذربايجان
- دولت آذربايجان مايه ننگ اسلام
- آذربايجان اوياختی مكتبينه داياختي

دراين اعتراضات خواهان عذرخواهی و توضيح دولت آذربايجان شده اند، اما به چند دليل واضح نيازی به اين كار نبوده و نيست:

1- اين نشريه دولتی نبوده است.
2- دولت آذربايجان خود آن حركت را پيگيری حقوقی كرده و برخورد حقوقی هم شده است.
3- در ايران هم نمونه های تحريك مذهبی و قومی در نشريات داشته ايم اما دولت معذرت خواهی نكرده است. تنها در مورد اتفاق روزنامه ی "ايران" چون دولتی بود دولت بايد پاسخگو می بود.

در تجمع امشب كه ساعتی پيش در تهران در مقابل سفارت انجام شد، دبير سياسی بسيج دانشجويی دانشگاه امام صادق (ع) سخنرانی كرده و خطاب به دولت آذربايجان گفت كه "دولت آذربايجان به جای اين كه مسلمانان كشورش را بفروشد در راه دين و اسلام حركت كند

به هر حال، من حالا كه در باكو هستم بيشتر به حساسيت روابط تهران - باكو پی برده ام و برای همين خواستم تذكری داده باشم

تحريک طالش ها

همکار پيک نت که اين مقاله را خلاصه کرده و برای ما، جهت انتشار فرستاده، خود اطلاعات زير را به آن اضافه کرده است:

از مدتی پيش در هشتپر ايران، يک مجله به زبان طالشی ها و عمدتا با هدف تحريک طالشی های لنكران در کنار جمهوری آذربايجان راه اندازی شده و بتدريج يک راديو محلی هم به زبان طالشی به آن اضافه شده است. چند ساعت برنامه تلويزيونی هم به زبان طالشی پخش می شود. اين برنامه ها نه برای طالش های ايران و مثلا احترام به زبان و فرهنگ آنها- که اگر چنين بود، اين امکانات را برای قوميت های بزرگ ايران در نظر می گرفتند- بلکه با هدف تحريک طالش های آنسوی مرز راه اندازی شده است. يعنی تحريک در لنكران و انداختن آن به جان جمهوری آذربايجان. در مجله مورد بحث و در برنامه های راديوئی و تلويزيونی مرتب روی استقلال طالش ها و مليت ايرانی و حتی وابستگی های آنها به گيلک های ايران تاکيد می شود. (زبان طالشی مخلوطی از گيلگی و ترکی است). اين تحريکات که عمدتا بازی با احساسات مذهبی مردم منطقه همراه است، تاکنون تاثير چندانی در محل نداشته، اما در مقابل؛ روابط دولت جمهوری آذربايجان را با جمهوری اسلامی تيره تر کرده

Tuesday, December 12, 2006



زبان تركي در اسالم

اسالم ؛ شنبه بازار :

فروشندگان اين بازار به دو زبان تركي و فارسي مردم را به خريد دعوت مي كنند. جاي شگفتي است كه از كالاها و محصولات منطقه جز اشياء سفالي چيزي در بازار به چشم نمي خورد.

انزلي ؛ شنبه بازار :

اگر بازارهاي هفتگي گيلان را از نظر اهميت درجه بندي كنيم بازار انزلي در درجه اول قرار مي گيرد. اجناس اروپايي و چيني و ژاپني و محصولات آسياي مركزي و قفقاز در روزهاي بازار از سرتاسر خط ساحلي به بازار شنبه انزلي برده مي شود. محصولات غذايي از شهرستانهاي ديگر حتي صنايع دستي از فرش تركمني تا چاقوي زنجان و محصولات محلي مانند ماهي و مرغابي و انواع پرندگان شكاري و برنج و نيز فراورده هاي صنعتي و دامي و بافته هاي حصيري و سفالي و تور هاي ماهيگيري در اين بازار عرضه مي شود.

Wednesday, December 06, 2006



نشریه دانشجویی قوپوز در دانشگاه گيلان منتشر شد.

جنبش دانشجویی آذربایجان ـ واحد مرکزی خبرـ رشت

این نشریه که در دانشگاه گیلان به همت دانشجویان تورک این دانشگاه منتشر می شود ، شماره چهاردهم اش هفته گذشته از چاپ درآمد: در این شماره می خوانیم

سرمقاله (که به حرکت دانشجویی و ضرورت آن با توجه به مقتضیات امروز حرکت ملی می پردازد)
ـ نقض آزادی بیان (راجع به اقدام مجلس فرانسه در تصویب قانونی علیه انکار کنندگان نسل کشی دروغین ارامنه)
ـ مشارکت سیاسی در حرکت ملی
ـ زندگی نامه ستارخان
ـ صفر قهرمانیان
ـ آذربایجاندا ایتمیش بئهئشت ایزلری
ـ زبان مادری ( آنادیلی

Monday, November 13, 2006



جلسه معارفه دانشجويان تورك دانشگاه گيلان

جنبش دانشجويي آذربايجان ـ واحد خبر ـ رشت

روز شنبه سيزدهم آبان ماه در دانشگاه گيلان جلسه معارفه اي با حضور بيش از صد نفر از دانشجويان تورك دانشگاه گيلان در محل دانشكده علوم انساني برگزار شد . اين جلسه كه با همت گردانندگان نشريه دانشجويي قوپوز تشكيل شد با استقبال بي نظير دانشجويان تور ك اين دانشگاه مواجه شد .

نكته حايز اهميت در اين جلسه مشاركت و علاقمندي ورودي هاي جديد در همكاري با نشريه و تشكيل انجمن هاي ادبي بود . كه خود نمايانگر اين بود كه ورودي هاي جديد، خود با تفكري بازتر وارد محيط دانشگاه مي شوند و اين نشان دهنده آنست كه فعاليت در بيرون از دانشگاه رنگ و روي بهتري دارد

Saturday, July 01, 2006



یک اتوبوس از فعالین هویت طلب در خروجی شهر انزلی متوقف شدند

یک اتوبوس مملو از مسافران هویت طلب شهر انزلی در خروجی این شهر در ساعت 16 بعد از ظهر توسط نیروهای انتظامی متوقف شده و حدود 6 تن از سرنشینان ان، از جمله راننده اتوبوس توقیف موقت شده اند. این افراد پس از چند ساعت آزاد شده اند.

Friday, June 30, 2006



دقت: اين خبر به دليل وجود اشتباهات اساسي مفهومي در آن (ملت آزربايجان ناميدن ملت ترك٬ ذكر نكردن آزربايجاني بودن مناطق ذيل٬ كاربرد كلمه قيام به جاى موارد تظاهرات و يا تجمعات٬ּּּ) كاملا تصحيح شده استּ

اسامی برخی از مناطق آزربايجان که خبر قیام ضد آپارتاید آنها از قلم افتاده است

به دلیل شدت، قدرت و وسعت سلسله قیامهای ضد آپارتاید ملت ترك ، اخبار قیام برخی از شهرها و مناطق آزربايجان منعکس نگردیده است.

این شهرها و بخشها عبارتند از:

1- صوفیان...قیام شهری
2- محمدیار...قیام شهری(از توابع قوشاچای)
3- بکتاش...قیام شهری(از توابع قوشاچای)
4- چهار برج... قیام شهری (از توابع قوشاچای)
5- اوسکو...شرکت در قیام دوم تبریز(7 خرداد)
6- سردری...شرکت در قیام دوم تبریز(7 خرداد)
7- شبستر...(شرکت در قیام دوم تبریز)
8- عجب شیر...(شرکت در قیام دوم تبریز)
9- همدان...قیام دانشگاهی همراه با انتشار یک بیانیه شدید الحن با بیش از هزار امضاء
10- ساوه ...قیام دانشگاهی
11- ابهر...قیام محدود دانشگاهی
12- ابیک...قیام محدود دانشگاهی(از توابع قزوین)
13- بهار...قیام محدود دانشگاهی(از توابع همدان)
14- آستارا...شرکت در قیام اردبیل
15- انزلی... شرکت در قیام اردبیل
16- هشتپر و طوالش... شرکت در قیام اردبیل
17- نیار... شرکت در قیام اردبیل
18- نمین... شرکت در قیام اردبیل
19- سرعین... شرکت در قیام اردبیل
20- سراب... شرکت در قیام اهر و تبریز
21- سلماس...بازداشت وسیع هویت طلبان قبل از شکل گیری قیام
22- ملیک کندی...صدور بیانیه
23- سونقور...صدور بیانیه
24- بیجار...صدور بیانیه
25- قزوین...تجمع ناکام دانشگاهی

Saturday, June 10, 2006



آستارا جز لاینفک آذربایجان

(واحید قاراباغلی)

الحاق آستارا به آذربایجان ( استان اردبیل) همواره از خواستهای بحق و عمومی مردم آستارا و اردبیل، بعد از استان شدن اردبیل بوده و است، که لازم استدر این راستا تصمیمات لازمه از طرف وزارت کشور و هیات دولت اخذ شود.

آستارا همواره یکی از مهمترین مناطق در جغرافیای منطقه ای آذربایجان بوده و می باشد. اما از آنجا که چند دهه پیش بطور موقت در تقسیمات کشوری، به جزء شهری استان گیلان درآمده است.

شهرآستارا که قبل از الحاق به استان گیلان جزو بخشهای تابعه شهرستان اردبیل، استان آذربایجان (شرقی) بوده و حتی شناسنامه اهالی آستارا در آن زمان با عنوان حوزه 5 شهری اردبیل صادر شده است. در آن زمان به دلیل وجود گردنه های خطرناک حیران، صائین و شبلی تردد مردم آستارا به مرکز استان (تبریز) بسیار مشکل بود، لذا وزارت کشور تصمیم گرفت برای اینکه مردم آستارا در مراجعه به مرکز استان در اثر عبور از گردنه های فوق با خطر جانی مواجه نشوند.موقتا" آستارا را که جزو بخشهای تابع شهرستان اردبیل بوده از اردبیل منتزع و به استان گیلان الحاق نمایند.

حال با استان شدن اردبیل و با استناد به شاخص های مورد تاکید در تقسیمات کشوری فاصله شهرستان آستارا تا مرکز استان اردبیل 75 کیلومتر و مرکز استان گیلان 210 کیلومتر می باشد.
مردم اردبیل و آستارا با تکیه و تاکید بر شاخص های قانونی معتقدند که آستارا باید به استان اردبیل (آذربایجان) ملحق شود. هردو (اردبیل و آستارا) دارای فرهنگ، قومیت، آداب و رسوم آذربایجانی هستند. هر دو دارای یک زبان یعنی ترکی آذربایجانی هستند. که از جز مواردی هستند که در تقسیمات کشوری به آنها توجه خاصی می شود.

علاوه بر این موارد اکثر مراودات اقتصادی و تجاری روزمره مردم شهر آستارا و بالعکس اردبیل (مغان ، گمرک بیله سوار و...)بدلیل نزدیکی و ارزانی کالاها با یکدیگر صورت می گیرد، گذشته از اینها مردم آستارا و اطراف آن امکان بیان مشکلات بهداشتی و درمانی خود به زبان ترکی بیشتر به اردبیل مراجعه می کنند.

حضور انبوه مردم اردبیل در بیشتر ایام هفته مخصوصا" روزهای تعطیلی و جمعه در مناطق گردشگری توریستی آستارا بخصوص در مناطق جنگلی و کنار دریا و بازارچه مرزی هستند. و حضور مردم آستارا با هدف گردشگری و استفاده از آبهای معدنی مخصوصا" سرعین، سردابه، شابیل...به استان اردیبل( آذربایجان) مراجعت می کنند.

همه این موارد نشاندهنده پیوند عمیق معنوی،فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در منطقه می باشد که باید در تقسیمات کشوری مورد توجه قرار گیرد.

درخواست مردم آستارا و اردبیل با توجه به مستندات قانونی از جمله تبصره 10 ماده 9 و مواد 10 و 13 قانون تعاریف و تقسیمات کشوری مصوب سال 1362 مجلس شورای اسلامی رسیده است که دقیقا" منطبق بر قانون و درخواست مشروع مردم شهرستان آستارا و اردبیل می باشد.
علاوه بر این موارد بازگشت آستارا به استان آردبیل(آذربایجان) در واقع بازگشت به یک پیوند با سابقه و ریشه دار تاریخی است.

الحاق مجدد شهرستان آستارا به آذربایجان(اردبیل) منافع اقتصادی نیز برای استان ما (آذربایجان – اردبیل) به همراه خواهد داشت، استان اردبیل به آبهای دریایی دست می یابد. با کشورهای حوزه دریای خزر روابط اقتصادی و تجاری برقرار می کند.

منافع حاصل از درآمد بازار مشترک و گمرک، و در نهایت آستارا با استعدادهای بالقوه کشاورزی و دامداری که دارد منطقه ما را در مسیر توسعه صنعت و گردشگری قرار داده و شتاب توسعه استان را چند برابر خواهد کرد.

پس بر نمایندگان استانهای آذربایجان و اصحاب قلم و مطبوعات است که با جسارت از این خواست عمومی و بحق مردم استان اردبیل(آذربایجان)و آستارا حمایت کنند.

منبع:

اردبیل-هفته نامه یاشیل مغان- سال سوم- شماره 59- شنبه20 اسفند 1384 – ص7-آستارا جز لا ینفک آذربایجان/ واحید قاراباغلی



اكثريت مردم آستارا خواهان ملحق شدن به اردبيل هستند

نماينده اردبيل در مجلس هفتم:
الحاق آستارا به اردبيل را همچنان پي گيري مي‌‏كنم
اكثريت مردم آستارا خواهان ملحق شدن به اردبيل هستند


اردبيل- خبرگزاري كار ايران

نماينده اردبيل در مجلس هفتم گفت: الحاق آستارا به اردبيل را همچنان پيگيري مي‌‏كنم.
به گزارش" ايلنا" حسن نوعي اقدام در جلسه ارايه عملكرد شش ماهه خود به مردم اردبيل گفت: بحث الحاق آستارا به اردبيل فراموش نشده است و من اين قضيه را همچنان پيگيري مي‌‏كنم. كسي احساس نكند اين بحث ديگر فراموش شده و پيگير آن نيستيم.

نوعي اقدم گفت: خواسته اصلي مردم آستارا و اردبيل اين است كه بدليل اشتراكات زباني و فرهنگ و آداب و رسوم در موقعيت جغرافيايي مشترك باشند. وي افزود: ما كار سازمان يافته‌‏اي را در پيش گرفته‌‏ايم و از اين به بعد هم اين قضيه را به صورت معقول و منطقي پيش خواهيم برد.

نماينده اردبيل، نير و نمين در مجلس‌‏هفتم تصريح كرد: اكثريت مردم آستارا خواهان ملحق شدن به اردبيل هستند، اين جزو خواسته‌‏هاي مردم آستاراست. ما نيز به منظور پاسخگويي به خواسته مردم مجبوريم اقدامات لازم را انجام دهيم. نوعي اقدم گفت: خواسته مردم آستارا مطابق با قانون تصميمات كشوري است. چنين خواسته‌‏هايي كه مطابق با قانوان باشد، به طور قطع عملي خواهد شد، چرا كه دولت همچنان بر برآوردن خواسته ملت تاكيد فراواني داشته است.

نماينده اردبيل با بيان اينكه هيچ كس نمي‌‏تواند مانع خواسته مردم شود، تصريح كرد: الحاق آستارا به اردبيل ربطي به مصوبه مجلس شوراي اسلامي ندارد و هيچ كس نمي‌‏تواند مانع خواسته‌‏هاي مردم باشد. نوعي اقدم گفت: در نظام اسلامي هر آنچه كه مطابق قانون است، دولت بر آن تمكين مي‌‏كند.

پايان پيام

کد خبر: 314567

Thursday, June 01, 2006



یاشاسین گیلان`ین تورک اوُیر ه نجیلری

J- Gilan 23-24/05/2006






مشهد و انزلی در التهاب فجایع خونین آذربایجان

دانشگاههای مشهد و انزلی و همچنین اهالی آذربایجانی این شهرها از دریافت پیام انقلاب عظیم ملت آذربایجان به وجد آمده و با مشاهده فجایع صورت گرفته توسط مامورین دچار خشم شدیدی شده اند.

این امر سبب امنیتی شدن برخی از محلات عموما ترک نشین این شهرها شده است. اکنون مشهد و انزلی آبستن قیام هستند.

خزر دنیزلی

بیر گون گلر، وطن گولر



آشوب در مراسم گرامیداشت فردوسی در دانشگاه رشت

روز سه نشبه جمعی از دانشجویان دانشگاه دولتی رشت به برگزاری مراسم گرامیداشت فردوسی اعتراض کردند.

آنها با حضور در سالن سمینار، مراسم را به هم زدند و اکثر پارچه های نوشته شده در گرامیداشت فردوسی را به اتش کشیدند.

به نظر می رسد این اعتراضات تنها مختص به دانشجویان آذربایجانی نوبده و جمع کثیری از دانشجویان اقوام دیگر نیز حضور داشته اند.



م.ر. ازهشتپیرو طوالش

آذربایجان سخن گفت

در هفتم تیرماه سال 1383، بیانیه ای تحت عنوان «آذربایجان سخن می گوید» منتشر شد که بعدها با نام منشور آذربایجان معروف گردید.هزاران تن این منشور را امضا کردند.

آنزمان همه جا آرام بود. آذربایجان صبور نیز به رغم هم مظلومیتها و محرومیتهایش لبخند بر لب داشت. اما آنهایی که باید صدای سخن گفتن آذربایجان را می شنیدند آیا شنیدند؟!

البته که شنیدنداگرچه وانمود کردند که هیچ نشنیده اند!

آذربایجان بلندتر سخن گفت. قلعه بابک مملوازهویت طلبان گردید. مراسم گرامیداشت یاد و مقام ستارخان، باقرخان و صفرخان بیش از پیش رونق گرفت، علیه نمایشهای جعلی چند هزار ارمنی اعتراضاتی شد، تجمعات روز جهانی زبان مادری برگزار شد.... اما آنها باز وانمود کردند که نشنیده اند!

به مسافران قلعه بابک حمله کردند، زائران مزار صفرخان و ستارخان وباقرخان را به زندان انداختند، تجمعات قانونی و فرهنگی آذربایجان را امنیتی کردند، بر شدت تحقیرات و تحریفات تلویزیونی و رسانه ای خود افزودند...

باز آذربایجان تحمل کرد.

اما اگر به ملت تورک آذربایجان گفته شود که تک تک شما همچون سوسکی مدفوع خوار توالتهای فارس هستید، تحمل و سکوت قطعا یعنی مرگ هویت و غیرت.

...و آذربایجان قیام کرد .

این قیام در طی مدت کوتاهی تبدیل به انقلاب شد. اکنون همه جای آذربایجان در قیام است.

طنین انقلاب آذربایجان را بشنوید، معنای آنرا درک کنید، به سرعت به آپارتاید قومی خاتمه دهید، زبان35 میلیون تورک آذربایجانی را در سراسر ایران رسمی کنید، زبان دیگر ملل و اقوام این مملکت را از بند آزاد کنید، به تحریفات تاریخی و تحقیرات فرهنگی و تضییقات اقتصادی پایان دهید.

در غیر اینصورت پایان سریع خود را مشاهده خواهید کرد.

Wednesday, May 24, 2006



تظاهرات شهرستان آب بر

طارملیلار اویاقدی, آذربایجانا دایاقدی

خبرهای رسیده از شهرستان آب بر مرکز طارم در استان زنجان حاکی است که صدها نفر از مردم این شهر کوچک با راهپیمائی در خیابان مرکزی این شهرستان با سر دادن شعارهای:

طارملیلار اویاقدی
آذربایجانا دایاقدی

روس فارس ارمنی
بوتون تورکون دوشمنی

اولوم اولسون شوونیسته
تورک دیلی رسمی اولسون
وزیر ارشاد استعفا استعفا

این تجمع در محاصره نیروهای امنیتی پایان یافت.




جمعی از دانشگاهیان آستارا و هشتپر و طوالش: تورکها ایستاده می میرند

بسمه تعالی

انا لله و انا الیه راجعون

تورکها ایستاده می میرند

عظمت قیام ملی و ضد آپارتاید ملت غیور آذربایجان بحر خزر را دچار تلاطم کرده است. اکنون رود ارس خون مقدس شهیدان تبریز را تا به خزر آورده است.

حماسه ای که روز اول خرداد ماه در تبریز قهرمان بوقوع پیوست، حکایت انفجارخشم ملتی است که از 85 سال پیش با پست ترین شیوه های فاشیستی مورد سرکوب و توهین قرار گرفته است. روزی او را تورک خر گفته اند و امروز به او سوسک نجاست خوار فارسها لقب می دهند.

جاهلان نژادپرست می پنداشتند که زیر شکنجه ها و تحت زنجیرها، آذربایجان و تبریز به زانو در آمده است،

اما رژیم آپارتاید بداند: تورک آیاق اوسته اولر( تورکها ایستاده می میرند).

آذربایجان را مزورانه سر ایران گفتید و در هرجنگی بسود خود قربانی کردید اما جلادانه زبان آنرا بریدید، چشمش را کور کردید و دهانش را دوختید. آیا اکنون جان ِ آذربایجان را می خواهید؟!

این خطه سرزمین آتشها است. قلعه جمهعور بابک، چنلی بئل کوراوغلو، امیرخیز ستارخان، مجلس پیشه وری و بیت شریعتمداری همه مخلوق قهرمانی های این ملک اند.تاریخ به یاد ندارد که آذربایجان در برابر ظلم فرود امده باشد و باز تاریخ به یاد ندارد که ظالم در برابر آذربایجان سر فرود نیاورده باشد.

ای کسانی که با هر نام و گروه و مسلک و مقام، آغشته به تعفن پان فارسیزم هستید از اهانت وحشتناکی که توسط روزنامه فاشیستی ایران به ملت تورک آذربایجان شده است به سرعت تبری جویید وهمانگونه که جلال آل احمد گفته است از کوروش پرستی و فردوسی بازی دست بردارید. بیش از 70 درصد از جمعیت هفتاد میلیونی ایران فارس نیستند. تورکها تنها نیمی از این جمعیت را بخود اختصاص داده اند.

اهالی آستارا و هشتپر ، ضمن حمایت قاطع از خواسته های ضد آپارتاید ملت آذربایجان، خواهان انضمام به آذربایجان، توقیف روزنامه ایران، انحلال کابینه دولت، تغییر قانون اساسی و رسمیت زبان تورکی در سراسر آذربایجان هستند.

منیم ایمانیم بیر, عئشقیم، اؤزوم بیر
بیر چئشمه دن آخدیم, قاینار گؤزوم بیر
تورک اوغلو تورکم, من مردم, سؤزوم بیر
یول وئر، یول وئر اؤز یوردوما گئدیم من

جمعی از دانشگاهیان آستارا و هشتپر و طوالش

Monday, May 22, 2006



خبر از گیلان: زنده باد ترک, مرگ بر فاشیست

خبرهای رسیده از گیلان حاکی است جمعی از فعالین ترک شهرستان رشت با تجمع در مقابل دفتر سرپرستی این روزنامه در رشت دربهای آنرا شکسته و به آتش کشیدند. گفته می شود بر روی دیوارهای دفتر شعار زیر را نوشته اند. " زنده باد ترک مرگ بر فاشیست"

Wednesday, May 17, 2006



آستارا سرحدينده قارا بولوتلار

09/05/2006

آستارا قهوه خاناسيندا جماعت تخته نرد اوينايير و لاله ايستکانلاردا چاي ايچير و موسيقي يه قولاق آسير. آمما بو جماعت نيگراندير کي نئچه مئتر او تايدا (ايران دا) ايرانين اتم برنامه لري و امنييت شوراسينين تصميمي هارا چاتاجاق.

نريمان 47 ياشلي کيشي، دئيير کي يالنيز معمولي آداملار و حتتي بوردا بيزلر ده مومکوندي تحريم اولان حالدا ضرر گؤرک. بير باشقا موشتري ايضافه ائدير کي دوز عراق کيمي، آمئريکا زور دئيير و ايسته يير کي موسلمان ميلتلري ازسين.

آستارا سرحددي 1990 دان بويانا آچيليب و ايکي تايدا جماعت بيربيري ايله گؤروشه بيلرلر.

آستارا سرحددينده بؤيوک کاميونلار گئديب گليرلر و ايران- آذربايجان تيجارتي 450 ميليون دولارا چاتيب کي هر ايل آرتير.

آستارا بازاريندا، ياغ، دوچرخه، دويو و باشقا يئييب ايچمه و گئيمه ايراندان گلير. آستارانين ياري جميعيتي ايران ايله تيجارته مشغولديلار و اگر بير گون سرحد باغلانسا اونلار دا پيس گونه دوشرلر.

ايران ايله آذربايجان تاريخ اوزرينده بير بير ايله علاقه دار اولوبلار. ايراندا تخمينا 22 ميليون تا 30 ميليون آذربايجانلي ياشايير و آذربايجاندا 8 ميليون جمعييت بو تايداکي آذربايجانليلار ايله قان قارداش کيميديلر.

آذريلر عئين حالدا نيگرانديلار کي ايران حؤکومتي ايران آذريلريني سيخير و اگر اتوم سيلاحينا صاحيب اولسا چوخراخ خطرلي اولابيلر.

آمما آستارانين 1001 گئجه قهوه خاناسيندا جماعت چاي ايچير و تخته نرد اوينايير و گونلر گئچير....

(خولاصه اولموش Baku Today Net سايتيندان)


sleepy Astara is watching world affairs with growing alarm and anger

regional: Nervous days on the Azerbaijan-Iran border

In ordinary times, few men could care less about UN resolutions than the regulars at the 1001 Nights Cafe in Astara, Southern Azerbaijan.

Unshaven, they pass the day sipping tea from tulip-shaped glasses, playing the ancient board game of Nardi, and looking at the grey-blue Caspian Sea. Upstairs, past the chipped statue of a mermaid, are the kind of rooms available by the hour.
But with Iran in an international standoff over its nuclear ambitions and the Iranian border just a few hundred meters down the beach, sleepy Astara is watching world affairs with growing alarm and anger.
“Simple people suffer most in war and if one starts in Iran, we will suffer too”, Nariman, 47, mused.
“It’s another American farce, just like Iraq”, grumbled a second man to murmurs of approval. “They want to keep Muslim countries down”.
In Astara they only got to know their neighbors at the start of the 1990s, when restrictions were lifted on what had been one of the Soviet Union’s most tightly sealed borders.
Today, trucks flow steadily into the nearby Iranian town also called Astara, the eastern-most crossing point in the two countries’ 611-kilometer frontier.
Azeri-Iranian trade amounted to a modest 450 million dollars last year, but is growing rapidly -- by 70 percent in the last three years, according to the Iranian embassy in Baku.
At the central bazaar in Astara, the rice, cooking oil and arrays of low-quality toys and bicycles nearly all come from Iran. Locals say that their clothing products go in the other direction.
“Half of Astara lives on trade with Iran. If there were sanctions and they closed the border, we’d be in real trouble”, said shop owner Mushfik Abiyev, 33, said.
And trade is not the only reason locals don’t want their neighbors in upheaval. Azerbaijan and Iran are closely linked, with Azeri history, literature and language full of Persian influences, and both countries are overwhelmingly Shiite Muslim.
Even more important, Northwest Iran is home to between 16-30 million ethnic-Azeris, far more than the eight million in Azerbaijan itself. The Islamic republic’s northern provinces are even called East and West Azerbaijan.
So there was applause in Astara last month when President Ilham Aliyev categorically rejected rumors that he would let American troops use Azeri territory as a launchpad for attacking Iran.
But Azerbaijan is already a military ally of Washington, sending small army contingents to Afghanistan, Iraq and Kosovo.
Azeri air space gives NATO air force planes crucial access to Central Asia and Afghanistan, just as Azerbaijan’s central plains are a corridor for US-backed pipelines soon to start carrying Caspian oil and gas for export to the West.
The US government has spent millions of dollars on upgrading Azerbaijan’s defensive capabilities, including a radar installation near Astara.
“If you look at a map, Azerbaijan is a critical country,” a US official said, asking not to be identified. “People have compared it to the Suez Canal.”
Azeris dread being forced to take sides, for while some resent American power, they also mistrust the authorities in Iran, who are widely suspected of trying to spread Islamic fundamentalism to their secular state.
Many accuse Teheran of denying the rights of ethnic-Azeris across the border and even of harboring imperialist ambitions over Azerbaijan. The idea of a nuclear-armed Iran sends shivers down some backs.
“We are caught between two fires,” political scientist Fariz Ismailzade said. “In the short term, war would be bad for Azerbaijan. In the long term, Iran is a risky neighbour if it has nuclear weapons.”
Independent defense analyst Azad Isazadeh pointed out that Azerbaijan also has to juggle the interests of Russia, which supports Iran’s civilian nuclear program, to the north.
“We have a terrible geographic situation and we need to be careful when it’s not our fight. This is a situation where any movement is dangerous. We must just smile and do nothing”.

Tuesday, April 18, 2006



برهان قاطع : تالش نام ولايتي است از تركستان

سيد جعفر پيشه وري دبير اول حزب دموكرات آذربايجان ، عباس شاهنده را بعنوان نماينده خود به تالش فرستاد و پيام اتحاد با مبارزان را بر عليه حكومت انگليسي – آمريكايي پهلوي به تالشي ها ابلاغ نمود . مبارزان تالشي مظفرزاده و لنكراني را بعنوان نماينده خود در مجلس آذربايجان اعزام داشتند .

تاريخ سياسي تالش

تاريخ هر منطقه روشنگر هويت نژادي – سياسي – اقتصادي و فرهنگي مردمان آن منطقه است . بنابراين آگاهي كامل از تاريخ هر منطقه ، به شرط آنكه تاريخ تحريف شده و مجعول نباشد ، معلومات صحيحي را از هويت هاي مردمان هر منطقه اعاده مينمايد . آگاهي از هويت واقعي طبعا آرامش فكري مردمان آن منطقه را بدنبال خواهد داشت و بر عكس عدم آگاهي از هويت واقعي ، تزلزل اجتماعي – اخلاقي – فرهنگي و مدني توده اي از مردم را به ارمغان خواهد آورد . از اينرو پرداختن به مقوله تاريخ سياسي هر منطقه ميتواند در ايجاد آرامش فكري آن منطقه و متعاقبا در جهت شكوفايي افكار و ايده هاي آنان دخيل باشد .

منطقه بكر و دست نيافتني تالش تا سده چهار هجري قمري دور از چشم تاريخ نگاران و جهانگردان به زندگي آرام و پر بركت خود ادامه ميداد و آنچه كه از تاريخ اين منطقه در سالهاي قبل از اين برهه در دست ميباشد ، مطالبي هست كه توسط خود افراد ساكن منطقه و يا بوسيله تاجران رهگذر در حد فاصل اردبيل – گرگان ذكر گرديده است .

خوچوكو محقق لهستاني در خصوص مردمان تالش مي نويسد : تالشيان كه ساكن جنگل هاي ساحل جنوب غربي خزر هستند از نژاد ترك هاي آسياي مركزي ميباشند و آداب و رسوم آنها از نظر فــــــرهنگ و مذهب كاملا شباهت به مردمان ولايات قــفقاز و آذربــايجــان و خـــمسه ( زنجان و قزوين ) دارد . در كتاب فرهنگ جهانگيري نام تالش را بر گرفته از نام يكي از فرزندان امير چوغان ، از فرزندان اوغوز خان ، مينويسد و آستارا را بعنوان مرز خزر با خشكي مينامد . در كتاب معجم البلدان ، تالش را بعنوان يكــــي از بلاد تــرك كه پشت دربند ( باب الابواب ) واقع شده است نام ميبرد و سد ذوالقرنين را حد فاصل تالش و دربند مينگارد و از لطافت هواي آن تعريف متمادي مينمايد . ابن خلدون اهالـــــــي تالش را از طوايف خزر مي خواند و آنان را از نژاد تركان غز ( اوغوز ) مي نويسد . در كتاب برهان قاطع در باره تالش چنين مي آيد : تالش نام ولايتي است از تركستان كه مردمان آنجا بسيار سفيد روي و شاداب مي باشند و اين از هواي بس لطيف آن ناحيت است .

در دوران حكومت ايلخانيان منطقه تالش بعنوان ولايت خزر در يد قدرت خان ايلخاني بود كه بعد از وي تيمور آنجا را تصرف نمود و تا زمان مرگ امير تيمور تالش در دست كوركاني ها بود . پس از امير تيمور تالش به تصرف قارايوسف قاراقويونلو در آمد و وي امير تالشي ، امير بسطام را حاكم آنجا نمود . پس از قاراقويونلولار تالش مدتي بصورت يك خانليق مستقل ( فدرال ) اداره ميشد و پس از آن امير حسن آق قويونلو آنجا را تصرف نموده و اميري از امراي خانليق تالش را به حكمراني آنجا بر گزيد . دوران صفوي در واقع دوران شكوفايي و افتخار تالش است . چراكه مردمان آن ديار در كمك رساندن به شاه اسماعيل صفوي چه در دوران تبعيد و چه در دوران سلطنت هميشه در راس مردمان منطقه بودند و صفويان نيز به جهت سپاسگزاري از مردمان آن ديار هميشه سبز ، همواره به راي آنان احترام ميگذاشتند . در زمان حكومت قاجار با پيدا شدن روسها در ناحيه خزر سرنوشت مردمان تالش نيز دگرگون گرديد و در واقع از آن تاريخ به بعد هويت نژادي – فرهنگي و اقتصادي و سياسي آنان تحت نفوذ روس از سويي و دولت مركزي از سوي ديگر متزلزل گرديد .

پس از انقلاب مشروطه ، امتياز جنگل از دست اكبر خان بيگ لر بيگي گرفته شده و بدست خوشتارياي گرجي داده شد . خوشتارياي به بهانه حفاظت از جنگل صدها قزاق روسي را وارد منطقه تالش نمود . سلسله كوههاي تالش كه در ادامه كوههاي خالخال و ساوالان و قفقاز به سوي تالش و البرز گسترده شده اند ، از نظر سوق الجيشي براي استعمارگران روسي ، مسيري زنجيروار و مهمي تلقي ميشد . با پيدا شدن منابع نفتي در آستارا هجوم استعمارگران شدت بيشتري يافت و امتياز نفت كه تا سال 1917 ميلادي در دست مير ابراهيم دريا بيگ تالشي بود از وي گرفته شده و به تجارتخانه ارامنه طومانيانس داده شد . اگر چه سهم ايران از اين نفت تا سال 1292 شمسي به ميزان يك دوم از سهم بود اما در اين سال دولت روسيه به بهانه حمايت از ارامنه تمامي امتياز را به نفع خود ثبت نمود . مصطفي خان تالشي اولين فرد آزاديخواهي بود كه بر ضد بي لياقتي مركز و چپاول روس ها به پا خواست و به جهت اعتراض به حضور روسها و گرجي ها و ارامنه در صنعت جنگل و نفت و دريانوردي مبارزان را با خود همراه نموده و وارد عرصه مبارزه گرديد . وي اگرچه سرانجام جان خود را در اين راه از دست داد ولي روح مبارزه را در كالبد تالشيان دميد . مردم تالش از آستارا تا انزلي كالاهاي روسي را تحريم نمودند و هر جا به فردي غير مسلمان و استعمارگر روبرو ميشدند با وي به زد و خورد مي پرداختند . ستارخان در اين زمان به ياري اهالي تالش بر خاسته و اقا رضا قزويني را بعنوان كميته ستار با صدها سوار مسلح به كمك مجاهدان تالشي فرستاد . مجاهدان دلير تالش كه از رسيدن قواي تبريزي روح تازه اي يافته بودند در يك اقدام حيرت انگيز در طول چند روز توانستند تا قزوين پيشروي نمايند .آنها در برابر درخواست دولت مبني بر مراجعت به تالش ، شرط خروج قزاقان روسي را از تبريز و اردبيل پيش كشيدند . دولت روسيه كه از اتحاد قواي مبارز شمالغرب سخت در هراس افتاده بود در 1918 نيرويي بسيار در انزلي پياده نمود و آنها را بدنبال مبارزان تالشي به سوي تهران فرستاد . بزرگاني كه در تهران نشسته بودند و به مردم فرمان حمله و مقاومت ميدادند با شنيدن يورش روسها ، تهران را به سوي بغداد و شيراز و اصفهان ترك نمودند و باز مردم را به مقاومت دعوت نمودند !!

سران اتحاد اسلام اسماعيل خان را مامور مدافعه از اردبيل و آستارا و مغان نمودند و ميرزا كوچك خان را مامور حفظ رشت و تالش كردند . رحيم خان چلبيانلو كه به دستور روسها به اردبيل حمله برده بود اسماعيل خان در اردبيل به چنگ سالدات هاي روس انداخته و شهيد مي گرداند .مجاهدان تالشي به سركردگي سردار محيي خان – سردار حافظ افندي تالشي و سردار شهاب علي تالشي براي كمك به مجاهدان اردبيل از آستارا عازم اردبيل شدند . سركرده روسها طي گزارشي به ستاد مركزي مينويسد : جاده آستارا تا آرپا تپه هنوز در اشغال اشرار است (؟؟!!) اجازه ارتباط به امراي نمين و آستارا و اردبيل داده نميشود ، دستور اكيد بر عدم حمل اسلحه به مردم آستارا ابلاغ گرديده است ... .

در چنين شرايطي كه وجب به وجب مناطق تالش – اردبيل – مغان تحت زورگويي و چپاول قزاقان روسي و جاسوسان انگليسي قرار داشت ، اولين جلسه آزاديخواهان در مدرسه حكيم نظامي آستارا تشكيل يافت و اولين هسته چريكي ضد روس و ضد پهلوي در ويرموني آستارا شكل گرفت . روسها با آگاهي كامل از موقعيت استراتژيكي ويرموني كه خط فاصل مابين تبريز – اردبيل – انزلي و رشت محسوب مي گرديد ، تمامي قواي خود را متوجه سركوب جنبش ويرموني نمودند . چريكهاي ويرموني به كوههاي مملو از درختان جنگلي پناه بردند و قواي روس كه از دست يابي به آنها نااميد شده بود به داخل روستا يورش برده و به منزل ملاي ده به نام مرحوم ملاعلي هجوم كرده و وي و تعداد شصت نفر زن و كودك را كه در خانه وي پناه گرفته بودند هلاك نمودند . تعداد سربازان روسي را در آن تاريخ در منطقه تالش تا دوازده هزار نفر تخمين ميزنند كه همگي به انواع اسلحه ها مجهز بودند . با شنيدن خبر قتل عام اهالي ويرموني خان ها و فئودالها به شيريني خوراني روي آوردند و پيام هاي تبريك و تشكر به تهران و قرارگاه روسها مرتبا ارسال ميكردند ! ميرزا كوچك خان با مشاهده اوضاع از تالش به سوي رشت عقب نشيني نمود .

ميرزا كوچك خان طي تماسهاي مكرر از ميلي نيكلوف روسي ، كنسول روس در رشت ، تقاضاي اسلحه و كمك مينمود اما از آنجا كه روس و انگليس براي برانداختن تمامي مبارزان و آزاديخواهان با پهلوي هم قسم و هم راي شده بودند ، از دادن اسلحه به ميرزا كوچك خان كه سالها متحد روس بود ، خودداري نمودند .

با رسميت يافتن حكومت پهلوي مردمان تالش همچنان گرفتار تاراج و زورگوئيهاي دولت روس بودند و هر گونه امكان تماس از انها با اردبيل – تبريز – رشت و قزوين سلب گرديده بود . خان سردار امجد ، خان فئودال منطقه كه دست نشانده روسها بود از فرصت استفاده كرده و بهره مالكانه را از 5/2 به 5/4 رساند . با يورش قواي پايتخت ، خان امجد به روسيه پناه برد اما خوشحالي مردم زياد طول نكشيد چراكه رضا خان با طرح خريد زمين به اجبار و واگذار نمودن آن به اداره املاك آنهم بدون دريافت پول و فقط با وعده هاي توخالي ، مردمان منطقه را همچنان در حال بيگاري و اين بار براي دولت مركزي باقي گذاشت .

از سوي ديگر با اجباري نمودن تحصيلات به زبان فارسي كه براي اكابر و كودكان اجباري و مجاني بود ، اولين گام خود را در فروپاشي هويت فرهنگي مردم منطقه برداشت و اين در حالي بود كه ارامنه و يهوديان مهاجر در تالش هريك براي خود داراي مدرسه بودند و به زبان خود درس مي خواندند . كانون هاي هنري محلي با يورش قواي شهرباني پهلوي تعطيل گرديد و 40 نفر از فعالان آن مراكز كه اكثرا آذربايجاني بودند تبعيد و يا زنداني گرديدند . همچنين تحت عنوان خدمت سربازي ( اجباري ) جوانان منطقه را به مدت دو سال و شايد بيشتر از منطقه خود دور نموده و در نقاط بد آب و هوا در واقع بصورت تبعيدي تنبيه نمودند . بدين ترتيب مردمان آزاديخواه تالش زماني متوجه ماجرا شدند كه ديگر راهي براي اعتراض نمانده بود .

در شهريور 1320 در سير وقايع تاريخي باز هم تالش در نوك پيكان حوادث قرار داشت و باز هم بيشترين ضرر و زيان را متحمل گرديد . قواي روسي مجددا در آستارا و انزلي پياده شدند و سربازان آنها به غارت و چپاول روستاهاي بدون جوانان آن بي مانع پرداختند .

سيد جعفر پيشه وري دبير اول حزب دموكرات آذربايجان ، عباس شاهنده را بعنوان نماينده خود به تالش فرستاد و پيام اتحاد با مبارزان را بر عليه حكومت انگليسي – آمريكايي پهلوي به تالشي ها ابلاغ نمود . مبارزان تالشي مظفرزاده و لنكراني را بعنوان نماينده خود در مجلس آذربايجان اعزام داشتند .

پس از پايان يافتن افت و خيز هاي سال 1320 چنانكه ميدانيم دولت هاي روس و پهلوي با تقسيم شهرهاي آستارا – تالش – لنكران – پارس آباد و... دهها شهر و روستاي ديگر مرزبندي سياسي مزورانه اي را در منطقه برقرار نمودند و پس از آن نيز دولت پهلوي با مرزبندي استاني و ايالتي فاصله قزوين و اردبيل را با منطقه تالش كلا قطع نموده و تمامي سعي خود را در جعل هويت سياسي و فرهنگي مردمان اين منطقه به كار بست .

با مبارزات چريكي سياهكل در سال 1349 منطقه تالش كلا به يك منطقه نظامي تبديل ميشود و ساواك شاهي شديدترين فشار تاريخ را شايد ، به مردمان منطقه وارد مي آورد . در سال 1357 با وقوع انقلاب اسلامي و در سال 1368 با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي نقاط عطف ديگري در منطقه صورت گرفت كه در مقال هاي آتي به آن ها نيز پرداخته ميگردد، انشاالله ..

زهره وفايي – تبريز

Zohre-az.blogspot.com
Zohre_az@yahoo.com

Wednesday, March 01, 2006



مجموعه، شعرهاي فارسي، تالشي و ترکي

اولين مجموعه از شعرهاي شيخ احمد هاشمي نيز توسط موسسه انتشاراتي نشر احسان به بازار كتاب روانه شد. در اين مجموعه، شعرهاي فارسي، تالشي و ترکي شاعر به‌وسيله زکريا هاشمي گردآوري و تدوين شده است. کتاب يادشده، داراي 160 صفحه است.

Wednesday, February 22, 2006



اردبيل، پيگير الحاق آستارا

۲ اسفند ۱۳۸۴ - بعد از ظهر ۱۴:۴۲ تعداد بازديد : 3296 كد خبر : ۳۵۳۴۸

نماينده اردبيل در مجلس شوراي اسلامي گفت: پيگير الحاق آستارا به استان اردبيل هستيم.

ولي آذروش در گفت‌وگو با فارس گفت: بحث الحاق آستارا به اردبيل را به صورت منطقي و بر اساس تقسيمات كشوري پيگيري مي‌كنيم.
وي افزود: الحاق آستارا به اردبيل بحث جديدي نيست اين موضوع در سال‌هاي قبل هم مطرح بود.

مخبر كميسيون عمران در مجلس شوراي اسلامي تصريح كرد: الحاق آستارا و اردبيل نيازمند سياستگذاري و هماهنگي لازم بين مسئولان امر است در غير اين صورت امكانپذير نخواهد بود. اين كار نياز به كارشناسي دارد.

آذروش گفت: در صورت سياستگذاري جديد و هماهنگي‌هاي لازم الحاق آستارا به اردبيل عملي خواهد شد.
وي افزود: انتزاع از گيلان خواسته اصلي مردم آستاراست و شديدا هم پيگير هستند از گيلان منتزع و به اردبيل ملحق شوند.

نماينده اردبيل نير و نمين در مجلس شوراي اسلامي گفت: مردم شهرستان آستارا و اردبيل داراي اشتراكات فرهنگي زباني هستند و علاوه بر آن واردات آنها نيز بيشتر در اردبيل است.
وي افزود: بر اساس تقسيمات كشوري ملحق شدن آستارا به اردبيل بعيد به نظر مي‌رسد.

وي گفت: ما خواسته مردم آستارا را مطرح كرده و پيگيري نيز خواهيم كرد و اميدواريم دولت نيز خواسته‌هاي بر حق مردم آستارا را برآورده كند.



ايراندوخت ابراهيمی وفات ائتميشدير

باشساغليغی

آلديغيميز خبره گؤره آذربايجان ميلی حؤکومتی نين فداييسی و آذربايجان خلقی نين ميلی موباريزی شهيد فريدون ابراهيمی ( 1325ده، پهلوی رژيمينده) و شهيد انوشيروان ابراهيمی (1367 ده، ايسلامی جومهوريده) لرين باجيسی ايراندوخت ابراهيمی فئورالين 19دا وفات ائتميشدير. او اينقيلابی عايله ده آنادان اولموش و بوتون شوعورلو عؤمرونو ميلی و ايجتيماعی موباريزه يه صرف ائتميشدير. شاه رژيمی دئوريلديکدن سونرا آذربايجاندا قادينلارين حرکاتيندا موثير رول اويناميشدير!

درين حوزن ايله بو ايتگينی ايران تورکلرينه، آذربايجان خلقينه، اونو سئونلره و خوصوصيله اونون حؤرمتلی عايله سينه باشساغليغی وئريريک!

باش ساغليغی

۲۰۰۶- جی ايل فئورال آيينين ۱۹- دا خانيم ايراندوخت ابراهيمی نين اؤلوم خبری آذربايجان دموکرات فرقه سی نين بوتون عضولرينی سارسيتدی. اونون وفاتی فرقه اوچون بؤيوک ايتگيدير. بو سارسيلماز مبارز، آذربايجان دموکرات فرقه سی نين مرام و مقصدينين حياتا کئچمه سی اوغروندا سون نفسه دک ايمان و عشق ايله مبارزه آپاردی.

خانيم ايراندوخت ابراهيمی ۱۹۲۵- جی ايلده آستارا شهرينده آنادان اولموشدور. ايراندوخت هله اوشاغيکن آتاسی غنی ابراهيمی، رضا خان ديکتاتوراسينا قارشی مبارزه ده توتوقلاناراق اوزون مدت حبسه ده قالديقدان سونرا سورگون حياتی ياشاميشدير. قارداشی، آذربايجان خالقينين قهرمان اوغلو و ملی حکومتين باش پروکرورو فريدون ابراهيمی و باجيسی ايرج خانيم آتالارينين انقلابی يولونو داوام ائتميشلر.

ايراندوخت خانيم دا بو عائله ده تربيه آلديغی اوچون شعورلا انقلابی مبارزه يه قوشولموش و اونون انقلابی فعاليتی آذربايجان ملی حکومتی دؤورونه تصادف ائدير.

او، ۱۹٤۵- جی ايلده آستارا شهرينده آذربايجان دموکرات فرقه سينين گنجلر تشکيلاتيندا سياسی و اجتماعی فعاليتينی داوام ائتديرميشدير. تاسفله ملی حکومت، قدار پهلوی رژيمی و اونون خارجی حمايه چيلری اولان امپريا دؤلتلری طرفيندن مغلوب ائديلديکده، ايراندوخت خانيم عائله سی ايله بيرليکده آذربايجان رئسپوبليکاسينا مهاجرت ائتميشدير.

ايراندوخت خانيم ابراهيمی اورتا مکتبی مهاجرتده قورتارديقدان سونرا، باکی دؤلت اونيورسيتئتينين تاريخ فاکولته سينده عالی تحصيلاتينی بيتيرميش، تاريخ علملری دوکتورو درجه سينه يوکسلميشدير. او، علمی ايشله ياناشی سياسی فعاليتينی ده داوام ائتديرميشدير. آذربايجان دموکرات فرقه سينين اورقانی اولان «آذربايجان» قزئتينده، آذربايجان ژورناليندا و هابئله باکی مطبوعاتيندا چوخلو علمی، سياسی و اجتماعی مقاله لر يازميشدير.

او، اوزون مهاجرتدن سونرا ۱۹۷۹- جو ايلده ايراندا باش وئرميش بهمن انقلابی نتيجه سينده يئنیدن انقلابی فعاليت ائتمک مقصديله وطنه قاييداراق، تبريز شهرينده آذربايجان دموکرات فرقه سينين قادينلار تشکيلاتينين مسئول کادری کيمی فعاليت ائتميشدير. لاکين، بئش ايلدن سونرا اؤلکه ده يئنی حاکميت طرفيندن دموکراتيک قووه لره قارشی هجوم باشلانديقدا، يئنه ده ايراندوخت خانيم ايکينجی دفعه وطنی ترک ائتمه يه مجبور اولموشدور.

ايراندوخت خانيم بو دفعه ده قارداشی انوشيروانی ايتيرمه سينه باخماياراق (انوشيروان ابراهيمی ۱۹۸۵- جی ايلده ايران اسلام رئسپوبليکاسی طرفيندن اعدام ائديلدی.)، سارسيلماييب سون نفسه دک مبارزه عشقی ايله ياشادی.

آذربايجان دموکرات فرقه سی، ايراندوخت خانيم ابراهيمی نين وفاتی ايله باغلی بوتون فرقه عضولرينه، آذربايجان خالقينا، خصوصی ايله مرحومون عائله سينه درين حزنله باش ساغليغی وئرير، روحو شاد اولسون دئيير.

آذربايجان دموکرات فرقه سی


درگذشت خانم ايراندخت ابراهيمی

فرقه دموکرات آذربايجان

اخبار روز: www.iran-chabar.de

چهارشنبه ٣ اسفند ١٣٨۴ – ٢٢ فوريه ٢٠٠۶

۳۰ بهمن ۱۳۸۴خبر فوت ناگهانی ايراندوخت ابراهيمی همه اعضای فرقه دموکرات آذربايجان را اندوه گين وداغدار نمود. مرگ او برای فرقه ضايعه بزرگيست. اين مبارز نستوه در راه آرمان فرقه با ايمان راسخ تا واپسين دم مبارزه کرد.

ايراندوخت ابراهيمی در سال ۱۳۰۴در شهر آستارا در يک خانواده مبارز و انقلابی چشم به جهان گشود. ايراندوخت هنوز کودکی بيش نبود که پدرش غنی ابراهيمی در مبارزه عليه رژيم ديکتاتوری رضاخانی دستگير و زندانی شد. او بعد از آزادی تا آخر عمر در تبعيد بسر برد. برادر وی فرزند قهرمان خلق آذربايجان فريدون ابراهيمی دادستان حکومت ملی آذربايجان و خواهرش ايرج ابراهيمی هر دو قدم درراه پيشبرد هدف و آرمان پدر گذاشتند.

ايراندوخت نيز که در اين خانواده انقلابی تربيت يافته يزرگ شده بود. مانند ساير اعضای خانواده پا به ميدان مبارزه نهاد. فعاليت انقلابی وی مصادف با دوره يک ساله حکومت ملی آذربايجان است.

او در سال ۱۳۲۴در شهر آستارا در تشکيلات جوانان فرقه دموکرات آذربايجان يه فعاليت سياسی و اچتماعی خود ادامه داد. متاسفانه حکومت ملی بدست رژيم قدار پهلوی و حاميان خارجی آن، يعنی دول امپرياليستی سقوط کرد. بعد ازشکست حکومت خود مختار ملی آذربايجان ايراندوخت نيز همراه خانواده بسان ساير اعضای فرقه مجبور به مهاجرت شد و به جمهوری آذربايجان پناهنده شد.

در مهاجرت ايراندوخت ابراهيمی بعد از اتمام تحصيلات دوره متوسطه در رشته تاريخ وارد دانشگاه دولتی باکو شده و در اين رشته به درجه دکتری نايل گشت.

وی همراه کار علمی با فعاليت سياسی نيز مشغول بود. تاکنون از او مقالات متعددی در زمينه سياسی علمی و اچتماعی در روزنامه و مجله "آذربايجان" نشريات فرقه، همچنين در بعضی مطبوعات باکو به چاپ رسيده است.

در سال ۱۳۵۸ايراندوخت بعد از مهاجرت طولانی در نتيجه انقلاب بهمن برای فعاليت انقلابی به وطن برگشت. در شهر تبريز در تشکيلات زنان فرقه دموکرات آذربايجان بعنوان مسئول و کادر با فعاليت حزبی مشغول شد. اما بعد از پنج سال فعاليت در نتيجه هجوم حاکميت برخاسته ار انقلاب عليه نيروهای مترقی وی مجدداَ برای دومين بار مجبور به ترک وطن شد. او اين دفعه نيز برادر ديگرش انوشيروان ابراهيمی را از دست داد. (انوشيروان در سال۱۳۶۴ توسط جمهوری اسلامی ايران اعدام شده است) سوگ انوشيروان در روحيه مبارزه جوی ايراندوخت لحظه ای ياس و نا اميدی راه نيافت. او تا آخر عمر با عشق مبارزه برای آزادی و عدالت اچتماعی زيست.

فرقه دموکرات آذربايجان اين مصيبت وارده را به تمام اعضای فرقه و مبارزين راه آزادی و عدالت اچتماعي، بخصوص به همه اعضای خانواده ايراندوخت ابراهيمی تسليت می گويد.

يادش گرامی باد

فرقه دموکرات آذربايجان

۱/اسفند/ ۱۳۸۴

Thursday, January 26, 2006

طارم : زبان اکثريت مردم منطقه ترکی و در برخی ارتفاعات تاتی و تالشی است.

طارم در دره ای بين استانهای گيلان،اردبيل،آذربايجان شرقی،زنجان و قزوين واقع شده و متعلق به استان زنجان و مرکزآن شهر سرسبز آب بر است.از طارم يک جاده آسفالته به رشت از کناره جنوبی درياچه سد سفيد رود و نيز به سمت قزوين ،يک جاده بسيار زيبای کوهستانی به سمت زنجان ، يک جاده به سمت خلخال و يک جاده بسيار بسيار زيبای کوهستانی به سمت ماسوله و مشابه همان جاده به سمت شفت و فومن می رود که اين دو جاده اخير مسير کوهنوردانی است که راه استان گيلان را می پيمايند.

اين دو جاده همه روزه پذيرای دختران و پسران و مردان و زنان کوهنورد هستندکه از کنار ييلاقهای طارم و تالش به سمت گيلان رهسپارند.از ميان منطقه طارم رودخانه قزل اوزن به نرمی و آرامی در حرکت به سمت درياچه سد منجيل بوده و علاوه بر آن رودهای کوچک فصلی بسيار زياد از کوههای گيلان و تالش و زنجان اين منطقه را تبديل به يک منطقه مستعد کشاورزی کرده اند.در طارم برخی کشاورزان سه بار در سال زمين را می کارند.محصولات عمده اين منطقه عبارتند از برنج بسيار خوشبو و خوش طعم، زيتون، انار ،انجيرو سير.چند سال است که کشت پنبه در اين منطقه انجام نمی شود.

زبان اکثريت مردم منطقه ترکی و در برخی ارتفاعات تاتی و تالشی است. اين منطقه حدود ۶۰ هزار نفر جمعيت دارد و شهرها و روستاهای بزرگ و عمده آن عبارتند از آب بر، چورزق، درام، گيلوان و دستجرده. آب و هوای طارم در خرداد ماه و فصل تابستان گرم ولی در ديگر ماه ها و فصل های سال بسيار معتدل و لطيف است. در مجموع اقليم طارم مشابه دشت های گرگان و مغان است ولی رطوبت هوای آن بسيار از آن دو منطقه کمتر و قابل تحملتر است. مخصوصاٌ شبهای طارم حال و هوای ديگری دارد.

قلعه معروف شميران در انتهای خاک استان زنجان و ابتدای گيلان ،قلعه سانسيز که در سالهای اول انقلاب مورد حفاريهای بسيار زياد قرار گرفت،غار طبيعی و عظيم خرمنه سر در روستای شاه نشين(شانيش)،آتشکده های تشوير و الزين و در نهايت ييلاقها و کوههای سرسبز و زيبا از نقاط ديدنی و قابل ذکر طارم هستند.

در زلزله ويرانگر خرداد سال ۶۹ بسياری از روستاها صد در صد تخريب و با خاک يکسان شدند و بسياری از اهالی اين منطقه جان خود را از دست دادند.اين زلزله موجب گرديد که تمام خانه ها و ساختمانهای گلی از بين رفته و اينک در طارم تمام ساختمانها آجری و نوسازند.در آمد مردم منطقه بسيار خوب بوده و فقر اقتصادی تقريباٌ وجود ندارد.اين منطقه دچار فقر مزمن ارتباطات و اطلاع رسانی است.



آداب و سنن چهارشنبه سوری در مناطق ترك نشين گیلان

در نوکندان و لیسار و هشتپر تالش هفت کپه کلش روشن می کنند و به زبان ترکی درد و بلایشان را روی آتش می ریزند

مردم شهرستان ماسال و اطراف آن برای چهارشنبه سوری یا کولی کولی چارشنبه به طرف قبله ، هفت جا پشته های کاه می گذارند و هنگام غروب آن را آتش می زنند ، سپس از روی آتش می پرند و می گویند کولی کولی چارشنبه زردی من از تو ، سرخی تو از من ، همه شادی می کنند و بعد از مراسم در کنار سفره شام جمع می شوند و مرسوم است که در این شب در سفره باید هفت نوع خورش و خوردنی باشد.

مردم شهرستان آستارا نیز توده های از ساقه های خشک شالی را به تعداد پتج با هفت یا نه کپه گرد می آورند و آتش می زنند ، اول بزرگترها و یعد جوان ترها و بچه ها از روی آن می پرتد.

در دیلمان سیاهکل نیز پنج با هشت یا نه کپه گون می گذارند و آن را آتش می زند و از روی آتش ، سرخ رویی می خواهند . در بندر انزلی نیز از روی آتش کلش های شالی می پرند و می گویند گل گل چارشنبه ، به حق پنج شنبه ، نکبت بشه ، شوکت بیه ، زردی بشه ، سرخی بیه .

در نوکندان و لیسار و هشتپر تالش نیز هفت کپه کلش روشن می کنند و به زبان ترکی درد و بلایشان را روی آتش می ریزند، پس از پریدن از روی آتش ظروف شکستنی معیوب را بدور می ریزند و دختران دم بخت را برای دقایقی از خانه بیرون می کنند تا در آن سال به خانه بخت بروند و ظرف آبی را که کنار آتش ها نهاده اند به زمین می پاشند.



تا قبل از انعقاد قرارداد ترکمانچای، طالش و بطور کلی طالش ها تحت سلطه «خوانین نمین» بوده اند

شهرستان نمین یکی از شهرستانهای استان اردبیل است. این شهرستان از ۳ بخش و ۷ دهستان تشکیل شده است و با آستارا - مشگين شهر - اردبيل و جمهوری آذربايجان همجوار است.

مردم نمین در کنار زبان ترکی و فارسی به زبان تالشی نیز تکلم میکنند.

نکته ای کوتاه در مورد طالش ها :

تا قبل از انعقاد قرارداد ترکمانچای، طالش و بطور کلی طالش ها تحت سلطه «خوانین نمین» بوده اند که پس از انعقاد این قرارداد طالش دو قسمت شد: قسمت شمالي آن در محدودة شهرستان آستارا ، تا سال 1342 تابع اردبيل باقي ماند و قسمت جنوبي آن به پنج خان نشين به نامهاي كرگانرود ، اسالم ،طالش،‌ دولاب ( رضوان شهر ) ، شاندرمن و ماسال تقسيم و خمسة‌ طوالش نامیده شد.

این هم یک شعر در وصف نمین از آقای رضا قدیرزاده که آهنگ زیبایی برای این شعر ساخته و با صدای خودش اجرا کرده:

نمین'یم سن گؤزه لسن
نمین'یم سن گولومسن
اوره ییمین سؤزوسن

غوربت یئرده قالمام
سنی آتمام, آتمام ائی نمین
فرهنگیوی ساتمام
سنی آتمام, ائی نمین

دونیانین هر یئرینده
نمین آدی دیلیمده
شرقیسی وار سؤزلریم

هر کسین بیر یئری وار
سئوگیسی, سودییی وار
منیم عئشقیم نمین'ده

باغلاریوین مییوه سی تک
داغلاریوین چئشمه سی تک
قوشلاریوین نغمه سی تک

نمین سنی آتمارام
غوربت یئرده قالمارام
فرهنگیوی ساتمارام

غوربت یئرده قالمام
سنی آتمام, آتمام ای نمین
فرهنگیوی ساتمام
سنی آتمام, ای نمین.



شعر ترکى‌ استاد هارون شفیقی عنبران

استاد هارون شفیقی عنبران به سال 1296 در روستای عنبران در دامنهء جنوبی رشته کوه البرز از توابع شهرستان اردبیل چشم به جهان گشود.

پدرش ملا نجم الدین در کار کشاورزی, دامداری و خرید و فروش تولیدات روستایی و مادرش حمیرا, شاعره یی عفیف و از فرزندان شیخ علی عنبرانی بود. استاد تحت تاثیر مادرش به کار شعر می پرداخت. مادرش اولین راهنمای او بود که در اوان کودکی او را با آثار برجستهء ایران نظیر مثنوی معنوی, منطق الطیر, گلستان و ... آشنا کرد.

ایشان در خانواده یی چهار نفره با برادرش - که اینک در حال حیات هستند - از آفتاب بی دریغ پدر و مادر، شعشعهء شعر و شور را نوشیده اند. استاد به عنوان فرزند بزرگ خانواده برای کسب علوم راهی سفر می شوند و توشه اش از این سفرهای متعدد تمام اطرافیانش را مبهوت می کند و چنان در علوم فقهی و ادبیات فارسی و عرب سرآمد می شوند که شهرتش تمام اکناف را در هم می پیچد.

ایشان در آبان ماه 1328 تلاش کردند تا جذب ادارۀ آموزش و پرورش شوند تا اینکه پس از دو ماه تلاش در روز 28 دی ماه سال 1328 ابلاغی در کارگزینیِ ادارۀ آموزش و پرورش شهرستان رشت برای تدریس در دبیرستان محمد رضا پهلوی سابق در رضوانشهر امروز با حقوق ما هانۀ نود و دو تومان برای ایشان صادر می شود.

او در آغاز "شفیقی" تخلّص می کرد. امّا بعدها با سرودن شعری زیبا به "شکیبا" تغییرش می دهد. استاد هارون شفیقی عنبرانی پس از تـألیفات و اشعار و ترجمه های ارزندۀ فراوانی به تاریخ یازده تیرماه هزار و سیصد و هشتاد در شهرستان کرج دارفانی را وداع گفتند.

استاد هارون شفیقی عنبرانی علاوه بر دیوان اشعار به زبانهای فارسی، عربی، تالشی و ترکی و در قالب های غزل، قصیده، مثنوی، ترکیب بند، قطعه و ... آثار ارزشمندی نیز عرضه داشتند

شعر ترکى‌ - من‌ عزم‌ خلقه‌ سلسله‌ ...

من‌ عزم‌ خلقه‌ سلسله‌ جنبان‌ يارانمشم‌
افراد بينوايه‌ نگهبان‌ بارانمشم

احبابه‌ باد صبح‌ کيمى‌ روح‌ پرورم
‌ اعدالر اوزره‌ آتش‌ سوزان‌ يانمشم

ديو ستم‌ اسير اولاحق‌ قعر چاهده
‌ تسخير ديو ظلمه‌ سليمان‌ يانمشم

ابطال‌ حق‌ ملتمه‌ حاضر اولمرم
‌ چون‌ فطرتمده‌ صاحب‌ وجدان‌ يارانمشم

دشمن‌ نچه‌ اسير ايده‌جک‌ شانلى‌ ملتى
‌ ملت‌ النده‌ خنجر بران‌ يارانمشم

هر حالده‌ مدافع‌ حقم‌ شفيقيا
علت‌ بودر که‌ تابع‌ قرآن‌ يارانمشم‌

ـ شعر ترکى‌ که‌ بتاريخ‌ ۲۵ ـ ۸ ـ ۱۳۲۴ سروده‌ شده‌ است‌.
--------------------------------------------------------------------------------
شعر ترکى‌ - لب‌ لعل‌ نگارى‌ گوردم‌ ...

لب‌ لعل‌ نگارى‌ گوردم‌ آنى‌ قانه‌ نبدتدم
‌ ازون‌ اوستند زلفين‌ کفرايله‌ ايمانه‌ نبدتدم

شياغى‌ گل‌ گيبى‌ قرمز لنوب‌ گلزاره‌ نندردى
‌ من‌ آنى‌ وحشتمدن‌ قاتلى‌ بير ميدانه‌ بندتدم

تو خونمش‌ حال‌ ره‌ گيسولرى‌ چيننده‌ آسلانمش
‌ ايکى‌ زنجير داره‌ يا ايکى‌ ثعبانه‌ نندتدم

او ظالم‌ خرمن‌ صبرى‌ قيلان‌ غارت‌ زماننده‌
رعيت‌ خرمنين‌ يغما ايدن‌ بيرخانه‌ نندتدم


بيزم‌ بوملتون‌ ابطال‌ ظلمى‌ گوردگم‌ ساعت
‌ همان‌ ابطال‌ سحر موسى‌ عمرانه‌ بندتدم

شفيقى‌نون‌ اشعارين‌ او خورکن‌ ايلدم‌ انصاف
‌ فضولى‌ تک‌ آنى‌ بير صاحب‌ عرفانه‌ بندتدم‌

ـ بتاريخ‌ ۱۳۱۰ شمسى‌ در عنبران‌ سروده‌ شده‌ است‌ ، شفيقى
--------------------------------------------------------------------------------
شعر ترکى‌ - قيد عشقندن‌ خلاصى‌ ...

قيد عشقندن‌ خلاصى‌ ايچون‌ کوکل‌ تدبير ايدر
بيخبر در کيم‌ اسير عشق‌ آنى‌ تقدير ايدر

هرنه‌ کوشش‌ اتيسه‌ آزاد اولمقه‌ اول‌ دامدن
‌ اولقدر ارتق‌ اوزين‌ پابسته‌ زنجير ايدر

دام‌ زلفندن‌ بحاته‌ وعده‌ ويرشدى‌ بنه
‌ بس‌ نيه‌ اوز وعدئون‌ ايفا سنه‌ تأثير ايدر

قهرمان‌ حسنه‌ تجهيزات‌ حربى‌ ويرميون
‌ جبهه‌ ده‌ مژگانى‌ تير و قاشليرين‌ ايدر

شمع‌ تک‌ يانمق‌ خيابانى‌ لره‌ بر فخر در
يا غفندن‌ روزگار ملتى‌ تنوير ايدر

بو سئوالى‌ مجلس‌ شوراى‌ ملى‌ دن‌ سورون‌
هرکيم‌ آزاد اولمق‌ ايستر سه‌ مگر تقصير ايدر؟

اختلافات‌ مللدن‌ عاقبت‌ معلومدور
عالمى‌ حريتى‌ تعقيب‌ ايدن‌ تسخير ايدر

گر شفيقى‌ عصر استبداد ره‌ بيريورايدى
‌ دادگاه‌ عدل‌ و حريت‌ آنى‌ بير شير ايدر



دلایل گسترش زبان ترکی در محدوده زبان تالشی را می توان چنین بیان کرد:

دقت: اين نوشته از ديدگاه قوميت گرائي افراطي فارسي و موضعي ترك ستيزانه و ضدآذربايجاني نوشته شده استּ


۱. کوچاندن ترک زبانان از سوی حاکمان ایرانی همچون دوره شاه عباس یکم و نادرشاه که با هدف جلوگیری از شورش تالشان به مناطق اسکان این قوم صورت گرفت.

۲. پس از جنگهای ایران و روس، روسها با هدف چیرگی بر سرزمین تالش شمالی به کوچاندن قومهای گوناگون از جمله ترک زبانان اقدام کردند.

۳. از دوره صفویان به این سو، بیشینه فرمانداران نواحی گوناگون تالش از ترک زبانان بودند و در گسترش این زبان کوشش میکردند. افراد بانفوذ تالش نیز برای رونق کار خود مخالفتی با گسترش زبان ترکی نداشتند.

۴. بی علاقگی تالشان به امور بازرگانی موجب شد، بازرگانان بزرگ، خرده پا و دوره گرد از مناطق ترک زبان به سوی سرزمین تالش سرازیر شوند و پس از آشنایی با شرایط اقلیمی، به صورت دائمی در منطقه نشیمن گرفته و حتی به برپایی مغازه اقدام کنند. در اواخر سده نوزدهم همه اهالی ویلکیج به زبان ترکی صحبت میکردند و به تالش ترک مشهور شده بودند.

۵. پس از سقوط اصفهان در سال ۱۱۳۵ ق. تا به تخت نشستن آقامحمد خان در سال ۱۲۱۰ ق. یک دوره ۷۵ ساله هرج و مرج و آشفتگی همراه با کشت و غارت طی شد که جمعیت ایران را با کاهش روبرو ساخت. در طاعون ۱۲۴۶ ق. / ۱۸۳۰ ترسایی و سال ۱۲۵۰ ق. دو سوم جمعیت تالش هلاک شدند و این سرزمین برای رفع نیاز متوسل به نیروی کار همسایه شد. از سال ۱۲۵۶ ق. / ۱۸۴۰ ترسایی سالانه 27 هزار نفر نیروی کار از بیرون از گیلان آمدند که کمابیش همه آنها ترک بان بودند. مهاجرت گروهی یا فردی به این منطقه به سبب تنگی گذران زندگی و نشیمن گزینی دائمی آنها بافت تالشی منطقه را به هم ریخت.

۶. آسیب پذیری زبان تالشی که فاقد الفباست موجب شد که به راحتی زیر رخنه زبان ترکی آذری که در دبستانها و دبیرستانها، مطبوعات، رسانه ها و ادارات دولتی تالش شمالی رایج شد قرار گیرد. پشتیبانی شدید حاکمیت موجود در تالش شمالی از گسترش زبان ترکی و محو آثار تالشی در توقیف و عدم انتشار هرگونه اثری از این زبان در به سستی کشانیدن زبان تالشی به شدت مؤثر بوده است.

۷. گسترش زبان ترکی با گرایشهای مذهبی همراه بوده است، در نتیجه ایستادگی در برابر این هجوم صورت نگرفته است.

۸. ترکی زبان ارزشی حاکم بر منطقه تالش شد در نتیجه عموم آموزش دیدگان و دانش آموختگان به زبان ترکی صحبت میکردند.

۹. پس از آغاز جنگهای ایران و روس، فتحعلیشاه قاجار برای کاهش نفوذ میرمصطفی خان برخی از خاندانهای ترک زبان رده پایین و مهاجر در سرزمین تالش را به خانی ارتقاء داد. این خان ها از آنجا که در میان تالشان نفوذی نداشتند، برای تثبیت خود به مهاجرت ترک زبانان به این منطقه دامن زدند.


کتاب: تالشان (از دوره صفویه تا پایان جنگ دوم ایران و روس) نوشته حسین احمدی، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، تهران ۱۳۸۰. ویلکیج اردبیل ونمین مانندلنکران عنبران مرکززبان تالشی بوده است .

Wednesday, January 25, 2006



نقش حياتي شهرستان ترك نشين و بندر آستاراي آذربايجان براي دولت ايران


آستارا تنها بندر شمالي ايران در مرز جمهوري آذربايجان است كه به جهت داشتن مرز مشترك زميني و دريايي با اين كشور، دروازه اصلي ايران اسلامي به سمت آسياي ميانه، قفقاز و اروپايي شرقي بوده و به جهت احداث خط آهن تهران - باكو - مسكو، از حيث اقتصادي و ژئوپلتيك سياسي، دروازه كريدور شمال - جنوب نه تنها براي ايران كه براي روسيه و ديگر كشورهاي مجاور نيز محسوب مي گردد.

اجراي طرح خط آهن تهران - باكو - مسكو كه قرار است از طريق خاك جمهوري آذربايجان، ارتباطات ايران و روسيه را وسعت بخشد به جهات ديپلماتيك براي ارمنستان بسيار دردناك مي باشد. چرا كه ايروان متعقد است اجراي اين طرح مي تواند موجب تشديد انزواي حمل و نقل ارمنستان شده و نه تنها باكو را به عنوان يك آلترناتيو حمل و نقل مطرح سازد؛ بلكه باعث خواهد شد به موازات اين انزوا، ارمنستان هويت يك كشور ترانزيتي را از دست داده و سالانه دهها ميليون دلار از اين حيث متضرر گردد.

همچنين وجود ارتباطات حمل و نقلي آلترناتيو به لحاظ ديپلماتيك در مواضع ايروان تاثيري آشكارا خواهد داشت.

ارمنستان معتقد است لزومي ندارد اين خط آهن جديد ساخته شود. چرا كه خطوط لازم به جهت ايجاد كريدور شمال - جنوب در اراضي ارمنستان وجود دارد كه تا مرز روسيه هم مي رسد.

اما دولت ايروان هيچ وقت اين مساله را توضيح نداده است كه چرا در مرز اين كشور با كشورهاي گرجستان و جمهوري آذربايجان؛ در ايستگاه بيوك كسيك 613 واگن كه217 واگن از اين تعداد حامل گازوئيل و 297 واگن نيز حامل گندم بوده صرفا با اين استدلال كه بخشي از اين مرسوله ها براي ارمنستان مي باشد توقيف شده است؟

با احداث خط آهن تهران- باكو - مسكو، خليج فارس از طريق خاك روسيه به اسكانديناوي متصل مي شود و مسافت راه ارتباطي مرسوم خاورميانه - كه در حال حاضر از تنگه جبل الطارق براي اين ارتباط استفاده مي گردد- به نصف كاهش مي يابد.

همچنين پيش بيني مي شود انتقال كالا از اين طريق در مقايسه با مسير كانال سوئز هم 13 الي 17 روز كمتر باشد.

اين مسير كه قادر است سالانه بين 17 تا 20 ميليون تن بار را انتقال دهد و اكثر كشورهاي خليج فارس، از جمله هند، پاكستان و مالزي نيز از آن استفاده خواهندكرد، ايران را به يك كشور مهم ترانزيتي مبدل مي سازد كه شايد در مقايسه با خط لوله باكو- جيحان- تفليس كه حق مشاركت در آن از ايران سلب شد، مي تواند علي رغم تاثيرات بسيار در بعد اقتصادي به لحاظ ژئوپلتيك سياسي نيز ايران را به عنوان يك كشور اصلي ثبات در خاورميانه مطرح سازد.

در دومين جلسه كمسيون تشكيلاتي كريدور بين المللي حمل و نقل شمال- جنوب كه بهمن سال گذشته در باكو تشكيل شد و نمايندگان خط آهن سه كشور ايران، روسيه و آذربايجان نيز در آن شركت جستند، يادداشت تفاهمي در خصوص تاسيس يك شركت سه مليتي «روس، ايراني و آذري» به جهت احداث و بهره برداري از اين طرح به امضا رسيد و سرمايه اوليه آن نيز 6 ميليون دلار عنوان شد و مسكو نيز وظيفه ميزباني دفتر كنسرسيوم را پذيرفت.

همچنين كارشناسان سياست خارجي ايروان نيز كه همواره در اين فكر بودند كه مسكو در بررسي دورنماهاي احداث اين طرح فقط به جهت رضايت آذربايجان شركت مي كند باور نمي كردند كه مسكو عمليات محاصره ارمنستان در امر ارتباطات را- كه جمهوري آذربايجان همواره اميد داشته است به پاس آن ارمنستان را منزوي سازد- رهبري كند آنهم عليه كشوري كه به جهت منافع ملي همكار استراتژيك روسيه به حساب مي آيد.

به هر حال آنچه در اين ميان براي جمهوري اسلامي ايران حياتي بوده و مهم به شمار مي آيد نقشي است كه بندر آستارا مي تواند در خصوص توسعه همه جانبه روابط بين المللي ايران با كشورهاي آسياي ميانه، قفقاز و اروپاي شرقي ايفا كند.

لذا مسئولين كشوري جمهوري اسلامي بايد شرايطي را از حيث سياسي، فرهنگي و اجتماعي براي اين شهرستان فراهم سازند تا اين شهرستان ترك نشين جمهوري اسلامي با داشتن ثبات سياسي و اجتماعي و همچنين عدم برخوردهاي قوميتي و تبعيض آميز از سوي مركز استان كه تا كنون شاهد آن بوده است بتواند نقش خود را به موقع و به نحو احسن ايفا نمايد.

واضح است در صورت عدم رعايت چنين مواردي دلايل مذكور مي تواند به عنوان فراهم آوردن زمينه تعويق اجراي طرح مذكور از سوي ايران تلقي گردد.

Monday, January 23, 2006



گونئی آستارا آذربایجان'دان نییه قوپاریلیب؟

موتخصصیصلرین فیکرینجه، تئهران حاکیمیییتینین بو سایاق داورانیشی پئرسپئکتیوده ائتنیک قارشیدورما یارادابیله ر

س.صدرددین

گونئی آذربایجان اراضیلرینین پارچالاناراق باشقا ائتنوسلارین ایالتلری ایله بیرله شدیریلمه سی پروسئسی سون ایللر گوجله نیب. تخمینن 10 ایل اؤنجه ایندیکی اردبیل ایالتی مرکزی تبریز اولان شرقی آذربایجان بؤلگه سینین ترکیب حیصصه سی ایدی. تئهران حاکیمیییتی اردبیل ایالتینی یاراتدیقدان سونرا آذربایجان'ین تاریخی تورپاقلارینین موعیین حیصصه سی، او جومله دن گونئی آستارا رایونو فارس دیللی ساییلان گیلان ایالتینین ترکیبینه قاتیلدی.

اردبیل'دن اولان میللت وکیلی حسن نوعی اقدم'ین مساله یه داییر موناسیبتی باره ده "ایلنا"نین اؤته ن ساییلاریندان بیرینده خبر وئرمیشدیک. بو دئپوتات بیلدیرمیشدی کی، آستارا رایونو تاریخن اردبیل'له علاقه دار اولوب. اونون سؤزلرینه گؤره، بو رایونون ائتنیک مدنی-ایقتیسادی، ایجتیماعی و س. موناسیبتلری بیر قایدا اولاراق گونئی آذربایجان'ین آدی چکیله ن اراضیسی ایله باغلیدیر.

فومن شه هه رینین دئپوتاتی ناسیر آشوری پارلامئنتین اؤته ن هفته کئچیریله ن آچیق ایجلاسینداحسن نوعی اقدم'ین چیخیشینا جاواب وئریب. او دئییب: "اردبیل'دن اولان بیر دئپوتات ایران'ین تئلئویزییا کانالینا موساهیبه وئره رکن سرهد رایونو ساییلان آستارا'نین گیلان ایالتیندن آیریلاراق اردبیل'ه بیرله شدیریلمه سی هاقدا فیکیر سؤیله ییب. اؤلکه نین تئلئویزییا کانالیندا بئله ایددیا ایله چیخیشینا گیلان ایالتی ایجرا هاکیمیییتی، بؤلگه دئپوتاتلاری و داخیلی ایشلر ناظیرلییی رسمی مؤوقئع بیلدیریب. بو دئپوتاتین مساله یه داییر وئردییی بیانات بوش، اساسسیز ساییلیب. بونونلا دا اونون توخوندوغو مسله هلل ائدیلیب".
اردبیل ایالتینین دئپوتاتی حسن نوعی اقدم ایرنا خبر آگئنتلییینه فاکس گؤندره رک مؤوزوع ایله باغلی علاوه تاریخی فاکتلاری آچیقلاییب. اورادا دئپوتات بیلدیریب: "تاسسوفله بیلدیرمک ایسته ردیم کی، پیشه وری'نین باشچیلیق ائتدییی حؤکومت و قولام یحیا دؤورو ایستیثنا اولماقلا آستارا رایونونون همیشه گیلان ایالتینه تابئع اولماسی هاقدا ایره لی سوروله ن ایددیعا تاریخی ساختالاشدیرماغا خیدمت ائدیر. بو رایون یاخین کئچمیشده اردبیل رایونونون بؤلگه لریندن بیری اولوب. اردبیل ایسه شرقی آذربایجان ایالتینه داخیل ایدی. آستارا اردبیل یاشاییش منطقه سینین بئشینجی شه هه ری ساییلیردی. شاه هاکیمیییتی زامانی چئشیدلی چتینلیکلر، او جومله دن یولون اوزاقلیغی، تهلوکلی گدیکلر، اهالینین گئدیش-گلیشی ایله باغلی پروبلئملر اوجوباتیندان هؤکومتین قراری ایله 1958-جی ایلده آستارا اردبیل'دن قوپاریلاراق گیلان ایالتینه بیرله شدیریلدی. بیر کند، قسبه، ماهال و یا رایونون بیر ایالتدن آییراراق دیگرینه بیرله شدیریلمه سی، یئنی بیر ایالت یارادیلماسی قانونلا تنزیمله نیر. بو قانون "رئسپوبلیکا اینزیباتی اراضی بؤلگوسو قانونو" آدلانیر. 1983-جو ایلده مساله یه داییر قرار قبول ائدیلیب..."

خاتیرلاداق کی، ه.نوعی اقدم چیخیشیندا آستارا'نین اردبیل'ه مسافه جه داها یاخین اولدوغونو دا بیلدیرمیشدی. او دئمیشدی کی، آستارا'دان اردبیل'ه اولان مسافه 100 کیلومئتره یاخین، اورادان گیلان'ین مرکزی ساییلان رشد'ه ایسه یولون اوزونلوغو 200 کیلومئتردن آرتیقدیر.

موتخصصیصلرین فیکرینجه، تئهران هاکیمیییتینین بو سایاق اراضی اینزیباتی بؤلگوسو پئرسپئکتیوده اؤلکه ده کی چئشیدلی ائتنیک قوروپلار آراسیندا موناقیشه یارادابیله ر. بو پروبلئمین یالنیز آذربایجان تورکلری ایله باشقالاری آراسیندا دئییل، عئینی زاماندا، عربلرله کوردلر، بلوچلارلا فارسلار آراسیندا یارانماسی دا مومکوندور. اونلارین باخیشلارینا گؤره، ایران ایقتیداری یئنی اینزیباتی اراضیلر یارادارکن شه هه ر و کندلرین تاریخی، ائتنیک، مدنی و س. کیمی اؤزه للیکلرینی نزره آلماییب. بونون اساسیندا ایسه پانفارسیست و پان ایرانیست ایدئولوگییا دایانیر. همین دوشونجه یه گؤره، ایران'دا بیر میللت، "ایران میللتی" وار، اونلارین هامیسی فارس'ین تؤرمه سیدیر...

Wednesday, January 18, 2006



نماينده اردبيل خواستار الحاق آستارا به سرزمين اصلی خود آذربايجان در چارچوب تقسيمات کشوری يعنی استان اردبيل شد

نماينده مردم اردبيل در مجلس هفتم جمهوری اسلامی ايران: متاسفانه اين مساله با تحريف تاريخ مطرح شد كه شهرستان آستارا بجز در زمان حكومت موقت "پيشه‌وری" و "غلام يحيی خان" در طول تاريخ تابع استان گيلان بوده است.

"حسن نوعی‌اقدم" نماينده مردم اردبيل به اظهارات هفته گذشته "ناصر عاشوری" نماينده فومن در مجلس شورای اسلامي پاسخ گفت.

نماينده فومن سه‌شنبه هفته گذشته (۲۰ دی) در سخنان پيش از دستور خود در نشست علنی مجلس گفته بود كه يك نماينده اردبيل در يكي از شبكه‌های سراسری سيمای جمهوری اسلامی ايران مطالبی مبني بر انتزاع شهر مرزی آستارا از استان گيلان و الحاق آن به استان اردبيل مطرح كرد و پس از مدتی در يكی از روزنامه‌های سراسری نيز در مصاحبه‌ای بر اين موضع اصرار داشت كه با اعتراض كتبی و شفاهی مردم گيلان خصوصا مردم آستارا مواجه شد.

نماينده فومن افزوده بود "اين موضوع در نهايت با پيگيری استاندار گيلان و مجمع نمايندگان استان و موضعگيری رسمی وزارت كشور كه با اطلاعيه‌ای در سيمای جمهوری اسلامی اين ادعا را واهی و بی‌اساس خواند، پايان يافت."

نماينده اردبيل در نمابری كه روز شنبه (۲٤ دی) در اختيار خبرگزاری جمهوری اسلامی قرار گرفت، توضيح داد: سخنرانی من در نماز جمعه آستارا با دعوت رسمی ستاد برگزاری نماز جمعه اين شهرستان صورت گرفت و موضوع آن هم مسايل كلی از جمله برنامه‌های دولت نهم بود و در مورد انتزاع شهرستان آستارا از استان گيلان كلمه‌ای مطرح نشد.

نوعی اقدم افزود: متاسفانه اين مساله با تحريف تاريخ مطرح شد كه شهرستان آستارا بجز در زمان حكومت موقت "پيشه‌وری" و "غلام يحيي خان" در طول تاريخ تابع استان گيلان بوده است.

وی اضافه كرد: شهرستان آستارا در گذشته نه چندان دور يكی از بخشهای تابع شهرستان اردبيل و حوزه پنج شهری اردبيل از استان آذربايجان شرقي بود كه در زمان طاغوت به دليل وجود مشكلات عديده مانند دوری راه و بويژه گردنه‌های خطرناك و غيرممكن بودن تردد مردم با تصميم دولت در سال ‪۱۳۳۷ از شهر اردبيل جدا و به استان گيلان ملحق شد.

نماينده اردبيل ادامه داد: موضوع انتزاع يك روستا، دهستان، بخش يا شهرستان از يك استان و الحاق آن به استان ديگر و تاسيس استان جديد در كشورمان قانون دارد كه به قانون تعاريف و تقسيمات كشوری معروف است و سال ‪ ۱۳۶۲در مجلس شورای اسلامي به تصويب رسيد.

نوعی اقدم افزود: نظام مقدس جمهوری اسلامي ايران هميشه به درخواستهای قانونی و شرعی كه در عين حال مورد استقبال قاطبه مردم يك منطقه باشد، جواب مثبت داده است لذا درخواست قريب به اتفاق مردم شريف شهرستان آستارا حق قانونی و شرعی آنها و دقيقا منطبق بر قانون تقسيمات كشوری است.

لازم بذکر است که چندی پيش اين نماينده اردبيل خواستار الحاق آستارا به سرزمين اصلی خود آذربايجان در چارچوب تقسيمات کشوری يعنی استان اردبيل شده بود.



اردبيل اهالیسينين دئپوتاتی اقدم اينظيباطی بؤلگو چرچيوه سينده آستارا رايونونون آنا تورپاغی اولان (گونئی) آذربايجان'ا بيرله شديريلمه سینی ايسته ميشدير.

اوچونجو گون (چهارشنبه) 18. 01. 2006، ايرانين يئددينجی پارلامنتينده اردبيل اهاليسی نين دپوتاتی حسن نوعی اقدم: "تاسفله بئله فيکير کی، آستارا رايونو پيشه وری نين موقت حؤکومتی (آذربايجان خالقی نين 1۳24-جو ايلده قوردوغو ميللی حؤکومت) دؤورو استثناء اولماقلا تاريخ بوي< گيلان ايالتينه تابع اولوب، تاريخی جعل ائتمکله ايؤه لی سورولوب". اقدم فومن شهری نين دپوتاتی ناصيؤ آشوری نين کئچن هفته ده کی سؤزلرينه جاواب وئريب. آشوری 10 يانوار 2006-جی ايلده پارلامنتي« آچيق اجلاسيندا دئميشدی کی، اردبيلن بيؤ دپوتاتی ايرانين رسپوبليکا اوزره تلويزيا کاناليندا دانيشارکن سرحد رايونو اولان آستارانين گيلان ايالتيندن آيريلماسی و ارديبل ايالتينه بيؤلشديريلمه سينه دايير بعضی سؤزلر دئميشدير. آشوری علاوه ائديب: "بو مسئله گيلان ايالتی ايجرا حاکميتی نين و ايالتين دپوتاتلاری و داخيلی ايشلر ناظيرليی نين رسمی مؤوقع بيلديرمه سی ايله ايرانين رسپوبليکا اوزره تلويزيا کاناليندا اعلان يآيلاراق بئله ادعا بوش و کؤکسوز حسابلانيب و سونا چاتدی". اردبيل شهری نين دپوتاتی 14. 01. 2006 تاريخينده ايرنا خبر آگئنتليينه فاکس گؤندره رک بيلديريب: "تاسفله بئله فيکير کی، آستارا رايونو پيشه وری نين موقت حؤکومتی و غلام يحيی دؤورو استثناء اولماقلا تاريخ بويو گيلان ايالتينه تابع اولوب، تاريخی جعل ائتمکله ايره لی سورولوب آستارا رايونو اوزاق اولمايان کئچکيشده اردبيل رايونونون بؤلگه لريندن بيری و شرقی آذربايجان ايالتی نين اردبيل حؤوضه سينين بئشينجی شهر حؤوضه سی ايدی و شاه زامانی موختليف چتينليکلر او جومله دن (فارس شوونيزمی طرفيندن آذربايجان خالقی نين آسيملاسياسی ايله ياناشی اراضیسی نين ده مقصد يؤنلو کيچيلديلمسی مسئله سی باشدا اولماقلا) يولون اوزااقليغی تهلوکه لی گديکلر و اهالی نين گل-گئتلرينين چتينليينه گؤره دؤولتين قراری ايله 1958-جی ايلده اردبيل شهريندن قوپاريليب و گيلان ايالتينه بيرلشديريلدی. بير کندين، قصبه نين بؤلگه نين و يآ رايونون بير ايآلتدن آيريلما سی و باشقا بير ايالته بيرلشديريلمه سی و يئنی بير ايالتی يآراتماق قانونا ماليکدير و رسپوبليکا انظباطی بؤلگوسو قانونو آدلانديريلير و ايران ميللی مجلسی طرفيندن 1983-جو ايلده قرارا آلينيب.....". قئيد ائتمک لازيمدير کی، اردبيل اهالی سينين دپوتاتی اقدم (حاقلی اولاراق و تاريخی اساسلارا گؤره) انظباطی بؤلگو چرچيوه سينده آستارا رايونونون آنا تورپاغی آولان (گونئی) آذربايجانا بيرلشديريلمسی نی ايسته ميشدير.



آستارا رشت'یندیر, رشت'ین قالاجاق!

گوزه تچی

یاشاسین آستارانین تورک جماعتی

ناصر آشوری فومن شهرینین میللت وکیلی آستارا میللت وکیلینه پارلماندا شدتله اعتراض ائتدی و آستارا شهرین گیلان'ین گوزودور سویله دی و علاوه ائتدی کی آستارا فقط بیر دفعه آذربایجان'ا پاپیشب اودا فرقه دموکرات زامانی اولوبدور. اوندان سونرا تاریخی سندلر گوستریر کی آستارا گیلان ولاتینین اولوبدور. آستارا میللت وکیلی ده اونون قارشیسندا سویله دی کی خواهیش اولونور هر کس اوز حوزه سی باره سینده دانیشسین و بیزیم مساله هئچ کیمه ربطی یوخودور بونو آستارا جماعتی ایستیر. بوندان سونرا ناصر عاشوری سویا دشموش سیچان کیمی بوزوشوب یئرینده اوتدی ولی مجلیسین پان فارس رئیسی اونون یاردیمینا گلدی و گلینین آناسی نی نجات وئردی. برر آستارا به تو چه ربطی داره؟ آذربایجانین یازیق میللیتی کورد'دن قورتولمامیش رشتی'یه راست گلیر بئله گئدیرسه صاباح بیر لور دا تبریزه ادعا ائده جکدیر!

یاشاسین آستارا'نین تورک جماعتی

Saturday, January 14, 2006



حداد عادل رئيس پان ايرانيست مجلس شوراي اسلامي و ناصر عاشوري نماينده ضد ترك و ضد آزربايجاني فومن به شدت با خواست مردم آستارا و نماينده آستارا در مجلس (شاهپور مرحبا) مبني بر الحاق دوباره آستارا به استان اردبيل آزربايجان مخالفت كردندּ

اختلاف دو نماينده اصولگرا در صحن علنى


ايلنا: اختلافات دو نماينده اصولگرا در مورد حوزه هاى انتخابيه آنان به صحن علنى مجلس كشيده شد. نماينده آستارا و فومن در جلسه علنى روز سه شنبه مجلس هفتم طى نطق و تذكر آئين نامه اى به يكديگر اعتراض كردند.

ابتدا ناصر عاشورى نماينده فومن در نطق پيش از دستور خود گفت: در هفته هاى اخير توسط يكى از نمايندگان محترم استان اردبيل در يكى از شبكه هاى سراسرى سيماى جمهورى اسلامى مطالبى مبنى بر انتزاع شهر مرزى آستارا و الحاق آن به استان اردبيل مطرح شد و با عنوان مطالبى از آن دفاع كردند، پس از مدتى نيز در يكى از روزنامه هاى سراسرى طى مصاحبه اى بر اين موضع اصرار داشته كه با واكنش ها و اعتراضات كتبى و شفاهى مردم شريف گيلان خصوصاً آستارا مواجه گرديد كه در نهايت با پيگيرى استاندار گيلان و مجمع نمايندگان استان، موضع گيرى رسمى وزارت كشور كه طى اطلاعيه اى از سيماى جمهورى اسلامى پخش گرديد، ضمن واهى و بى اساس خواندن اين ادعا، انتزاع آستارا را منتفى دانسته و نگرانى مردم را برطرف كرد. نماينده فومن ادامه داد: متاسفانه پس از گذشت چندى، باز نماينده مذكور در نمازجمعه شهر آستارا حاضر شده و بر موضع گيرى هاى گذشته خويش اصرار داشته كه منجر به درگيرى بين نمازگزاران شد لذا بر خود وظيفه مى دانم مطالبى را كوتاه به سمع و نظر مسئولان نظام و نمايندگان محترم مجلس برسانم، اولاً از اين تريبون مقدس مجلس اعلام مى نمايم كه ساليان سال است كه مردم شريف منطقه در كنار هم زندگى مسالمت آميز و آرامى را داشته و دارند، به رغم خويشتندارى مسئولين و نمايندگان استان خصوصاً مردم شريف گيلان و آستارا كه تاكنون از خود نشان داده اند، اجازه نخواهند داد كه به هر بهانه اى آسايش و امنيت سياسى و اجتماعى مردم منطقه به خطر افتد.

وى افزود: ثانياً سوابق و اسناد تاريخى نشان مى دهد كه در قرن هاى اخير به جز ايام كوتاه زمان حكومت دست نشانده پيشه ورى و غلام يحيى شهرستان مرزى آستارا هميشه جزء استان گيلان بوده و خواهد بود. عاشورى اضافه كرد: ثالثاً جنابعالى كه دم از مردم آستارا مى زنيد و دايه مهربان تر از مادر شده ايد آيا مصالح ملى انقلابى استانى قومى، دينى را در نظر گرفته ايد يا فقط مسائل سياسى خود را در نظر مى گيريد و منافع سياسى خود را بر امنيت ملى و مردم ترجيح مى دهيد؟ و رابعاً: بنده اعلام مى كنم مردم شريف گيلان خصوصاً مردم نجيب آستارا با حمايت نمايندگان و مسئولان خود اجازه نخواهند داد حتى يك روستا از گيلان منتزع و به استان ديگر الحاق شود.

پس از اين نطق، نماينده آستارا با اعتراض به عاشورى و طى تذكرى گفت: لطفاً نمايندگان در مورد حوزه انتخابيه خود صحبت كنند زيرا نماينده هر حوزه مصالح و منافع خود را تشخيص مى دهد. «شاپور مرحبا» در تذكرى آئين نامه اى گفت: در نطق پيش از دستور آقاى عاشورى در موارد مختلف جهانى و شهرستانى صحبت كرد و اشاره به آتلانتيك و آستارا داشت. وى افزود: بنده ضمن احترام به همكاران خود به استحضار ملت شريف ايران و مردم متدين اردبيل و گيلان مى رسانم كه مردم شريف و مرزدار آستارا و خدمتگزار كوچك آنها با سابقه چندين دوره خدمت در مجلس بهتر از همه مصلحت و منافع خودشان را تشخيص مى دهند و در همراهى با مردم بزرگوار ايران جهت صيانت از ارزش هاى انقلاب و تبعيت مقتداى خود حضرت آيت الله خامنه اى مصلحت خود را مى دانم. وى افزود: من به نيابت از مردم آستارا از دوستان خواهشمند هستم كه به خاطر ما خود را به زحمت نيندازند و از دوستان خواهش مى كنم كه به مسائل حوزه انتخابيه خود بپردازند و مسئله قوم گرايى و قبيله گرايى را وارد اين مقوله نكنند.

حدادعادل نيز در پاسخ به مرحبا گفت: به هر حال دوستان آقايان عاشورى و مرحبا، گيلانى ها و اردبيلى ها توجه كنند ما همه طور حرفى در مجلس داشتيم مگر اينكه چيزى از گيلان نصيب اردبيل شود و يا بخشى از آنجا نصيب گيلان شود، خواهش مى كنم به اين پروژه مسائل استانى، يك موضوع تازه اضافه نكنيد و مردم گيلان هم سر جاى خود هستند و مشكلات كشور هم با اين حرف ها حل نمى شود. وى افزود: كار و صداقت و تلاش كه شعار مجلس هفتم و دولت نهم است مشكلات آنها را حل مى كند.

Wednesday, December 28, 2005



مردم آستارا و نماینده این شهرستان در مجلس خواستار الحاق دوباره شهرستان آذربايجاني بندر آستارا به استان اردبیل شدند.

آقای حسن نوعی اقدم نماینده مردم اردبیل و نیر و نمین در مجلس شورای اسلامی طی سخنانی در مجتمع فرهنگی- هنری فدک اردبیل خواستار الحاق شهرستان بندر آستارا به استان اردبیل شد. وی دلایل طرح این مسأله را زبان ، فرهنگ، قومیت، آداب و رسوم مشترک و مراودات اداری، تجاری و اجتماعی و نزدیکی به اردبیل که از جمله شاخص ها و ملاک های پیوستگی این شهرستان به استان اردبیل است ذکر نمود.

طبق نوشته نشریه آراز نوعی اقدم اضافه کرده که : این موضوع خواسته مردم آستارا، نماینده این شهرستان در مجلس و مردم و مسوولان استان اردبیل است.

نماینده اردبیل اضافه نموده که : در سالهای گذشته به خواسته های مردم این شهرستان بی اعتنایی شده است و آنها از وضعیت موجود گله مند هستند. در این آیین جمعی از مسوولان و مردم اردبیل و نیز عده ای از معتمدین و شهروندان آستارا حضور داشتند. در این جلسه جعفر جعفرزاده فرهنگی باز نشسته اهل آستارا به تشریح اشتراکات قومی ، فرهنگی، اجتماعی و مناسبات اقتصادی اردبیل و آستارا پرداخت.

بندر آستارا در 75 کیلومتری اردبیل واقع است . لازم به ذکراست که در زمان رژیم پهلوی آستارا را از آذربایجان به خاطر وجود گردنه و بعد مسافت از مرکز استان در آن زمان یعنی تبریز جدا نمودند، ولی حالاکه هم بعد مسافت به خاطر استان شدن اردبیل و هم حل راه ارتباطی به بهترین وجه مطلوب برطرف گردیده است، به نظرمی رسد که دیگر بهانه بخصوصی برای بازگردانیدن آستارا به اردبیل دیگر باقی نمانده است.



تلاشهای مردم و نمایندگان و مسئولین برای الحاق مجدد شهرستان بندر آستارا به استان اردبیل آزربايجان افزایش یافته است.

تلاشها برای مردم و نمایندگان و مسئولین برای الحاق شهرستان بندر آستارا به استان اردبیل افزایش یافته است.

از آنجایی که سابق بر این آستارا جزء آذربایجان و اردبیل بوده و بنا به مسائل ارتباطی و سیاسی دوران رژیم منفور پهلوی به استان گیلان الحاق شده بود، بنابر این بنا به نظر کارشناسان و متخصصین ، ضمیمه این شهرستان به استان اردبیل باعث رونق هرجه بیشتر آن خواهد شد.

Thursday, December 22, 2005


"GÜNEY ASTARA ƏRDƏBİL ƏYALƏTİNƏ BİRLƏŞDİRİLMƏLİDİR"

İran Məclisi rəyasət hey'ətinin üzvü Həsən Noiəqdəm əhalinin bu tələbi haqda müsahibə verib

S. SƏDRƏDDİN

Ötən əsrin əvvəllərində Güney Azərbaycan'ın əraziləri bir əyaləti təşkil edirdi. Lakin sonrakı dövr ərzində Azərbaycan əraziləri bölük bölük edilmişdir. Sonuncu dəfə bu proses on il öncə baş verib. O zaman mərkəzi Təbriz olan Şərqi Azərbaycan əyalətindən Ərdəbil'i ayıraraq yeni bir inzibati ərazi bölgüsü yaratdılar. Bununla yanaşı, Azərbaycan'ın tarixi ərazilərini başqa əyalətlərə birləşdirdilər. Belə bir bölgü apararkən Tehran hakimiyyəti Azərbaycan Türklərinin milli-mənəvi və tarixi amillərini nəzərə almayıb. Əksinə, Türkləri başqa etnoslarla eyni əyalətdə yaşayaraq bir inzibati ərazi bölgüsünə tabe olmağa vadar edib. Bununla da həmin ərazilərdə Azərbaycan Türklərini milli azlıq kimi təqdim etməyə çalışıb. Əslində, belə bölgü daha çox Türklərin asimilyasiya olunmasına xidmət edir.

Bu məsələ Güney Azərbaycan'da çeşidli çevrələrdə müzakirə olunur. Hətta parlament üzvləri belə bu sayaq məsələləri açıq danışmaqdan çəkinmirlər. Azərbaycan Demokrat Firqəsi Araşdırmalar Mərkəzi'nin yaydığı xəbərə görə, Ərdəbil şəhəri, Nir və Nəmin rayonlarının deputatı Həsən Noiəqdəm bu haqda müsahibə verərək Güney Azərbaycan'ın Astara şəhərinin Ərdəbil əyalətinə birləşdirilməməsinə e'tiraz edib. O deyib: "Astara rayonu qədim zamanlardan bəri Ərdəbil'in bir hissəsi olub. Bir vaxtlar Astara'nın sakinləri problemlərini həll etmək məqsədi ilə Şərqi Azərbaycan əyalətinin mərkəzinə - Təbriz'ə gedərdilər. Yolun uzaqlığı, gediş-gəlişin çətinliyi, habelə əyalət mərkəzinə gedərkən çətin coğrafi şəraitə malik Heyran və Sayın gədiklərini keçmək problemi olduğu üçün bu problemi belə həll etdilər: Astara'nı tarixən bir hissəsi olduğu Ərdəbil əyalətinə deyil, Gilan əyalətinə birləşdirdilər. Halbuki Astara əhalisi özünün mədəni, adət-ənənə, dil, soy və ailə qohumluğu baxımından Ərdəbil'ə uyğundur.

Bundan başqa, Ərdəbil məsafə baxımından da Gilan əyalətinin mərkəzi olan Rəşt'dən Astara'ya daha yaxındır. Astara'dan Ərdəbil'ə 75 km, Rəşt'ə isə 220 km-dir. Buna görə də Astara'nın Ərdəbil'ə birləşdirilməsi tələbi ölkənin inzibati bölgüsü haqda qanunun 9, 10, 13-cü maddələrinə və əlavələrinə uyğundur. Bu istək həmin qanunun bütün tələblərinə cavab verir. Söylədiyim istək əhalinin tələbidir. Mən isə onların deputatı olduğumdan seçicilərimin haqlı istəyini müdafiə edirəm".

İran parlamenti rəyasət heyətinin üzvü olan Həsən Noiəqdəm bildirib ki, bu haqlı istəyə qarşı çıxan mütəxəssisləri və başqa maraqlı tərəfləri müzakirələrə dəvət edir: "Bizim sözümüz əhalinin qanuna uyğun haqlı istəyidir. Bundan daha düzgün məntiqi olan varsa, təqdim etsin. Bu qanuni istəyə qarşı çıxanlar öz təkliflərini irəli sürsün və məsələni mütəxəssiscəsinə araşdıraq. Odur ki bizim sözümüz, yə'ni Astara rayonunun Ərdəbil əyalətinə birləşdirilməsi istəyi şəxsi tələb deyil, əksinə, xalqın istəyi və qanunvericiliyə uyğundur".

Tuesday, December 13, 2005



چاپ جديد فرهنگ تركي آذربايجاني - فارسي بهزاد بهزادي، پژوهشگر و لغت شناس معاصر آذربايجاني

استاد بهزاد بهزادي حقوقدان و فعال فرهنگي آذربايجان به سال 1306 در شهر آستارا ديده به دنيا گشود .

مرور كتاب- اتفاقي نو

نگاهي به فرهنگ تركي آذربايجاني - فارسي
چاپ جديد فرهنگ تركي آذربايجاني - فارسي بهزاد بهزادي، پژوهشگر و لغت شناس معاصر آذربايجاني، در ۱۱۴۴ صفحه قطع بزرگ توسط انتشارات فرهنگ معاصر ـ كه اين روزها عرضه فرهنگ هاي گوناگون را در دستور كار خود قرار داده است ـ با شمارگان سه هزار نسخه اي منتشر شد.
استاد بهزاد بهزادي، كه پيش از اين آثار متعددي را در حوزه فرهنگ، زبان و فولكلور آذربايجاني از وي شاهد بوده ايم، و نيز فرهنگ بزرگ سه جلدي تركي آذربايجاني به تركي آذربايجاني را با زحمت و تلاش فراوان، چند سال پيش به بازارنشر فرهنگ نامه ها عرضه كرده است، در اين اثر با تلاشي سترگ، فرهنگ جامعي را آماده كرده است كه به نوعي ضعف هاي فرهنگ هاي پيشين موجود در بازار نشر را جبران مي كند.

در سرآغاز مقدمه چاپ دوم كتاب (چاپ اول، شخصاً توسط مؤلف به چاپ رسيده و توزيع شده بود و از اين رو، به رغم در دسترس بودن فرهنگ در محافل علمي، در ميان عموم كمتر شناخته شده بود) به غير از اظهارنظر دكتر احسان يارشاطر، غلامحسين صدري افشار، دكتر نادر مغاني و مرحوم دكتر حميد محمدزاده، نوشته مفصل بهزاد بهزادي مؤلف فرهنگ را هم شاهد هستيم. وي در اين مقدمه از بازتاب هاي چاپ اول در ميان جامعه فرهنگي هنري آذربايجان و حتي سروده شدن اشعاري توسط عاشيق ها به مناسبت انتشار اين فرهنگ سخن مي گويد و با سپاس از چاپ دوم اثر توسط فرهنگ معاصر، از تجديدنظر كلي آن در چاپ سوم خبر مي دهد.

در اين فرهنگ، قبل از ورود به «واژه ها»، طرز نگارش لغات آذربايجاني در اين لغت نامه، طرز نگارش كلمات دخيل، الفباي پيشنهادي براي آوانگاري، مختصري درباره دستورزبان آذربايجاني، راهنمايي هاي واژه نامه شامل علائم اختصاري، آوانگاري، نشانه ها و... در فصول جداگانه عرضه مي شود و آن گاه واژه ها و معاني آنها ارائه مي گردد. در پايان كتاب نيز، در يك ابتكار جالب، واژه نامه كتاب ده ده قورقورد به عنوان قديمي ترين اثر مكتوب تركي در دسترس، ارائه مي شود.

البته درمورد نوع املاي تركي به كار رفته در متن فرهنگ،
ميان صاحب نظران اختلاف نظرهايي وجود دارد و برخي از افراد،رسم الخط حاكم بر اين فرهنگ را مورد تأييد قرار نمي دهند. همچنين نوع حروف و زيبايي ظاهري صفحات، مي توانست بهتر و زيباتر از اين باشد.

م. اصلان


آذربايجان دموکرات- بهزاد بهزادي

اشاره :

استاد بهزاد بهزادي حقوقدان و فعال فرهنگي آذربايجان به سال 1306 در شهر آستارا (آذربايجان) ديده به دنيا گشود . وي به سال 1322 با احراز رتبه اول از دبيرستان حكيم نظامي آستارا فارغ التحصيل شد . در سال 1324 تحصيل در دانش سراي مقدماتي تهران را به پايان رساند . مهر 1324 وارد دنشسراي عالي تهران در رشته رياضي شد ولي به دنبال شكل گيري حكومت ملي آذربايجان از تحصيل در دانش سرا انصراف داد و عازم تبريز شد . استاد بهزادي در مهر ماه سال 1325 جزو دانشجويان اولين دوره آموزشي دانشگاه آذربايجان بود كه توسط حكومت ملي آذربايجان در تبريز تاسيس گشت . تحصيل استاد بهزادي در رشته رياضيات و فيزيك دانشگاه آذربايجان با سقوط حكومت ملي آذربايجان ناتمام ماند و او به تهران مهاجرت كرد .

آقاي بهزادي به سال 1344 در رشته حقوق قضايي از دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد. استاد بهزادي تا كنون در موقعيتهاي مختلف همچون آموزگار ،دبير اتحاديه دانشجويان دانشگاه آذربايجان (1325) ، سردبير روزنامه بشير آينده (1330) سردبير روزنامه آذربايجان (1334-1330) مديرمسوول و سردبير فصلنامه آذري ، مدير عامل انبارهاي عمومي ايران ،عضو موسس و عضو هيئت مدير شركت بيمه تهارن و فعاليت كرده است و هم اكنون به عنوان وكيل پايه يك داگستري در تهران فعاليت مي‌كند .

از آثار قلمي بهزادي اعم از تاليف و ترجمه مي‌توان به سيماي معنوي ملت ما (1326) در باره جنبش دموكراتيك ملي (1331) دو نمايشنامه از ميرزا ابراهيم اف (1369) فرهنگ آذربايجان - فارسي (1369) فارسجا در باره نگارش زبان آذربايجاني (1379) و ترجمه فارسي دده قورقود (1382) و فصلنامه آذري و گاهنامه ائل ديلي و ادبياتي اشاره كرد .

مقاله حاضر نيز از جمله کتب منتشره ايشان ميباشد که با عنوان »آذربايجان دموکرات« نگاهي به وقايع سالهاي 1324 و 1325 آذربايجان ، در روزهاي اخير منتشر شده است.

آذربايجان دموكرات- يك
آذربايجان دمكرات- دو
آذربايجان دموكرات- سه
آذربايجان دموكرات- چهار
آذربايجان دموكرات- پنج

Friday, December 02, 2005



منطقه تالش آزربايجان، شامل آستارا – تالش – اسالم – خلخال و لنكران

فئوداليسم در تجارت

زهره وفايي

منطقه وسيع تالش ، شامل آستارا – تالش – اسالم – خلخال و لنكران از ديرباز به سبب استعداد خاص كشاورزي و دامداري منطقه و نيز به جهت علاقه افراد بومي اين محل ، همواره بهترين مركز براي كشاورزي و دامداري بوده و هست . زمين مستعد و باران كافي به همراه مردمان سخت كوش و صديق اين منطقه دست به دست هم داده و خطه اي سرسبز و سراپا نعمت و بركت را بوجود آورده است . محصولات باغي و دامي ماحصل از اين منطقه نه تنها در كشور بلكه در منطقه قفقاز منحصر بفرد ميباشد و با اين اوصاف طبيعي است كه اين منطقه همواره در معرض طمع ورزي افراد سود جو و نيز مردمان زحمتكش آن مورد استثمار همين افراد فرصت طلب دايما قرار داشته باشند . چنانكه در تاريخ فئوداليسم اراضي كشاورزي ، اين منطقه داراي ظالم ترين و زورگوترين فئودال هاي درباري بوده و محصولات آن به همراه زحمات ساليانه افراد بومي آن به يغما مي رفت . در نتيجه همين سياست فئوداليسم حمايتي است كه حتي امروز هم چنين منطقه پربركتي

هنوز نتوانسته است با تكيه بر در آمدهاي خود به آسايش و آبادي نسبي ، حداقل ، دست يابد . در سايه همين سياست فئوداليسمي بازار محصولات منطقه چنان محدود و بي ثمر ميگردد كه گاهي كشاورزان مجبور به رها نمودن زمين و باغات خود گرديده و همانند بسياري از هم كيشان خود براي عملگي و كارهاي پست و شغل هاي كاذب راهي مراكز بزرگ شهري گرديده اند . آمار مهاجرت از اين بهشت خدادادي نشان از اين واقعيت هاي تلخ است .

آستارا عليرغم دارا بودن امتياز بندري نيز از فلاكت منطقه تالش در امان نمانده است و سالهاي سال با اندك در آمد كشاورزي و دامي روزگار گذرانده و ماهيگيري نيز به دليل مرزي بودن بندر از محدوديت هاي ويژه اي برخوردار بوده است . با تحولات سه دهه اخير و در راس آن با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي اميد ميرفت كه منطقه بن بست تالش به افقي تازه از شكوفايي و پيشرفت دست يابد اما متاسفانه فئوداليسم كشاورزي اين بار در قالب فئوداليسم تجاري در منطقه عرض اندام نموده و ميدان داري مينمايد .با اجراي سياست بازارچه هاي مرزي ،آستارا نيز بعنوان منطقه صفر مرزي در ليست محل هاي مورد نظر قرار گرفت . راه تجارت محدود مرزي باز گرديد و مردمان آن سوي مرز همانند آدمهايي كه از خواب طولاني و كسل كننده اي بيدار شده باشند به اين سوي مرز هجوم آوردند . اما واقعيات با تصورات آنها بسيار متفاوت تر جلوه گر گرديد ! مردمان اين سوي مرز نيز همانند آنها دست تنگ و ندار بودند . اما فئودال هاي تجاري بدون فوت وقت و با سوء استفاده از بي توشگي طرفين ، وارد ميدان شده و شروع به داد و ستد هاي بي حساب و كتاب – بي رويه و غير ضرور نمودند و به ادعاي خود تجارت را در آستارا رونق دادند !!

سرمايه دارهاي مركز نشين با اجير نمودن اهالي بومي آنان را به تردد در مرز و واردات و صادرات فرمايشي منطبق با نياز هاي مركز ، وادار نمودند . اولين ضرر و زياني كه از اين طريق شامل حال اهالي بومي گرديد اين بود كه كشاورزي و دامداري را رها نموده و به خدمت فئودال ها در آمدند . امروزه اگر چه آستارا ظاهرا به دليل تردد تاجران و مسافران و خرده خران و خرده فروشان متفاوت به نظر ميرسد اما بهره واقعي آستارايي ها از اين گذر تنها در حد كرايه دادن منازل و مسافرخانه ها و فروش مواد غذايي واردشده از مركز به مسافران است و بس ! سود واقعي اين بازارچه ها كماكان در جيب فئودال هاي تجاري است كه با حمايت هاي ضمني و اغماض هاي گذرا آستارا را به سوي انحطاط اخلاقي و فروپاشي اجتماعي پيش ميبرند .

فروش فراوان مواد مخدر – مشروبات الكلي – سي دي هاي غير اخلاقي – وسايل قمار و عيش و عشرت – وسايل بهداشتي و آرايشي تاريخ مصرف گذشته – لباسهاي ناهمگون با فرهنگ منطقه ......و دهها نوع كالاي ديگر بيش از آنكه موجب رونق آستارا گردد موجب فروپاشي اخلاقيات در ميان مردمان بومي بويژه جوانان شهر گرديده است . امروز ديگر شنيندن هر روزه خبرهاي طلاق – كتك كاري – مزاحمت – خانه فحشا – فساد – قاچاق – گم شدنهاي بي سرنخ .....در ميان مردمان شهر تبديل به اخبار عادي و روزمره گرديده است . آستارايي كه تا ديروز دارايي نداشت اما اخلاق و فرهنگ بومي خود را حفظ نموده بود ، امروز نيز فاقد دارايي است و علاوه بر آن امتيازهاي زيباي اخلاقي و انساني و بومي خود را قدم به قدم از دست ميدهد . براي نجات آستارا آيا كسي به فكر چاره جويي هست ؟

Friday, November 11, 2005



دقت: اين نوشته از ديدگاه قوميت گرائي افراطي فارسي و موضعي ترك ستيزانه و ضدآذربايجاني نوشته شده استּ

اینجا آستاراست


آستارا که از ان به بندر آستارا نیز یاد می شود در ۲۰۰ کیلومتری غرب رشت مرکز استان گیلان واقع شده است و مردمان آن به زبانهای ترکی و تالشی تکلم می کند.

آستارا شهری است آرمیده در گهواره ای بین دریا و کوه.با این اوصاف ساده ترین افراد هم می پذیرند که آستارا باید یک شهر بسیار زیبا از نظر جاذبه هایطبیعی باشد.

این چیزی جدا از واقعیت نبوده و نیست.طبیعت زیبای آستارا با ویژگی های خاص اجتماعی آن همه ساله در تابستان گرم میهمانان بسیاری از استانهای همجوار این شهر است.

اما این همه واقعیت نیست...آنانیکه در عمق طبیعت شمال کشور و آن کمربند میان دریا و سلسله جبال البرز فرو رفته اند اعتراف می کنند که طبیعت آستارا در قیاس با دیگر شهرهای این خطه سرسبز و زیبا بهره کمی برده است.

زیبایی آستارا بیش از هر کسی توجه مردم آذربایجان را به خود جلب می کند که از دشتهای پهناور خشک و گندمزارهای مناطق ترک نشین ایران به آغوش طبيت زيباي شمال پناه مي اوند.

آْستارا با توجه به همجوار بودنش با مناطق شمالي كشور كه از فرهنگ نسبتا مترقي تري در قياس با استانهاي ترك نشين بهره بردهاست ، در رعايت تركيب اجتماعي بيشتر به فرهنگ خطه شمال تكيه كرده است.

مردماني خوش برخورد ، ملايم و اجتماعي كه همه تلاش خود را به كار مي گيرند تا خود را به آن فرهنگ نزديك كنند. نظير آنچه كه جمهوري تركيه در رفتارهاي ديپلماتك داخلي و خارجيش تلاش خود براي پيوستن به اتحاديه اروپا بكار مي بندد تا ديگر نام آسيايي معرفش نباشد.تركيه اي كه روزگاري نه چندان دور از آن به عنوان كشوري آسيايي - اروپايي ياد مي شد و تلاشهاي ذره ذره اش براي پيوستن به اتحاديه اروپا به گوشمان مي رسيد...اما افسوس كه گوشهامان را بستيم و (....)

از استارا مي گفتم...و از مردمانش.

انان بسيار مي كوشند تا ديگر عنوان ” ترك“ رويشان نباشد.اين كوشش را در برخوردشان با ميهمانان که سعه صدري بسياری از خود به نمايش مي گذارند ، می توان به سهولت دریافت.

اما اين باعث نميشود كه عنوان “ترك”را چنان از خود دور كنند كه اثري از آن باقي نماند.آنان تنها مي خواهند بگويند:”ما اگر گيلكي هم نباشيم , حداقلمان اين است كه ترك متجدد هستيم!“ و اين واقعيتي است در خور تامل از معرفي هويت خويش از طيفي از مردمان جامعه.

به نظر مي رسد مردم آستارا به دليل برخوردهاي مكررشان با مردم سراسر كشور واقعيت را بر اين مبنا استوار كرده اند كه بايستي در رفتارها نرمي و انعطاف بسياري از خود به نمايش بگذارند.

آستارا در سالهاي اخير با افزايش نسبي ايرانگرد روبرو بوده است كه به نظر مي رسد در برنامه ريزي براي استفاده از اين ميزان ايرانگرد مناسب نبوده.اين واقعيتي است كه در رفع نيازهاي اوليه ميهمانان اين شهر از زبان آنها به گوش مي رسد. آنان مشكل تهيه نان و مايحتاج اوليه كه در نرخ بالايي بالا و پايين مي زند ، گله مندند.

آستارا از “نگاهي ديگر

آستارا شايد تنها شهر ايران باشد كه لنگه ديگر خود را در آنسوي مرزها تحت لواي پرچم جمهوري آذربایجان جاگذاشته است.به شهادت تاریخ منطقه آستارا که هم امکنون در بخش جمهوری آذربایجان واقع شده است ، در سال ۱۸۲۸ میلادی و ۱۱۹۲ شمسی به دنبال معاهده ننگین ترکمن چای جدا شد و به روسیه پیوست.

این معاهده در زمان حاكميت شاهان قاجار رخ داد.شاهاني كه ايران زمين كمتر توانسته حاكميت مرداني وطن پرست چون فتحعلی شاه قاجار را تجربه كند.این قرارداد که از جمله معاهدات ننگینی بود که به ملت ایران تحمیل شد و دیگر بار ایران سرافراز محکوم به پرداخت تاوان سنگینی کرد که هم اکنون نیز به رغم گذشت سالها جراحت آن پایان نیافته است.

Tuesday, July 26, 2005


Astara

Azərbaycan dirəniş simvolu hesab olunan Savalan dağıda bu əyaltdə yerləşir, Şərqi Azərbaycanın Sarab və Ərdəbil əyalətinin Xiyao və Ərdəbil şəhərlərini ortasında yerləşən Savalan Xıdır İlyas peyğəmbərin qeybə çəkildiyi yer kimi və Cənubi Azərbaycanın ərazisinin böyük bir sahəsini su ilə təmin edən su xəzinəsi kimi əhalının müqəddəs saydığı ziyarətgahdır...

Ərdəbil əyaləti - Azərbaycandan - qoparılıb Gilan əyalətinin tabeçiliyinə verilmiş Astara şəhəri;
300 000 kv.km ərazisi olan Cənubi Azərbaycan 1925-ci ildə Pəhləvi İranının tərkibinə daxil edildikdən sonra ərazi islahatı nəticəsində 6 əyalətə bölünüb bu necə deyərlər islahatın nəticəsində isə Azərbaycanın Həmədan və Qəzvin kimi bəzi şəhərlərində əhalının tərkibi də dəyişdirilib və kütəvi koçurmələr nəticəsində bu şəhərlərdə qeyri -Azərbaycanlıların nisbəti 37-40 faizə çatdırılıb. Şərqi Azərbaycan ,Qərbi Azərbaycan ,Zəngan və Ərdəbil əyalətlərində isə əhalının tərkibini dəyişdirmək mümkün olmayıb.

Bu əyalətlərin şəhər və kəndlərində qeyri-Azərbaycanlıların nisbəti demək olar ki, yox səviyyəsindədir. Ərdəbil əyaləti Cənubi Azərbaycanın 5-ci əyaləti sayılır 1993-ci ildə Azərbaycanlı millət vəkillərinin etirazlarına baxmayaraq əksəriyyəti qeyri -Azərbaycanlılardan ibarət olan İran parlamentinin qərari ilə Şərqi Azərbaycanın tabeçilindən çıxarılaraq müstəqil əyalət statusu ilə təmin olunub, bu əyalətin mərkəzi Azərbaycanın məğrur şəhəri Azərbaycanımıza Şah İsmail Xətai kimi böyük sərkərdələr bəxş etmiş və hər zaman Azərbaycan dövlətlərinin arxasında möhkəm dayanmış ərdəbil şəhəridir.

Onuda qeyd edək ki, Ərdəbilin əyalət statusu ilə təmin olunması məsələsi ilə bağlı İran parlamentində aparılan müzakirələrdə hökümət nümayəndələri güya Ərdəbillilərin hüquqlarının Şərqi Azərbaycan əyalətinin valiliyi tərəfindən pozulduğunu, Ərdəbil şəhərinin büdcəsinin güya Təbriz tərəfindən mənimsənildiyini, Ərdəbilin inkişafının qarşısının güya Təbriz tərəfindən alındığının əsas gətirərək Ərdəbilin Şərqi Azərbaycan əyalətindən qoparılıb müstəqil əyalət statusu ilə təmin olunmasına bəraət qazandıran dön geyindirməyə çalışır Ərdəbillə Təbriz arasında qarşıdurma törətməyə , qanı bir canı bir olan eyni millətin nümayəndələrini bir-birinin düşməninə çevirməyədə cəhd edirdilər. Ərdəbilin Əyalət olaraq Şərqi Azərbaycandan qoparılması mükün olsada mərkəzi hökümətin hazırladığı Ərdəbillə Təbrizi biri- birinə qarşı qoymaq planı gerçəkləşmədi , ictimaiyət nümayəndələri belə vəziyyətin yaranmasına imkan vermədilər.

Amma 1993-cü ilə qədər Azərbaycanın tərkibində olan Astara şəhəri Ərdəbil əyalətinə deyil Gilan əyalətinə birləşdirildi. Ərdəbiləyaləti, Ərdəbil, Biləsuvar, Parsaabad, Germi, Xalxal, Xiyov, Muğan, Nəmin, Nir, Səreyn və hüquqi baxımdan tabeçiliyində olmayan Astara şəhərlərindən ibarətdir ,bundan başqa bu əyalətin tabeçiliyinə 21 bölgə 63 qəsəbə və 2221 kənd daxildir.Ərdəbil, Cənubi Azərbaycanın şimal düzənliyində yerləşir, o şimaldan Qüzey Azərbaycan ,cənubdan Zəngan əyaləti,şərqdən İranın Gilan əyaləti və qərbdən Şərqi Azərbaycan əyaləti ilə həmsərhəddir Ərdəbil əyaləti (282,5 Km) uzunluğunda Azərbaycan Cumhuriyyəti ilə həmsərhəddir. Ərdəbil əyalətində 2 milyona yaxın əhali yaşayır,Əyalətin ümumi sahəsi 17987 kv,km-dir. Ərdəbil əyalətinin tabeçiliyində olan Mil-Müğan düzənliyi kənd təsərrüfatı məhsullarının istehsalı baxımından nəinki Ərdəbilin həmdə ümumiyyətlə İranın ən əhəmiyyətli mərkəzlərindəndir bu torpaqlar iranda ən məhsuldar torpaqlardır Ərdəbil Cənubi Azərbaycan və İranın əsas meyvə, Taxıl və ət məhsulları ehtiyaclarını təmin edir.

Azərbaycan dirəniş simvolu hesab olunan Savalan dağıda bu əyaltdə yerləşir, Şərqi Azərbaycanın Sarab və Ərdəbil əyalətinin Xiyao və Ərdəbil şəhərlərini ortasında yerləşən Savalan Xıdır İlyas peyğəmbərin qeybə çəkildiyi yer kimi və Cənubi Azərbaycanın ərazisinin böyük bir sahəsini su ilə təmin edən su xəzinəsi kimi əhalının müqəddəs saydığı ziyarətgahdır. Ərdəbirlin Səreyn Turist məntəqəsi isə Cənubi Azərbaycanin ən məşhur istirahət mərkəzlərindəndir. Əhali tərkibi baxımından Ərdəbil əyalətində ünivnrsitetlərdə müvəqqəti təhsil alan azsaylı tələbələrdən və ərdəbil əyalətinin ordu hissələrində hərbi qulluq dövrünü keçirən bir neçə yüz əsgərdən başqa qeyri Azərbaycanlı yaşamır Ərdəbil əyalətində Azərbaycanlıların nisbəti 100 faizdir.

Az